فلسفه اخلاق – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

اگر عامه مردم از تأویل آیه ای جویا شدند، باید گفت: «و ما یعلم تأویله إلاالله»(آل عمران/ ۷( و چون از امور غامض چون روح سؤال کردند باید همان را گفت که قرآن گفته است «ویسئلونك عَن الروح قُل الروح من أمر ربی (إسراء/ ۸۵ (عامه مردم اگر تأویل درست را بشنوند، معنی آن را درست درک نکنند و اگر نادرست باشد گمراه شوند. هرگاه متفکری در یکی از مقدمات استدلالاتش از آیه و سخنی الهی بهره ببرد یا حتی ادعای الهام، شهود و کشف نماید، او را باید در حوزه الهیات وحیانی قرار داد، اما اگر تمامی مقدماتش را مسلمات عقلی یا داده های عقلی شکل دهد، با الهیات عقلی یا تفکر فلسفی روبرو هستیم.

مطمئنا انسانها در مسیر تحول و رشد خود به مرحلهایی میرسند که غریزه خفته جنسی به اوج فعالیت خود میرسد و در کنار این فعالیت غریزه جنسی به تعبیر اریکسون رسیدن به یک صمیمیت هم در وجود فرد شکل میگیرد و همین عامل زمینه تمایل به جنس مخالف را در انسان پایه ریزی مینماید و ازدواج ثمره این مرحله از زندگی فرد است. پس، ناروا خواهد بود که به وی این نظر را نسبت دهیم که دو حقیقت منشأ در حقیقت دوگانه متضاد میتواند وجود داشته باشد. و برخی صحابه می کوشیدند به پاسخهای قانع کننده ای که توأم با براهین عقلی بود دست یابند.

ابن رشد در کتاب تهافت التهافت به نقش عمده و بنیادی دین، در میان حکما و فلاسفه اشاره کرده و معتقد است حکمت و فلسفه همواره در میان اهل وحی موجود بوده و نشانه هایی در دست است که وجود این جریان را تا زمان حضرت سلیمان به اثبات میرساند. ابن رشد در فصل المقال میگوید: عمل فلسفه بیش از این نیست که آدمی در موجودات از آن حیث که دلالت بر وجود صانع و آفریدگار خود دارد بنگرد، دین نیز مردم را به این نظر امر کرده و آن را واجب دانسته است و این نگریستن با نظر عبرت در موجودات از ظاهر آیات عدیده دانسته شود؛ همچون «أوَلم یتَفكَّروا» (أعراف/ ۱۸۴)؛ «فاعَتِبروا یا أولی اْلَأبصا ر»(حشر/ ۲) و نیز این حدیث رسول خدا(ص) که میفرماید: «لاحسد إلا فی اثنین: رجل آتاه الله مالا فسلط علی هلکته فی الحق و رجل، آتاه الله الحکمة فهو یقضی بها و یعلمها» و خدای متعال می فرماید: «إدع إلی سبیل ربک بالحکمة» نظر و اعتبار جز با قیاس عقلی میسر نشود، زیرا «اعتبار چیزی جز همان استنباط مجهول از معلوم و استخراج آن نیست و این امر یا خود قیاسی است و یا به قیاس میسر شود.» پس نظر کردن در موجودات بوسیله قیاس عقلی واجب است و از این رو نظر فلسفی واجب است.

دانش فلسفه دارای شمول و فراگیرندگی است، لذا دانش برتری می باشد. اما تأویل فلسفی امری باطنی و مختص به خواص است.(۲۶) ابن رشد حکما و فلاسفه را راسخ در علم دانسته و دانش تأویل را نیز از ویژگیهای این جماعت به شمار آورده است؛ زیرا تأویل راه به سوی باطن است و باطن هر امری معقول بودن آن است. شاید بتوان خواجه نصیر را در عالم اسلامی به سبب نوشتن دو کتاب برجسته تجرید و تلخیص المحصل، مهمترین اندیشمندی دانست که مرز روشنی میان فلسفه و کلام یا دو نوع الهیات ایجاد کرد. متصوفه نیز جهانشناسی و انسانشناسی و معرفتشناسی خاص خود را داشتند و اختلاف مشرب آنان با فلاسفه و نقدهای ایشان بر فیلسوفان و نیز تعامل فلسفه با عرفان در شکلگیری و توسعه فلسفه تأثیرگذار بودهاست.

