فلسفه چیست ؟

این رساله علاوه بر آنکه تقلید هنر از زندگی را زیر سئوال می برد ما را با این پرسش اساسی مواجه می کند که انسان در طول سال های عمرش چقدر از آثار هنری که با آن ها روبرو می شود تقلید می کند و آیا بهتر نیست به این یک سویه ی تقلید هنر از زندگی با مثال های نقضی که نشانگر تقلید زندگی از هنر هستند پایان دهیم؟ ما در مقاله سایت سلام دنیا، به تعریف متافیزیک به زبان ساده، و معرفی مختصر از شاخه ها و عناوین علوم ماوراء الطبیعه پرداختیم.

عليهذا پس فيلسوف كامل يعنى جامع همه علوم نامبرده. نخستین گام در جهت تحول و تکامل و نیز رشد و رونق بخشی فلسفهی اسلامی، بحث و فحص جامع موانع و مشکلات کنونی و چالشهای پیش روی آن است؛ اکنون عوامل سلبی و ایجابی فراوانی، سد راه بسط و بالندگی این ثروت و سرمایه گرانبار و گرانمایه اسلامی است؛ برای دستیابی به فهرست فراگیر این موانع، ابعاد گوناگون همه عرصههای مرتبط و همهی امور و عواملی که مظان اشکالات و مشکلاتاند، و نیز با گمانهزنی، همه چالشهای آتی، باید مورد واکاوی و جست وجو قرار گیرند. لذا پیشنهاد عینی و عملی من به طلبه این است که در طول تحصیل خودش حداقل در سطوح عالی – حالا مقدمات را کنار بگذاریم – آن سؤالاتی که برای خودش مطرح میشود و به تعبیر اساتید پژوهشی، مسئلههایی که برای او ایجاد میشود، آن مسائل را احصاء کند و هر ساله اینها را بهروزرسانی کند که در این سال درسی، چه مسائلی برای من ایجاد شد و هنوز به جواب آن نرسیدم.

کتاب معنای همهچیز اثر یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم توماس ناگل است که اولین بار سال ۱۹۸۷ منتشر شد. بدینسان فایدون رسالهای در معنای مرگ از چشم فیلسوف است. سپس سقراط به تشریح و تبیین مرگ میپردازد و توضیح میدهد که مرگ چیست و چرا فیلسوف با گشادهرویی باید آن را بپذیرد. طبق نوشتهی ثبت شده در فایدون، افلاطون در ضمن تصویر سازی، اندیشههای خود را در قالب این داستان و از زبان سقراط تشریح میکند. نیز تنها به واسطهی عقل است که قابل تشریح و تحلیل است که این نیز دلیلی بر اهمیت آن است.

در مقالهی قبل مقدمهی کوتاهی در باب مرگ مطرح کردیم و به بررسی مواردی از جمله اهمیت موضوع مرگ، مرگ اندیشی و مرگ آگاهی، رابطهی مرگ و دین و همچنین رابطهی مرگ و دین پرداختیم. آنچه در اندیشه منتسب به سقراط در باب مرگ اهمیت دارد، مرگ به عنوان روشی برای درک حقیقت است. خداوند حكيم، تمام معارف و قوانين مهم و ريشه اى و مسائلى كه حيات معنوى و اخلاقى و سعادت دنيوى و اخروى انسان و جامعه را تأمين مى كنند، به طور خلاصه و كلى در نماز بيان فرموده است. «نه تنها قانون گذارانى که از زئوس (Zeus) الهام مى گیرند، بلکه همه قانونگذاران هنگام وضع قانون، هدفى جز والاترین فضیلت انسانى ندارند.»10 همچنان که عدالت و خویشتن دارى و دانایى همراه با شجاعت به مراتب، بالاتر از شجاعت تنهاست، پس آنچه باید گفت این است که خداوند هنگام وضع قانون، تنها جزئى از فضیلت انسانى را در نظر نداشته است، بلکه تمام فضیلت بشرى منظور او بوده.

خلاصههای فخر رازی خوب است به طوریکه بیان وی، بهتر از ابن سینا فهمیده میشود، البته نباید به اشکالات آن توجه کرد، در کار تحقیق و هنگام مطالعه آثار ملاصدرا نوبت به اشکالات میرسد. وی میگوید مرگ آن هنگام رخ میدهد که روح از تن خاکی جدا میگردد و درنهایت سخن را به آنجا میرساند که در خصوص شناسایی که کار فیلسوف است سخن بگوید، سقراط میگوید که حواس آدمی که از تن است نظیر بینایی و شنوایی که قویترین آنها هستند تنها آدمی را به گمراهی میرسانند و جز فریب دادن چیزی برای آدمی ندارند (برای مثال خطاهای دیدی که انسان به آن مبتلا میشود در صورتی که واقعاً وجود ندارند).

