فلسفه اسلامی – ویکی شیعه

فلسفه سیر آزاد تفکر است، اما وقتی مقید به دین میشود جنبهٔ عقلی خود را از دست میدهد. با این تعریف نویسنده به بررسی نظریات فلسفی شیخ محیالدین میپردازد و نتیجه میگیرد که بنیاد تفکر فلسفی ابن العربی را باید نه در سنت فلسفی یونان، بلکه در کشف و شهود جستجو نمود. دکتر فنایی در سال ۱۳۸۰ به ایران آمد و از آن سال تاکنون در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به تدریس دروس فلسفه تطبیقی، فلسفه سیاسی و عرفان میپردازد.

در مقاله دوم نیز پروفسور نصر به نکته کلیدی دیگری میپردازد و آن تفکیک میان معنا، منشأ و محتوای فلسفه اسلامی از فلسفه یونان است. در بخش ششم (9 فصل)، به سنت فلسفه یهودی در عالمی که فرهنگ اسلامی در آن غلبه دارد، پرداخته شده است. در بخش هفتم کتاب، درباره بخشهای مختلف فلسفه (بهطور جداگانه در 11 فصل) سخن به میان آمده است. این حقیر در فصل نخست جلد اول درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی و همچنین در نوشتار جدیدی با عنوان “دفاع از عقلانیت به این مباحث پرداخته و به این اشکالات پاسخ دادهام.

یک موقع است شما این فنجان را میخواهید تا ازش استفاده کنید و درش قهوه یا چایی بریزید. بیشتر پاورقیها که بهصورت مسلسل ذکر شده، به ذکر مستندات مطالب مقالات اختصاص یافته است. یکی از مقالات این بخش مقالهای از هانس دایبر است. از اوایل دههی ۷۰ این پایاننامه وارد حوزهی علمیه شد. این استاد حوزه و دانشگاه معتقد است مهمترین اشکالی که میتوان به فلسفه اسلامی وارد کرد آن است که فیلسوفان مسلمان پس از عصر ترجمه تقریباً با دنیای بیرون از اسلام ارتباطی نداشته و از افکار و تحولات فلسفی خارج از جهان اسلام بی خبر بودهاند.

برخی مخالفان شیعی فلسفه میگویند اصولاً فلسفه را خلفا برای مقابله با ائمه معصوم (ع) وارد جهان اسلام کردند. از زمان ورود فلسفه به جهان اسلام محدثان، متکلمان و صوفیان به فلسفه حمله ور بودهاند. هدف فلسفه فقط علم نظری به جواهر و اعراض جهان نیست، بلکه همچنین تجربه حضور و مصداق عینی آنها بهگونهای است که نفس را قادر سازد خود را از قید و بندهای دنیا آزاد کند. هستند. اما آن چه که سبب شده تا سودجویان بخواهند از آب گل آلود ماهی بگیریند، تفاوتهایی است که مردان و زنان در سراسر دنیا از نظر فیزیکی و روحی دارند.

آریستوفانس آن را جستوجوی نیمه گمشده هر انسان میداند و آگاثون آن را زیباترین خدا مینامد، اما سقراط، عشق را عشق به چیزی میداند که هنوز به دست نیامده است. اخوان الصفا نیز بر اساس همین معیار جامعه را به «خواص» و «عوام» و طبقه بینابین این دو، یعنی «متوسطون» تقسیم میکنند، اما ازآنجاکه عقل و شعور ابنای بشر همه یکسان نیست، اخوان الصفا هفت طبقه اجتماعی را بر اساس نوع فعالیت اقتصادی نیز مشخص ساختهاند. خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است، بنابرین ازدواج یکی از بهترین زمینهها برای تمرین محبت کردن آن هم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی، را فراهم میکند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوفتر میکند.

به همهٔ این اشکالات به تفصیل پاسخ داده شده است. گفتیم که با تفکیک علوم مختلف از فلسفه ، شاخه های مختلف پیدا شدند، این تفکیک به دو جهت صورت گرفت؛ اول به علت اینکه روشی جدید از دلِ همین فلسفه پدید آمده و شناخته شد،که به روش علمی میشناسیم و دیگر اینکه افزایش اطلاعات توسط اکتشفات بشر ،دیگر اجازه ی فعالیت های مشابه ،در دوران باستانی را نمیداد. فلسفه دین، ارزیابی مفاهیم و باورهای بنیادین سنتهای دینی ویژهٔ جوامع مختلف است.

