رنه دکارت کیست و فلسفه دکارت چیست ؟

بسیاری از مسائل كلامی و عرفانی مضمونی هستیشناختی دارند و فیلسوفان را به چالش دعوت میكنند و مباحث تازهای را در فلسفه میطلبند. آن ها اشیا و پدیده های بسیاری را می بینند که به ظاهر گوناگون و پراکنده اند؛ مانند سقوط اجسام بر روی زمین، گردش ماه به دور زمین؛ جزر و مد دریاها و پدید آمدن فصول در پی یکدیگر. رسول خدا از همه کس سخاوتمندتر و بخشنده تر بود و در ماه رمضان بیشتر از سایر اوقات سخاوت و بخشندگی داشت».

از این جهت نارساست که تفاوت دنیا و آخرت ، عمیق تر و جوهری تر از تفاوت عالم رحم و بیرون رحم است . در این قرن بخش زيادى از تأليفات ارسطو و شارحان مدرسهٔ اسكندريه و بسيارى از كتب جالينوس و برخى مكالمات افلاطون به عربى ترجمه شد. گفتیم: آری. آموزههای وحیانی میتوانند به انحای دیگری نیز بر فلسفه تأثیر گذارند، به طوری كه ماهیت فلسفی فلسفه نیز محفوظ بماند، همانند تأثیر در جهتدهی، تأثیر در طرح مسئله، تأثیر در ابداع استدلال و تأثیر در رفع اشتباه.

به عبارت دیگر، اعتقاد به صدق آموزههای دینی، چه از نوع هستیشناسی باشند و چه غیر آن، مستند به اعتقاد و ایمان به صدق خداوند و معصومان علیهمالسلام است نه مستند به درك صدق گزارههای بدیهیای كه قادر به اثبات آن آموزهاند، به طوری كه اگر كسی مدعی شود كه این آموزهها را تصدیق نمیكند مگر اینكه از طریق عقل هم آنها را اثبات كند، چنین كسی مؤمن نیست. به تعبیر دقیقتر، آیا دو وصف «فلسفی» و «وحیانی» باهم سازگارند، به طوری كه گزارهای واحد از همان جهت كه فلسفی است وحیانی باشد یا نه، بالضروره گزاره مذكور به اعتباری كه وحیانی است فلسفی نیست و به اعتباری كه فلسفی است وحیانی نیست؟

گاهی اوقات دو نفر که هر دو آنها از هر لحاظ مناسب هستند و نه در اخلاق و نه در رفتار و باور با یکدیگر مشکلی ندارند نمیتوانند زندگی مشترکو زناشویی خوبی باهم بسازند . ممكن است گمان شود كه پذیرفتن این دو نوع تأثیر، فلسفه را تبدیل به كلام میكند؛ چرا كه تعلق خاطر به مباحث دینی و دفاع از آنها شأن متكلم است نه فیلسوف. پس همینكه گزارهای مضمونی هستیشناختی داشت و فیلسوف برای اثبات صدق آنها استدلال عقلی معتبری ارائه كرد كافی است برای اینكه فلسفی باشد، خواه غرض از طرح و حل این مسئله دفاع از دین باشد یا كسب وجاهت یا دریافت پول یا نوعی تفریح یا غیر اینها.

بحث فلسفی آزاد است و طبعا نباید فیلسوف به مسئله یا مسائل خاصی تعلقخاطر داشته باشد. اما حكم عقل، علیالفرض، نتیجه استدلال است و ممكن نیست نتیجه استدلال را كاذب و مقدمات و صورت آن را صادق و معتبر دانست، پس در چنین مواردی فیلسوف فیالجمله به مغالطی بودن استدلال پی میبرد و با جستوجو و تحقیق بیشتر چه بسا خود یا فیلسوفان همكیش او به وجه مغالطه دست یابند و بدین ترتیب، خطایی تصحیح شود و اشتباهی رفع گردد.

فلسفه زندگی از دسته فلسفه هایی است که از پرسش هایی مثل من چه کسی هستم و برای چه بایستی زندگی کنم و ادامه دهم گریزان نیست و به آن ها با ملایمت پاسخ خواهد داد برای مثال فردی بزرگی مانند تولستوی که دارای مقام و شهرت،ثروت کلان بود اما مسئله مرگ به سراغش آمد و او را در هم ریخت که من برای چه زندگی می کنم و چه کسی هستم بنابراین باید بدانید که در هر درجه و منصبی که باشید سوالات فلسفه ذهن شما را درگیر خواهد کرد.

