پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

ولی عظمتهای اشخاص عظیم را باید گفت – بنده تماس گرفتم و عرض سلام و ارادت به خدمتشان کردم و گفتم که چنین داستانی است. «ایجاد فضیلت در اتباع کشور به طور حتم باید مورد علاقه دولتی که حقیقت شایسته این نام است قرار گیرد، و در غیر این صورت به حق می توان گفت که آن دولت، دولت حقیقی نیست و فقط نام و عنوان خالی دولت را به خود بسته است. وی بیان اندیشه خود را با نشان دادن بطلان اندیشه سوفسطائیان آغاز می کند که عقیده دارند سازمان های سیاسی در نتیجه قراردادها و بند و بست های اجتماعی به وجود آمده اند و دست طبیعت در ایجادشان دخالتی نداشته است.

نظریه ارسطو از همان نقطه آغاز می گردد که افلاطون نیز از آن جا شروع کرده است. هنگامی که مردمان چندین دهکده در داخل جامعه ای منفرد و کامل متشکل گردیدند و این جامعه به حد کافی وسعت و غنا داشت که بتواند نیازمندی های خود را از هر حیث یا تقریباً از هر حیث، تأمین کند آن وقت دولت بوجود می آید، که دلیل و علت اصلی آغاز شدن آن تأمين احتياجات بدوی زندگی است.

اما عدالت رشته ای است که مردمان را در داخل دولت ها به هم پیوند می دهد؛ زیرا که هدف نهایی اش تمیز نیک از بد و صحیح از خطاست و تنها اصلی است که نظم را در یک جامعه سیاسی مستقر می سازد. هستی هستنده نیست. یک چیزی است که تا آخر عمر خودش هم شاید نفهمید چیست. سپس چنین دولتی به تدریج هدف خود را فراهم کردن وسایل یک زندگی خوب برای اعضاء جامعه قرار می دهد و برای تحصیل این هدف به عمر و بقای خود ادامه می دهد. وظیفه دولت محدود به همین است که نگذارد اتباع کشور مرتکب عمل خلاف نسبت به یکدیگر گردند یا این که به قلمرو مشروع همدیگر تجاوز نمایند» اما این قیدها که لاک بر حوزه اعمال دولت اطلاق می کند به نظر ارسطو موانعی هستند که با بودن آن ها دولت هرگز نمی تواند وظایف اساسی خود را به عنوان دستگاه مربی جامعه آن جام دهد.

وظیفه دولت در این میان چیزی جز این نیست که هر نوع تشبث با توطئه ای را که برای نقض این حقوق صورت می گیرد با به کار بردن قوه قهریه سرکوب و از عمل کسانی که قصدشان لطمه زدن به نفس، مال و آزادی دیگران است جلوگیری کند. اما هر آن کس که قادر به زندگی در جامعه نیست، یا برای این قبیل زندگی میان همنوعان احساس نیاز نمی کند یا خداست یا جانوری وحشی. به عقیده لاک: «وظیفه حکومت مراقبت در این باره نیست که اعضای جامعه که مشغول قرارداد اجتماعی می شوند به هیچ وجه مرتکب خطا یا فساد نگردند.

قسمتی از نوشته ارسطو که در بالا نقل شد آن اختلاف اساسی در باره وظایف دولت را که میان اندیشه وی و اندیشه افلاطون از یک طرف، و اندیشه فیلسوفی مانند لاک از طرف دیگر وجود دارد به نحوی آشکار، روشن می سازد. یعنی به فرق میان کاربرد نیروی عقل و برهان بشر در شئون نظری و عملی معرفت علمی فقط در باره چیزی که ضروری و کلی یعنی شامل بر همگان باشد امکان پذیر است. با این روش، هم جایگاه ازدواج را نزد خداوند بیان میکند و هم انسانها را به انجام آن ترغیب مینماید.

کما این که عین این وسعت معنی شامل کلمه «فضیلت» هم می شود و تصوری که ارسطو از این لغت در ذهن خود دارد به مراتب وسیع تر از تصوری است که عرفا از آن داریم. به این ترتیب همان ضرورتی که در مرحله اول باعث تشکیل خانواده شده بود این بار باعث تشکیل واحد بزرگتری به نام دهکده، و احتیاج مجدد دهکده به کمک های خارج (البته از میزانی کمتر) منجر به تشکیل بزرگترین واحد اجتماع به نام دولت می گردد، به این دلیل از آن جا که دولت چیزی جز یک حلقه نهایی در این زنجیره طبیعی نیست وجودش همان اندازه طبیعی است که وجود خانواده.