همانند دیگر علوم اسلامی منشأ اصلی فلسفه در اسلام قرآن و حدیث و در عالم تشیع علاوه بر آن دو روایات و گفتار امامان شیعه است. را در قرآن ردیابى کرد.حال اگر برآیند و مجموعه این گزارهها را در نظر بگیریم، به یک مجموعه معرفتى که کاملا فلسفى است، دست مىیابیم. آن دسته از فلاسفه غربی که فلسفه اسلامی را ادامه طبیعی فلسفه یونان میدانند اغلب از این واقعیت غافلند که بسیاری از رسالات و آثار فلاسفه مسلمان به تفسیر قرآن و حدیث اختصاص دارد و برخی از مهمترین آثار فلاسفهای چون ابن سینا و ملاصدرا تفاسیر قرآنی و حدیث است.

لیمن مقدمهای بر این بخش نگاشته و در آن بحثی راجع به نقش فلسفه اسلامی در دیدگاههای فکریِ فلاسفه یهود ارائه داده است. بااینوجود، به اعتقاد الکساندر کنیش (Alcxander Knysh) آثار معدودی که درباره متفکرین مسلمانی چون فارابی، ابن سینا و ابوریحان بیرونی بهوسیله استادان روسی مانند آرتور ساکادیف، گرگوریان و چند تن دیگر انتشار یافته، ابعاد تازهای از زندگی و افکار این فلاسفه مسلمان راه ارائه میدهد. با این حال باید اذعان کرد که در قرن اخیر و پیش از انقلاب اسلامی، تلاشهایی از سوی برخی فیلسوفان ما مانند علامه طباطبایی در این زمینه صورت گرفته و پس از انقلاب نیز به این موضوع توجه بیشتری شده است.

طبق نظر بعضی از فیلسوفان اگزیستانس و يا حداقل کامو ـبر اساس بعضی از آثارشـ اینطور برداشت میشود که هيچ دغدغهاي غیر از طولانی زیستن مهم نيست. بنابراین طبق این آیه، هدف از خلقت، «انسان کامل» است. در این مجموعه و بخش از دکتر ویلیام چیتیک دو مقاله میخوانیم که در آنها به ترسیم چهره شیخ اکبر (ابن عربی) بهعنوان یک فیلسوف پرداخته است. پروفسور سید حسین نصر در مقدمه خویش بر این اثر به بررسی این پیوند و بهویژه سهم عظیم فلاسفه در پربار کردن میراث عرفانی اسلام و نیز به ذکر برجستهترین نمایندگان این پیوند پرداخته است. این ارتباط در قرن حاضر نیز در وجود فلاسفه عارفی چون علامه طباطبائی، سید کاظم عصار، میرزا مهدی آشتیانی و مهدی الهی قمشهای و نیز خود سید حسین نصر بهخوبی متبلور است.

البته وقتی میگوئیم فلسفهٔ ما اسلامی است مراد این نیست که همهٔ آرا همهٔ فلاسفهٔ مسلمان صد در صد مطابق اسلام است. البته تعبیر آنها متفاوت است. البته این تاختن تازگی ندارد. اما با فرض قبول یا عدم قبول این دیدگاهها، در هر صورت، سنت فلسفه اسلامی در دل خود مكتبها و نحلههای گوناگونی را پی افكند كه مهمترین آنها از دید متتبعان تاریخ فلسفه 3 مكتب یا نحله یا جریان مشایی، اشراقی و حكمت متعالیه هستند. او معتقد است که علوم انسانی از دل هیچ فلسفهای از جمله فلسفه اسلامی بیرون نمیآید، اما بنیانها و چارچوبهای کلی علوم انسانی را میتوان بر پایه فلسفه اسلامی توسعه یافته و عصری شده پی ریزی کرد.

