عشق و فلسفه در گفتوگو با موسی اكرمی

خانۀ اخلاقپژوهان جوان یگانه مؤسسۀ مردمنهادی است که در حوزۀ دانشی فلسفه اخلاق فعالیت میکند. فلسفه عشق حوزه ای از فلسفه و اخلاق اجتماعی است که می کوشد ماهیت عشق را تبیین کند . بسیاری از نظریه های مختلف است که تلاش برای وجود دارد توضیح آنچه عشق است، و آنچه عمل آن را عمل می کند. هدف کتاب این نیست که پاسخهایی را برای این مشکلات پیدا کنیم یا حتی پاسخ این سوالات را از زبان نویسنده بشنویم، بلکه این است که شما با این موضوعات و سوالها آشنا شوید تا خودتان در مورد آنها تامل کنید.

او این اثر را به پرنسس الیزابت (1679-1618)، دختر الیزابت استوارت ملکه مشهور بوهمیا تقدیم کرد و در مکاتبهای که با او داشت فلسفه اخلاقی خود را توسعه داد. در قران کریم صراحتا آیه ای قید شده است که در آن به وضوح می توان به آرامش بخش بودن ازدواج پی برد. افلاطون همچون ارسطو تربیت را به معنایی وسیع تر از معنایی کنونی این واژه به کار می برد و در عين آن که خوبی را به نحو کلی هدف تربیت می داند، می گوید که خوبی از مجموع دانشوری و خردمندی و پاکیزه خویی و تندرستی پدید می آید و تربیت نه تنها در زمان کودکی بلکه در سراسر زندگی شهروند لازم است.

اما از واژه ها و … به تازگی کتابی با ترجمه میثم محمدامینی به همت نشر نو منتشر شده در این زمینه: «فلسفه عشق» اثر اروینگ سینگر، استاد فلسفه دانشگاه ام آی تی، که با سیری مختصر در تاریخ اندیشه ها به شکل گیری برداشت کنونی ما از مفهوم عشق و جنبه های گونا گون آن می پردازد. فلسفه عشق آن است که شخصی با صفات معینی به وجود آید و برای همین است که اساس عشق محبت متقابل نیست بلکه تملک معشوق است.

صفات جسمانی زن و مرد همسر باید چنان باشد که به منظور تولید نمونه و مثل کامل نوع تا آنجا که مقدور است، مکمل هم باشند و از این رو همدیگر را منحصراً دوست بدارند. ولی پس از تعقل و تجربه به حیرت تمام در مییابد که آزاد نبوده است بلکه اسیر دست ضرورت و ایجاب بوده است و علیرغم تفکرات و تصمیمات خویش، نمیتواند خود را عوض کند و در سرتاسر زندگی خود مجبور است که محکوم صفات و سجایای اصلی و ذاتی خود که در هر غایت و مقصدی مستتر است. آن ها بر اساس تعدادی پیش فرض های فلسفی و غیر فلسفی و با تجربه و تفکر به عمق پدیده ها پی می برند و نشان می دهند که این پدیده ها قوانینی دارند.

توضیح عشق برای یک فرد فرضی که خودش عشق یا دوست داشته شدن را تجربه نکرده است بسیار دشوار است. در ادبیات ما چگونه به عشق نگاه شده است؟ اگرچه از ازدواج به عنوان آیین مقدس یاد میشود، ولی این قداست ذاتی ازدواج نیست؛ بلکه نگاه به ازدواج به عنوان وسیله ای جهت حفظ پاکی و تامین نیازهای جسمی است. هدف از طرح و بحث و نشر «مساله ي حجاب» اين است كه احساس شد گذشته از انحرافات عملي فراوان كه در زمينه حجاب به وجود آمده اين مساله و ساير مسائل مربوط به زن وسيله اي شده در دست يك عده افراد ناپاك و مزدور صفت كه از اين پايگاه عليه دين مقدس اسلام جار و وجنجال تبليغاتي راه بيندازند.