ابن رشد نفی حکمت و جلوگیری کردن از توجه به عقل و استدلال را مانع دعوت شریعت شمرده و معتقد است اینگونه کارها ظلم به شمار می آید. یا یک درسگفتارش هست که به اصطلاح درباره هرمنوتیک فکتیسیته یا واقعشدگی است. آیا الجابری به نظریه جمع در آثار برجسته ابن رشد توجه ندارد و مناهج الادلة یا فصل المقال را نخوانده است؟ البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. ادعای مشکل تناقض یا قداست یا تفسیر و رشد، بدون دلیل بوده و هر کدام قابل طعن و رد میباشد.

بر اساس کدام منطق باید مدعی شد که اگر فارابی، ابن سینا و ملاصدرا با ابتناء بر عقل و تفکر فلسفی توانستند به اثبات مدّلل واجب، جسمانیةالحدوث بودن نفس، یکتایی خداوند، مجرد بودن عقول، کیفیت رستاخیز و بدن اخروی دست زنند، آن را در زمره الهیات قرار دهیم و از حوزه فلسفه خارج سازیم؟ فلسفه سیر آزاد عقلی است خواه به اثبات دین و مسائل دینی مؤدی شود و خواه به رد و انکار آن. اینکه ادعا کنیم به نحو لزوم باید میان گزاره ها و مدعیات دینی با فلسفی ناسازگاری باشد، ادعایی غیرفلسفی و غیرعقلی است. در میان فیلسوفان اسلامی، فارابی، ابن سینا، سهروردی، خواجه نصیر،میرداماد، ملاصدرا و علامه طباطبایی توانستند به طور دقیق حیث دفاع را از حیث پژوهش در فرایند استدلال به نحو آگاهانه تفکیک سازند.

با توجه به درآمدی که بیان گردید هم میتوان از تعبیر فلسفه اسلامی دفاع کرد و هم فارابی، ابن سینا، سهروردی، خواجه نصیر، میرداماد و ملاصدرا و علامه طباطبایی را فیلسوف نامید. وی در مواجهه با قرآن کریم روشی که برگزیده است، استدلال به قرآن است که نظر عقلی را واجب دانسته و این به فراگرفتن فلسفه منجر میشود. وی دغدغه فارابی و ابن سینا را کلامی و دین میداند و از این رو نمیتوان از فلسفه به معنی عقلی محض ارسطویی در اندیشه آنان سخن گفت، اما ابن رشد یک ارسطویی تمام بوده و از این رو فلسفه اش عقلی است.(۱۱) عدم توجه و مطالعه دقیق حوزه اندلس از سوی مستشرقان و تحت تأثیر آنان الجابری، مؤدی به چنین داوریهای غیرصحیح و شتابزده شده است.

حداقل دویست سال پیش از آشنایی مسلمانان با فلسفه یونان، پرسشهای عقلی بیشماری درباره مبدأ، عقل، نفس، انسان، اراده، سرنوشت، رستاخیز و کیفیت آن، اخلاق و مناسبات جمعی، حکومت و قدرت و از همه مهمتر نقش عقل و اندیشه بشری در شناخت، در میان مسلمانان مطرح بود. پاسخ او از همان آغاز این است که در دین مبین، اشتغال به فلسفه، امری واجب یا حداقل مستحب و مندوب است، چون پرداختن به فلسفه چیزی جز نظر و اعتبار در ذات موجودات از آن حیث که به معرفت صانع دلالت میکند، نیست.

از متکلمان دوره اول گرفته تا مخالفان فلسفه اسلامی در دوره حاضر دچار این غفلت شده اند. ابن رشد در درجه اول بدایة المجتهد را می نویسد که اثری فقهی و شریعتمدارانه است. آیا ابن رشد همچون فارابی و ابن سینا دغدغه سازگاری حکمت و شریعت را نداشت؟ ابن رشد ابتدا می خواهد به غزالی پاسخ دهد نه اینکه ارسطو را احیا کند. او بر این باور است که غزالی نه آگاهی درستی از شریعت دارد (روشن است که نمیتوان با ارزیابی ابن رشد در این باب موافق بود) و نه از فلسفه فارابی و ابن سینا چیزی می داند.