اما مشکل اینجاست که چون پاسخها و مهمتر از آنها پرسیدن سوالات درست بسیار سخت است، چیزهایی مثل شبهفلسفهها شکل میگیرند که توسط فیلسوفان رسانهای و ژورنالیستها ارایه میشوند و همین باعث میشود، عطش افکار عمومی به طور کاذب رفع شود. آموزههای یك دین همه از اهمیت یكسان برخوردار نیستند، بلكه از دیدگاه خود دین برخی از آنها بسیار مهم، برخی مهم و برخی هم كماهمیتترند. میتوان در مبانی موجود فلسفیِ ما نقاط مهمّی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریانهای بسیار فیّاضی را در خارج از محیط ذهنیّت بهوجود میآورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن میکند.

پس اگر از دلیل صدق گزارهای فلسفی سؤال شود، نمیتوان، در پاسخ، به جای استدلال، به وحی استناد كرد و یا استدلالی ذكر كرد كه در مقدمات آن آموزههای وحیانی به كار رفته باشد یا در نهایت، به آموزهای وحیانی منتهی شود؛ چرا كه اگر چنین كنیم، به این معناست كه صدق گزاره مذكور، بیواسطه یا باواسطه، از طریق وحی درك شده است نه از طریق عقل و این منافی فلسفی بودن گزاره است. این مشكل كه عام است و حتی مسائلی را كه در آنها عقل و وحی حكمی یكسان دارند نیز شامل میشود، پاسخ به این سؤال است كه آیا میتوان برای وحی آنچنان نقشی در فلسفه قائل شد كه به موجب آن فلسفهای وحیانی داشت، به نحوی كه هم ماهیت فلسفی فلسفه حفظ شود و هم وحیانی باشد یا به محض اینكه وحی به كمك فلسفه آید فلسفه از فلسفه بودن ساقط میشود.

آشنایی با منطق،زبان عربی ، انگلیسی و دروس عمومی سایر واحدهای درسی این رشته را شامل میشود. در مقطع کارشناسی ارشد آشنایی با حکمت متعالیه، حکمت مشاء و حکمت اشراق و کلام اسلامی محور اصلی آموزههای این رشته میباشد. ۱۶ واحد درسی جهت آشنایی با فلسفههای معاصر و غرب ارائه میگردد. در مجموع به دانشجویان این رشته ۱۳۷ واحد درسی طبق روند نمای زیر ارائه میگردد. از باب نمونه، برهان صدیقین در فلسفه اسلامی به همین طریق ابداع شده است.

او در ابتدای كتابش ضمن اینكه در پانوشت تاكید میكند، «اسلام به عنوان یك دین هیچ فلسفهای فراهم نیاورده است لذا از این نظر فلسفه اسلامی نداریم»، از «شیوه اندیشه اسلامی» استفاده میكند و معتقد است این شیوه یا طریق تفكر، چنان فلسفه یونانی را تغییر شكل داده كه به دلیل عینیاش، «ناچاریم آن را فلسفه اسلامی بنامیم تا مرزهای آن را با فلسفه مغرب زمین مشخص كنیم». وایتهد در باین دیدگاه خود در خصوص فلسفه علم چنین مینویسد:این وظیفه فلسفه است که به ایجاد سازگاری میان اندیشههای دریافت شده از جهان خارجی و حقایق ملموس جهان واقعی اهتمام ورزد.فلسفه به دنبال آن کلیاتی است که مشخص کننده حقیقت کامل واقعیت بوده باشد.

در این صورت، به دلیل عدم مصونیت مستدل از خطا، باید او حكم عقل، یعنی فتوای فلسفه، را تخطئه كند. ولی از طرف دیگر این­گونه هم نیست که انسان به­راحتی در زمان محدودی، هویت خود را بشناسد و به درک تمام معنای زندگی خود نائل شود (همو، 1363، ج8، ص310-309). 4. خیال, به معنای خیال منفصل, از دیدگاه حکمای اشراقی پدیده های خیالی است که وجودی جدا و مستقل از ذهن انسان دارند و بنابراین (خیال منفصل) نامیده می شوند. اجمالاً حكمای اسلامی منكر امكان فلسفه وحیانی، به معنای مذكور در بالا هستند؛ زیرا همانطور كه گفتیم، صرف اینكه گزاره صادقی مضمونی هستیشناسانه داشته باشد كافی نیست برای اینكه گزارهای فلسفی باشد، بلكه علاوه بر این، باید صدق آن از طریق عقل درك شود؛ به عبارت دیگر، هر گزاره هستیشناسانهای كه صدق آن از طریق عقل درك شود، از آن جهت كه از طریق عقل درك میشود، فلسفی است.

دیدگاهتان را بنویسید