با این ترتیب فیلسوف تاریخ صفت واحد بازر تمام حوادث را درک خواهد کرد و علیرغم تنوع حوادث و عادات و رسوم و اوضاع و احوال، بشریت واحد را همه جا خواهد دید. ارسطو ازیکسو نفس را در تعامل با بدن تبیین میکند و ازسویدیگر، رابطه آنها را از نوع رابطه ماده و صورت میداند که از مصادیق ترکیب اتحادی است. «عشق فریبی است. تا آنچه بیشتر به نفع نوع است تا نفع فرد، انجام گیرد.

قانون جاذبه جنسی در آغاز برای آن است که انتخاب رفیق و همدم، گرچه به طور ناآگاه باشد، به منظور شایستگی متقابل برای تولید صورت گیرد. این نوشتار به طور خیلی مختصر و مقدماتی به برخی از پایهترین اصول منطق قدیم یا همان منطق ارسطویی یا منطق اسلامی میپردازد. تولید مثل بالاترین نقطه است و پس از وصول به آن مشعل حیات به سرعت به خموشی میگذارد تا آنکه حیات قوی بقای نوع را تضمین کند و همان حوادث را تکرار نماید. «هر کسی دنبال همسر و همدمی است که نقایص او را رفع کند تا مبادا این نقایص دوباره تولید شود؛ مردی که جسماً ناتوان است دنبال زنی قوی است؛ هر کس در شخص دیگر آن چیزها را زیبا میداند که خود فاقد آن است، اگر چه آن امور گاهی خود نقص باشد.

آن شعور قوی که ما را وادار میکند تا هر یک از اعضای بدن را نیک بسنجیم و آن نگاههای ناقدانه وسوسهآمیز که عاشق و معشوق بهم میکنند، همه برای آن است که شخص، ولو این که خود نداند، امری بالاتر از خود را میجوید. تصور نفس برای نخسیتن بار در فلسفه افلاطون هویت و صراحت بیشتری می­یابد و او در مکالمات منون و فیدون مفصلاً دربارۀ نفس سخن رانده است، اما بی­ تردید شاگرد نامدار او، معلم اول ـ ارسطوی کبیر ـ نخستین متفکری بوده است که به طور منظم و منقح، مسائل مربوط به نفس را تبویب و تدوین نموده است.

هر کسی خود را بیش از تعقل، حتی در اعمال فردی خویش کاملاً آزاد میداند و خیال میکند که هر لحظه میتواند طور دیگری زندگی کند، یعنی میتواند در هر آن که بخواهد خود را از نو بسازد. بدیهی است که تبیین این مسئله و نتیجه آن میتواند مناقشه کنونی جامعه درباره الزامی بودن پوشش اسلامی یا اختیاری بودن آن را به سمت راهبردی علمی و مبنایی هدایت کند؛ زیرا مسئله دخالت حاکمیت در این امر مبتنی بر اجتماعی دانستن آن است و اگر فردی باشد، حکومت نمیتواند در این موضوع دخالت کند. فقط حکیم و فیلسوف میتواند در ازدواج خوشبخت شود، ولی فلاسفه ازدواج نمیکنند.

یک مثل اسپانیایی میگوید: «آنکه از روی عشق ازدواج میکند، باید در اندوه به سر برد.» نیم کتابهایی که درباره ازدواج نوشته شده است، بیهوده است؛ برای آنکه این کتابها به جای آنکه ازدواج را برای حفظ نوع بدانند، بهر همکاری و دوستی میدانند. و همچنین بر این باور است که نمی توان برای عشق و زندگی نهایتی تصور کرد. طبیعت توجه ندارد که بداند آیا پدر و مادر برای همیشه خوشبختند یا برای یک روز. ازدواجهایی که به دستور پدر و مادر بخاطر ثروت و مقام انجام میگیرد، غالباً از ازدواجهای عشقی بادوامتر وسعادتمندتر است. به خدا سوگند! اگر کسی پیش من بود، به او میگفتم با مشت، بر بینی تو بکوبد!