زبان فیلسوفی همچون به همان حقیقتی منتهی میشود که زبان وحی منتهی میگردد.(۴۲) ابن رشد علاوه بر اینکه در باب ارتباط میان عقل و نفس از کلمه اتصال استفاده میکند و بر روی آن تأکید می ورزد، در باب ارتباط میان دین و فلسفه نیز از همین واژه بهره میگیرد و میان حکمت و شریعت سخن میگوید. وی در تهافت التهافت تلاش میکند توازنی بین فلسفه مشائی و وحی قرآنی برقرار سازد؛ به گونه ای كه هیچ چیز از یکی فدای دیگری نشود و در همین حال هر دو را خرسند نماید.(۴۰) در آنجا میگوید علمی که از منبع وحی حاصل میشود، متمم علوم عقلی است؛ یعنی هر چه را که عقل از درک آن عجز داشته باشد، خداوند آن را از طریق وحی افادت کند.

در فصل ششم، مواردی همچون دوآلیسم در فلسفهی ذهن، فیزیکالیسم، رفتارگرایی و کارکردگرایی مورد بحث قرار میگیرند و فصل هفتم نیز مشتمل است بر بحث در مورد چیستی هنر و سایر مسائل مربوط به دنیای هنر. چنانچه فیلسوفی در بررسی مسائل دینی تلاش کند تا با روش عقلی به تأمل در دین بپردازد، دیگر نمیتوان او را متکلم نامید؛ بلكه او بی تردید یک فیلسوف است. از این منظر، بسیاری از فیلسوفان زمانی که وارد حوزه دینی میشوند، همچنان در تمایز با متکلمان از روش فلسفی و عقلی در فهم مسائل سود میجویند. لذا عقل محض زمانی به منصه ظهور میرسد که ورودی داشته باشد.

در این کتاب آمده که این خود قرآن است که توصیه به تتبع عقلانی میکند.(۱۴) ابن رشد در فصل المقال در دفاع از توافق دین و فلسفه، با این پرسش آغاز میکند که آیا در شریعت اسلام، فلسفه امری مباح است یا حرام، مندوب است یا واجب؟ وحی به باور او متمم ناتوانیهای عقل از جنبه عملی است.(۳۶) ابن رشد با طرح مسئله اتصال میان شریعت و حکمت، شریعت را نشانه اخلاق و نمونه اعلای عقل عملی دانسته و حکمت را نیز نماینده فلسفه و عقل نظری میان حکمت و اتصال به شمار میآورد.

کتاب اثولوجیا از دهه سوم قرن نهم میلادی در محافل فلسفی رواج یافت و به غلط, به ارسطو نسبت داده شد. او آیات قرآن را از طریق استقراء مورد بررسی قرار داده و آنها را بر سه نوع یافت: نخست آیاتی که متضمن دلیل عنایتند، دیگر آیاتی که متضمن دلیل اختراعند و نیز معرفت عامه درباره دلیل «آیاتی که جامع هر دو یعنی دلیل عنایت و اختراعند.»(۵۰) عنایت و اختراع، از همان معرفت حسی تجاوز نمیکند، اما علما علاوه بر معرفت عقلی و برهانی نیز نایل می آیند.

با این بیان آیه شریفه به پوشیده داشتن موارد ذکر شده یا جایگاه هایی که زر و زیورها درآنجاها قرار دارد سفارش شده است نه بر زر و زیور، چرا که به خود زر و زیور اگر در سر و گردن و دیگر جایگاه های خود نباشد می شود نگاه کرد. فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند. ایکاش، یونسکو یک روز نمادین اعدام این فیلسوف را سالروز فلسفه اعلام میکرد. چرا فارابی را مؤسس فلسفه اسلامی میدانیم؟ الجابری با یک داوری توأم با خطا تصریح میکند که ابن رشد بازگشت کامل به ارسطو و گسست از نظریه پیوند دین و فلسفه است و بنیان درست فلسفه اسلامی در ابتناء بر عقل ارسطویی صرف میباشد.

دیدگاهتان را بنویسید