یا اگر اوضاع و شرایط طوری بود که به موقع نتوانست جلو این قبیل اعمال را بگیرد، لااقل مرتکبان را به کیفرهای معین قانونی برساند. این خلاصه عقیده ارسطوست و اما لاک به عکس عقیده دارد که بهترین نوع دولت، همانا دولتی است که حوزه اختیاراتش محدود شده است و حق قدم گذاشتن به ماوراء آن اختیارات را ندارد. با این مقدمات و توضیحاتی که داده شد، اکنون می توان اختلاف اساسی را که بین افکار ارسطو و لاک وجود دارد در جمله ای کوتاه خلاصه کرد و گفت: در حالی که از نظر لاک موضوع تربیت شهروندان و ایجاد فضایل اخلاقی در آن ها به هیچ وجه جزء وظایف دولت نیست، از نظر ارسطو دادن همین تربیت و ایجاد همین فضائل مهمترین وظیفه هر دولت به شمار می آید که از هدف ها و مسئولیت خود، آگاه است.

هدف اصلی مکتب های آموزشی باید این باشد که اتباع کشور را خوب تربیت کنند و منظور از صفت «خوب» که در اینجا به کار برده می شود فقط ایجاد «علو عقلانی» در شهروندان نیست بلکه اصل آموزش دولت چنان باید باشد که «علو اخلاقی و جسمانی» در شهروندان تولید کند، و آموزشی که بدین سان به اتباع کشور داده می شود نباید تنها منحصر به دوران کودکی آنان باشد بلکه در سرتاسر دوران حیاتشان نیز ادامه یابد. طبیعت وی را از بدو خلقت با ابزارهای لازم مجهز کرده است و این وسایل به این قصد در اختیار او گذاشته شده اند که با استفاده از هوش و فضیلت به کار برده شوند، در حالی که وی می تواند آن ها را برای نیل به بدترین و زشت ترین مقاصد به کار اندازد.

در این اجتماع هر فرد نسبت به امنیت خویش، نسبت به دارایی خویش، و نسبت به آزادی عمل خویش (تا جایی که از این عمل برای تجاوز به حقوق دیگران استفاده نکند) حقی دارد که آن حق باید محترم شمرده شود. در اینجا باید توجه داشت که کلمه «آموزش» در قاموس ارسطو مفهومی به مراتب وسیع تر از آن دارد که ما به حسب عادت از این کلمه استنباط می کنیم. آموزش کارهایی که نفع عمومی دارد باید برای همه افراد به یک شیوه باشد. باید قبلاً از تربیت و ممارست بهره مند شوند، چون هر حکومتی دارای یک هدف است، تربیت همه افراد باید یکسان و عمومی باشد و بر خلاف امروز که هر کس فرزندش را به دلخواه خود تربیت می کند و هر تفکر و دانشی را که خود می پسندد به او می آموزد.

از این رو افراد برای آن که به کارهای گران مایه توانا باشند. دبور نیز بر آن است که تفکر فلسفی فقط از نژاد آریایی برمی آید و عقل سامی از آن ناتوان است. آن ها بر اساس تعدادی پیش فرض های فلسفی و غیر فلسفی و با تجربه و تفکر به عمق پدیده ها پی می برند و نشان می دهند که این پدیده ها قوانینی دارند. البته ضعف این کارها خودش را کاملاً نشان میدهد که اگر بوده باشد هم ضعف این کارها خودش را نشان میدهد، چون هم عدم تسلط نویسنده بر محتوایی که ارائه میشود و هم آشفتگی که بعضاً در متن هست، بعضاً ظن غالب انسان میرود که این اتفاق افتاده است ولی یک بحثی است که نیاز به یک کار میدانی دارد که ببینیم چطور است.