این اصولا قابل مقایسه نیست با خدا یا هر اسم دیگری که ارسطو به آن اعتقاد دارد؛ خدای ارسطو را نمیتوان عبادت کرد و به او محبت ورزید و از او انتظار کمک داشت. یعنی ابنسینا با غالب فیلسوفان بزرگی که پیش از او زندگی میکردند، این تفاوت را دارد که متنی از ارسطو را بگیرد و بکوشد مشکلات آن را توضیح دهد. زیرا تمام جهان با همه حوادث خود تجسم یک اراده نامرئی است و صورت آن همه صور را بهم اتصال میدهد، همچنان که به آهنگ موسیقی صداهای مفرد زیر و بم را به هم وصل میکند. کتاب صوتی دانشنامه فلسفه استنفورد: عشق اثر بنت هلم ترجمه ندا مسلمی با صدای آرمان سلطان زاده.

با این همه، بدفرجامترین ازدواجها آن است که از روی عشق انجام گیرد و علت آن مسلماً در این است که فلسفه عشق ادامه نوع است نه لذت شخصی. برای مثال در مورد احترام، این مسئله در تعامل با سایرین شکل میگیرد. همچنین امام رضا (ع) در فلسفه روزه این چنین میفرمایند: علت روزه برای درک درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده، ذلیل، متضرع و صابر باشد. اما اینها از فلسفه ضرورت آن را برای بنیاد كردن نظم جهان جدید و تغییر نظام های حكومتی می دانستند و بیشتر مبنای ایدئولوژیك آن را مطرح كردند. هر چه اشیاء بیشتر تغییر کنند، بیشتر به حال خود باقی هستند.

علم و دانش هم همینطور است، مته به خشخاش گذاشتن و تا آخر عمر، وقت خود را روی یک مطلب بخصوص گذاشتن، حُسن نیست، کسانی که به این روش درس میخوانند و تا یک مطلبی را نفهمند نمیگذرند، اشتباه میکنند، عقب میمانند. هم از آن که پیش از انتشار این کتاب، کتابهای پر یا بیشمار دیگری به انگیزه پاسخگویی به همین پرسش روی چاپ دیدهاند و همین نویسنده را که خود از اصحاب صاحب نام فلسفه است، از باز گویی بسیاری گفتهها و پژوهش بسیاری پژوهیدهها بی نیاز ساخته است. معنی خصی کردن فرد این است که او را از تنه نوع خود که بر روی آن نمو میکرد، جدا کنند، در نتیجه این جدایی فرد خشک و پژمرده میگردد و علت انحطاط قوای روحی و جسمی اختگان و خصیان همین است.

پس از آنکه این مقصود انجام شد و هدف نوع حاصل آمد، فریب و اشتباه رفع میگردد و فرد در مییابد که او بازیچه و گول خورده نوع بوده است. پس مهم ترین کار صاحب حکمت عملى کامل، در امور تغییرپذیرى است که از طریق عمل به دست مى آید. در فلسفه اسلامی سه مکتب مهم وجود داشته است که عبارتند از: مَشّاء، فلسفه اِشراق و حکمت مُتعالیه. موسی اكرمی، نویسنده و پژوهشگر فلسفه و فیزیك دوره تحصیلات ابتدایی را در روستاهای سوارآباد و چقاسیاه از توابع شازند گذرانده و پس از پایان دوران متوسطه در اراك، تحصیلات در رشته فیزیك را در اصفهان و شیراز و تحصیلات در فلسفه را در تهران به پایان رسانده است.

پس فلسفه، علاوه بر اینكه در باب هستی بحث میكند، دارای دو ویژگی انفكاكناپذیر است: اول اینكه روش آن استدلالیاست و در نتیجه، هیچ مسئله هستیشناسانهای تا هنگامی كه صدقش از طریق استدلال ثابت نشود فلسفی نیست. سرنوشت انسان پس از مرگ چه می شود؟ از میان رفتن قدرت تناسلی در مرد دلیل نزدیک بودن مرگ است؛ افراط در استعمال این قدرت زندگی را کوتاه میسازد و از طرف دیگر اعتدال در آن تمام قوا و مخصوصا قوای عضلانی را افزایش میدهد و قهرمانان یونانی همین روش را به کار میبردند؛ در حشرات نیز محدود ساختن عمل تناسل موجب میشود که زندگی او تا بهار آینده ادامه یابد؛ تمام این امور نشان میدهد که حیات فرد از اصل و ریشه در گرو حیات نوع است.

دیدگاهتان را بنویسید