به این معنی که پیام پیامبر که فلسفهای برای سعادت جامعه انسانی و اصلاح بشر است، در قالب قوانین سیاسی قادر است به حلوفصل امور و مصالح دنیوی جوامع انسانی و در قالب معنوی و مذهبی به مصالح آخرت آنان بپردازد. انسان و ساختمان واقعی و پنهان انسان به گونه ای است که آرزوی جاوید ماندن را به عنوان وسیله ای برای رسیدن به کمالی که استعداد آن را دارد بوجود آورده است ، و چون این ساختمان و استعدادهای موجود در آن ، بیش از زندگی محدود چند روزه دنیاست و اگر زندگی ، محدود به حیات دنیوی گردد همه آن استعدادها لغو و بیهوده است ، انسان غیر مؤمن به حیات ابدی میان ساختمان وجود خود از یک طرف و اندیشه و آرزوی خود از طرف دیگر ناهماهنگی می بیند ، با زبان سر می گوید : پایان هستی نیستی است و همه راهها به فنا منتهی می شود پس حیات و زندگی لغو و بیهوده است ولی با زبان استعدادها که رساتر و جامع تر است می گوید : نیستی در کار نیست ، راهی بی پایان در پیش است ، اگر زندگی من محدود بود با استعداد جاودان ماندن و آرزوی جاودان ماندن آفریده نمی شدم .

گرچه همه این تعاریف در محور مفهوم دور می زنند و در قلمرو تحدید مصطلح نیستند، ولی ذکر علت غائی همانند ذکر علت مادی یا صوری شی ءِ محدود نمی باشد. یکی از آثار این بی خبری محدود شدن قلمرو فلسفه اسلامی به فلسفه اولی یا هستی شناسی است؛ در حالی که فلسفه، شعب گوناگونی دارد. در سرزمینهای غربی امپراتوری اسلامی فیلسوفان عارفی چون ابن حزم، ابن باجه و ابن طفیل و در قلمرو شرقی این امپراتوری چهرههای درخشانی چون شیخ شهابالدین سهروردی که در او فلسفه عمیقاً با عرفان پیوندیافته و نیز متفکرانی چون محمد شهرزوری، قطبالدین شیرازی، ابن ترکه اصفهانی، خواجه نصیر طوسی، افضلالدین کاشانی، جلالالدین دوانی و بعدها میرداماد و ملاصدرا، عبدالرزاق کاشانی و ملا محسن فیض کاشانی نمایندگان برجسته پیوند میان فلسفه و عرفانند.

ابن سینا نیز که بیشتر بهعنوان طبیب و فیلسوف اشتهار دارد، عمیقاً به عرفان دلبستگی داشت. اما در غرب، فلسفه هایی که در اروپا مطرح می شد، صرف نظر از اختلافات و کشمکش هایی که با کلیسا داشتند، بیش تر صبغه مشّائی داشت و از کتاب های ابن سینا گرفته شده بود. پیامبر(ص) رهبر عالی جامعه اسلامی است، اما در غیاب وی جامعه باید از عالمان دین که مجری اوامر او هستند اطاعت کند. زن و مرد لازم است در پرتو کانون گرم خانواده به تکامل دست یازند و همدیگر را با برخورداری از «صبر» و «شکر»، که دو رکن ایمان است، یاری کنند.

اگر چه در دنياي كنوني نوع پوشش آزاد است، اما كسي بيحيايي و بيعفتي را آزاد نكرده است. اما با توجه به اینکه انسان ذاتاً گرایش به خوبی ها دارد، گرایش به حجاب یک امر فطری است. احتیاج، انسان ها را با یکدیگر شریک مى کند و پیوند مى دهد; کثرت حوایج موجب مى گردد تا انسان هاى زیادى در یک مرکز گرد آمده، با هم معاشر شوند و به یکدیگر کمک کنند. این را چندین بار خود بنده در جلسات هم گفتهام. در همین حال، اشکال عمدهٔ متشرعان به فلسفهٔ اسلامی این است که این فلسفه سکولار است و اسلامی نیست.

به این اشکال در جای خود پاسخ داده شده است و اکنون قصد پاسخ تفصیلی به آن را ندارم. بدين سبب، كمال و نقص آن دو از يكديگر قابل تفكيك نيست. ۱۱-نازیسم دو تاثیر مهم بر فلسفه ی تحلیلی گذاشت. به گمان ما هر دو گروه برخطا هستند؛ هم فلسفهٔ ما اسلامی است و هم اسلامی بودن با فلسفه بودن سازگار است. عجیب است که اشکال عمدهٔ متجددان و طرفداران فلسفههای غربی به فلسفهٔ اسلامی این است که این فلسفه، اسلامی است؛ در حالی که فلسفه نمیتواند اسلامی باشد. حس گرایان و تجربه گرایان به عقلگرایی فلسفهٔ اسلامی اشکال کردهاند.

دیدگاهتان را بنویسید