هنگامی که چندین خانواده با هم متحد شدند و انجمن خانواده ها هدف خود را چیزی بالاتر از تأمین نیازمندی های روزانه قرار داد، وضع دگرگون می گردد و اولین جامعه ای که بر اساس کیفیت جدید تشکیل می شود دهکده است. اما دولت هم در مرحله آخر چیزی جز رشد و توسعه طبیعی خانواده نیست؛ زیرا اگر فلسفه وجود خانواده را در نظر بگیریم، می بینیم آن هدفی که خانواده اساساً به قصد آن جام آن بوجود آمده و مع الوصف تنها به آن جام پاره ای از آن موفق گردیده، همان هدف را دولت در سطحی رفیع تر، با تشکیلاتی وسیع تر، بطور کامل آن جام می دهد.

در ابعاد مختلف هم میتواند این قضیه باشد. را بخواند سبب میشود که قوه عاقله آن تقویت شود و اگر قوه عاقله تقویت شود میتواند قوای ادارکی دیگر را مدیریت کند و قوه عاقله باید مواظب باشد که دیگر ادراکات از حالت افراط و تفریط خارج شوند و به حد اعتدال برسند. اگر مسائل جنسی حرف اول را در زندگی بزند انسان نسبت به سایر موجودات امتیازی ندارد. از سوی دیگر تشخیص موضوع و قیود آن، در گرو تعیین مسائلی است که برای طرح کردن در یک علم منظور شدهاند، یعنی تا حدودی بستگی به وضع و قرارداد دارد؛ مثلاً اگر عنوان «موجود» را که عامترین مفاهیم برای امور حقیقی است در نظر بگیریم، خواهیم دید که همه موضوعات مسائل حقیقی در زیر چتر آن قرار میگیرد، و اگر آن را موضوع علمی قرار دهیم، شامل همه مسائل علوم حقیقی میشود، و این علم همان فلسفه بهاصطلاح قدیم است.

آقای دکتر اردکانی جامعیتی دارد که در فلسفه قدیم یونان و جدید و امروزی، تا حدی به فلسفه فارابی و اسلامی وارد است. در مورد سیره عملی زنان مسیحی، دائرة المعارف لاروس می گوید: دین مسیحی، برای زن، خِمار را باقی نهاد؛ وقتی وارد اروپا شد، آن را نیکو شمرد. بنابر اندیشه لاک: وظیفه دولت محدود به همین است که از حقوق اعضای خود هر آنگاه که مورد تجاوز قرار گیرند، دفاع کند. «هر دولتی عبارت از نوعی جامعه است و هر جامعه ای به این منظور که سودی به اعضاء خود برساند تأسیس شده است، زیرا که فعالیت افراد بشر همواره به این قصد صورت می گیرد که آنچه را که متضمن خیر و صلاح آن هاست به دست آورد.

برای بعضی از انسانها این فاصله نتیجۀ تأمل و تفکر است، اما برای بسیاری از انسانها این فاصله مسبوق به علت است: تجربۀ بیماری سختی، از دست دادن عزیز، حادثهای غیرمنتظره که مسیر زندگی شخص را عوض کند، همه عواملیاند که انسان را به ناگهان از جهان آشنای هر روزه بیرون میبرند و شخص را با کل زندگیاش از زاویهای جدید و ناشناخته روبهرو میکنند. افلاطون همچون ارسطو تربیت را به معنایی وسیع تر از معنایی کنونی این واژه به کار می برد و در عين آن که خوبی را به نحو کلی هدف تربیت می داند، می گوید که خوبی از مجموع دانشوری و خردمندی و پاکیزه خویی و تندرستی پدید می آید و تربیت نه تنها در زمان کودکی بلکه در سراسر زندگی شهروند لازم است.

این هدف اصلی عبارت از تأمین وسایل «خود بسندگی» شهروندان و دادن امکانات لازم به آن هاست که روی پای خود بایستند. در اینجا لازم است به وجه اشتراک در عقاید ارسطو و افلاطون اشاره شود و آن این که چون صفات معنوی برای هستی و پایندگی جامعه سیاسی با کشور چنین اهمیت خطیری دارد پرورش آن ها، یعنی کار تربیت باید وظیفه دولت باشد. تذکر این نکته خالی از فایده نیست که اسلام با بیان اهداف تعریف شده برای ازدواج، مسلمانان را از برخی اهداف نابجا و ناپسند برحذر میدارد و سخت هشدار میدهد که مبادا برای رسیدن به اهدافی غیر از آنچه بیان شد یا به غرض نیل به اهدافی که با فلسفه و جایگاه ازدواج در تعارض است، به سراغ ازدواج بروند.

دیدگاهتان را بنویسید