به طور کلی اگر نتوان پرسشی را به طور تجربی و با استفاده از حواس یا با انجام آزمایش، پاسخ گفت، آن پرسش، یک پرسش فلسفی است. برای شروع سقراط را به علت آرا و زندگی و بیشتر از همه بخاطر نحوهی مرگش برگزیدم. پس از مطالعهی این مطالب، بهطور کامل در دنیای فلسفه غوطهور میشوید و مشتاق خواهید بود که بیشتر دربارهی آن بخوانید. او در زمینههای مختلفی از جمله اخلاق، متافیزیک و آگاهی قلم فرسوده است. اما تأویل فلسفی امری باطنی و مختص به خواص است.(۲۶) ابن رشد حکما و فلاسفه را راسخ در علم دانسته و دانش تأویل را نیز از ویژگیهای این جماعت به شمار آورده است؛ زیرا تأویل راه به سوی باطن است و باطن هر امری معقول بودن آن است.

خدمت بسيار ارزشمند ديگر فلسفه (در زمان ما به ویژه «فلسفه نقادي») مربوط به ايجاد ملكهاي براي كوشش درمورد قضاوتي بيطرفانه و همهسويه است و ديگر مربوط به اينكه در هر برهان دليل كدام است و چه قسم دليلي بايد مورد كاوش و پيجويي قرار گيرد. همانطور که مشاهده کردید سقراط در اینجا به تمامی منکر حواس میشود و کاملاً به طرد معرفت تجربی میپردازد، این در حالی است که اگر آدمی منکر این نوع معرفت شود (که از جملهی آنها میتوان تاریخ و جغرافیا را نام برد) دیگر حتی نمیدانستیم، آتن کجاست و سقراط در چه زمانی میزیسته است و بر او چه گذشته است و حتی از شجاعتی که او در زمان مرگ داشته است نیز آگاهی نداشتیم.

و نفس آدمی هنگامی به بالاترین درجهی خود میرسد که تنها تفکر ناب کند و از حواس خود روی برگرداند و به قول خودش باید تا جایی که میشود از حواس روی گرداند، علاوه بر این تمامی مفاهیم نظیر عدالت، فضیلت و ذات و … سقراط از این گفتگو به این نتیجه نائل میآید که هنگامی که مرگ میرسد و روح از تن جدا میشود، روحی که دیگر در قید تن نیست و دیگر از تن تبعیت نمیکند است که میتواند به حقیقت برسد و چون تمام آمال فیلسوف رسیدن به حقیقت است پس نباید از مرگ هراسی داشته باشد.

شروع فلسفه، مانند هر چیز دیگری که برای اولین بار قصد شروعش را دارید، سخت و پیچیده به نظر میرسد اما هنگامی که از اولین مانع عبور کنید با تمرین و به مرور آسانتر و آسانتر خواهد شد. 5- آیا وظایف و کارکردهایی که برای ازدواج بیان میشود و از آن انتظار میرود، در هر دو دین اسلام و مسیحیت یکسان است یا تفاوت دارد؟ اینک باید دید که اسلام این پیمان وثیق را به چه قصدی پی میریزد و بر آن اهتمام میورزد؟

داودی خاطر نشان کرد: اسلام بر خلاف غرب، جایگاه زن را والا و ارزشمند میداند و به همین منظور در قرآن کریم بر مصونیت زن از نگاههای نامحرم تاکید و توصیههای فراوان شده است. این مسائل عبارتاند از: درک ما از جهانی که خارج از ذهنمان وجود دارد، درک ما از ذهنهایی بهجز ذهن خودمان، رابطهی بین ذهن و مغز، چگونگی کار و زبان، وجود یا عدم وجود اراده در ذات انسان، اساس اخلاق، بررسی اینکه عدم تساوی در چه شرایطی ناعادلانه است، ذات مرگ و معنای زندگی. حجاب از نظر لغوی مترادف “ستر” است که به معنای پوشیدن، پوشش، حائل، پرده، حاجب و مانع است.

سقراط در این کتاب در آخرین روز زندگی خویش، وقتی که فقط چند ساعت به زمان مرگش فرا رسیده، در حلقه شاگردان و دوستان و محبوس در زندانی که خودخواسته در آن به بند کشیده شده است، از مرگ سخن میگوید و از انسان و از راز حیات او. این امر ناشی از آن اندیشهی مذهبی است که در آن زمان – و کما کان در حال حاضر – شایع بوده است چنانکه خود به این مورد معترف است: اگر معتقد نبودم که پس از مرگ به نزد خدایان دانا و مهربان خواهم رفت و با درگذشتگانی که بهتر از مردم این جهان هستند همنشین خواهم شد البته روا نبود به پیشواز مرگ بشتابم اگر هم این سخن را با اطمینان کامل نتوانم گفت در این تردید ندارم که خدایان مهربان مرا در پناه خود خواهند گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید