تفاوت فلسفه اسلامی و غرب، مثل غذای ایرانی و چینی است

درنتیجه وی در تبیین حیات پس از مرگ با مشکل مواجه میشود؛ چراکه با از بین رفتن بدن، نفس نیز باید از بین برود. در این جستار درپی واکاوی تبیین و مقایسه دیدگاههای ارسطو و ابنسینا درباره ماهیت نفس و بررسی پیامدهای آن در بحث از حیات پس از مرگ هستیم. معنی فراغت در نظر ارسطو صرف وقت برای این قبیل کارها بود و در نتیجه «فعالیت های فراغت آمیز» انسان را با فعالیت های مربوط به یک زندگانی خوب که دولت اساسآ به قصد تأمین آن بوجود آمده است باید یکسان و در یک ردیف شمرد. ایدئالیسم استعلائی کانت، آموزهٔ فلسفی معتدلی دربارهٔ تمایز میان پدیدارها و اشیاء فی نفسه بود، که مدعی بود متعلقهای شناخت انسان، پدیدارها هستند و نه اشیاء فی نفسه.

دشوار بتوان تصور کرد که ارسطو از رساله ای خرسند گشته یا از موضع فکری خود درباره موضوعی راضی شده باشد.ارسطو آدمی بود که حتی آخرین جمله هایش را هم بیهوده تلف نمی کرد، به عنوان مثال خوب است جمله آخر اخلاق نیکوماخس او را به یاد آوریم. در نهایت اینکه، افلاطون در برخی محاورات خود، مانند گرگیاس، جمهوری و فایدروس از باور به تناسخ نفوس سخن میگوید و اسطورههایی را مطرح میکند که در آنها وضعیت آدمی قبل از تولد و پس از مرگ به تصویر کشیده شده است. دوم اینکه، فیلسوفان مدرن علاقه خاصی به بحث از ارتباط آگاهی با موجودات و رخدادهایی دارند که دانش مدرن آنها را کشف کرده است؛ اموری مانند یاختههای عصبی و سیناپسها در مغز؛ اما دغدغه افلاطون، توجه به مسائل و مباحث متافیزیکی خاصی مانند ارتباط مُثل با جزئیات عالم محسوس میباشد.

2- کسانی را که علاوه بر ارضای غریزه شهوانی، قصد تشکیل خانواده نیز دارند و در نتیجه، خواهان نسل هستند. واژه یونانی «پسوخه» که در آثار افلاطون مشاهده میشود، معمولاً در زبان انگلیسی به «soul» ترجمه میشود که ازلحاظ معنایی، ارتباط نزدیکی با واژه «mind» دارد (Benson, 2006: 278) افلاطون در محاوراتش مباحثی درباره نفس مطرح میکند که از جهاتی شبیه به پژوهشهای فیلسوفان مدرن ذیل عنوان «فلسفه ذهن» است؛ اما تلقی افلاطون و فیلسوفان مدرن از نفس متفاوت است؛ نخست اینکه واژگانی را که افلاطون مطرح میکند، مشکلات ترجمهای مختلفی برای فیلسوفان مدرن بهوجود آورده است؛ برای نمونه، همین واژه پسوخه دقیقاً همان معنایی را نمیرساند که فیلسوفان مدرن از واژه «mind» قصد میکنند.

فلسفه از طریق براهین عقلی در موضوع، شیوه و محتوای فلسفه های مضاف تصرف نموده، آن را با خود هماهنگ کرده و در آن جریان می یابد و بواسطه فلسفه های مضاف، در علوم و امور اجتماعی سریان و جریان پیدا می کند. اما از منظر فلاسفه اسلامی نظیر ابن سینا و مخصوصاً ملاصدرا,صیرورت و شُدن فقط در انسان رخ می دهد. مثلا در هگل خدا در حال تکامل است.صیرورت و شُدن هم در انسان رخ می دهد و هم در “خدا”. آیا اگر دختر و پسری در محیط جداگانه ای تحصیل کنند و دختران بدن خود را پوشانده و دارای حجاب باشند، بهتر درس می خوانند و فکر می کنند یا وقتی که در کنار هر پسری دختر برهنه و آرایش کرده ای وجود داشته باشد؟

این مسائل تدریجاً تشخص یافته و از ابهام خارج شده است و در حقیقت هر چند نام و عنوان همان است که بوده است ولى محتوا تغییر کرده و دگرگون شده است. هر چند يونانيان اصول و مبانی فلسفه را از ملل متمدن باستانی مشرق زمين يعنی ايران، هندوستان، مصر، سوريه و كلده دريافت كردند، اما توانستند با ذوق و سليقه و متأثر از فضای اجتماعی خود آن را در قالب تحقيقات منطقی درآورند و نظم و سامان بخشند كه نتيجه و دستاورد ارزشمند آن منشأ تفكرات و انديشههای بعدی بسياری از ملل، حتی ملل مشرق زمين شد. بخش دوم به بررسی سير اجمالی فلسفه اسلامی اختصاص دارد؛ فلسفهای كه هر چند منشأ آن از يونان بود، اما در بستر فرهنگ اسلامی و جريانات فكری مسلمانان به حركتی پويا و خلاقانه با هويتی مستقل، ضمن تكثر در مكاتب در معنای عام به فلسفه اسلامی تبديل شد.

همین مسأله مبنایی برای اقدامات بعدی شد. برای نمونه، ازنظر فارابی انسان مرکب از دو جوهر است: یکی از عالم خلق و دیگری از عالم امر. او با این تمایز، مسئله حیات اخروی را اینگونه حل میکند که آن جوهر که از عالم امر است، در عالم امر میماند و دیگری در همان عالم خلق مانده، به خاک میرود؛ اما ازنظر ابنسینا، کمالی که ارسطو در تعریف نفس بدان اشاره میکند، صورت نیست.

اهمیت این امر در اینجاست که در این صورت با از بین رفتن بدن، نفس نیز باید از بین برود و درنتیجه تبیین حیات اخروی در نظر ارسطو با چالش مواجه میشود. ازسویدیگر، ابنسینا برای برون رفتن از چالشی که ارسطو در آن گرفتار شده، با تفکیک حیث ذاتی و حیث فعلی نفس تلاش میکند در تبیین حیات پس از مرگ، با تناقض پیش روی ارسطو مواجه نشود. گذشت که تعریف نفس به «کمال اول برای جسم طبیعی آلی دارای حیات بالقوه» نفوس عالم تحت قمر ـ اعم از نبات و حیوان و انسان ـ را دربر میگیرد.

کتاب از فلاسفهی ملطی آغاز میکند و به نومارکسیستهای اول قرن بیستم و پستمدرنها میرسد. توجه به هدف دوم ازاینجهت است که نفس ازنظر ارسطو در کتاب درباره نفس، «کمال اول برای جسم طبیعی آلی» است و منظور وی از کمال، همان صورت و منظورش از کمال اول چیزی است که نوع بدان تشخص پیدا میکند و شیء در حد ذاتش بهوسیله آن کامل میشود. اندیشه ها و دیدگاه فلسفی، اخلاقی و سیاسی ارسطو بسیار مورد توجه فیلسوفان مسلمان بوده است، تا جایی که در کتب و آثار این اندیشمندان، ردپای نظریات ارسطو دیده می شود. یکی از فیلسوفان و اندیشمندانی که در آثار و کتب اندیشمندان فلسفه اسلامی مورد توجه قرار گرفته و رویکردها و نظریات او مورد نقادی فیلسوفان مسلمان واقع شده است، ارسطو، اندیشمند یونان باستان می باشد.

اگر می خواهید روابط بین شما و همسرتان بهتر شده و زندگی تان مستحکم شود با مشاوران تلفنی روانشناسی فیلیا تماس گرفته و از مشاروان روانشناسی فیلیا کمک بگیرید . تلاش بر اين بوده است تا درباره هر كدام از فيلسوفان شاخص با ذكر توضيح اجمالی از زندگی و آثار اصلی و تأثيرگذار و نيز شرح مختصری از ايدههای كليدی و اصلی آنان، تصويری كلی در ذهن خواننده نمايان كند.

با وجود اختصار و اجمال مطالب سعی شده است پيوستگی و انسجام سير تحولات فلسفه لحاظ شود و در سايه نمايش تأثير و تأثر فلاسفه از يكديگر، رشته متصل انديشه فلسفی بشر در گستره تاريخ، برای خواننده بازتابانده شود. يادآور میشود، كتاب حاضر كه برای دانشجويان رشته علوم كتابداری و اطلاعرسانی در مقطع كارشناسی بهعنوان منبع اصلی درس «تاريخ عمومی فلسفه» به ارزش 2 واحد تدوين شده است در 243 صفحه و مبلغ 30500 ريال در اختيار دانشجويان و علاقهمندان قرار گرفته است. البته در دوره كارشناسی رشته فلسفه، دانشجویان شناخت مفصلی درباره تاریخ فلسفه غرب به دست میآورند؛ یعنی سیر تاریخی فلسفه را از فلسفه یونان تا زمان حاضر بررسی میكنند و تا حدودی نیز سیر تاریخی فلسفه اسلامی را مطالعه كرده و به مفاهیم و مسائل اساسی فلسفه اسلامی و پاسخ های فلسفه اسلامی به پرسش های بنیادی فلسفه میپردازند.

سیر تحول اندیشههای ارسطو را میتوان به سه دوره تقسیم کرد و نوشتههای او را در هرکدام از سه دوره بررسی نمود. در این دوره میتوان به محاوره ائودموس اشاره کرد. ژیلسون با تمجید و تعریف از ابنسینا به این مطلب اشاره میکند که مشکل متکلمان و فلاسفه در قرون وسطا این بوده که یا ارسطویی فکر میکردند یا افلاطونی. بهنظر ژیلسون، ابنسینا با ارائه تبیینی برگرفته از دیدگاههای افلاطون و ارسطو، برای این مشکل چارهجویی کرد؛ زیرا اینکه وی میگوید نفس در مقام ذات مفارق است، سخنی افلاطونی است و اینکه میگوید نفس در مقام فعل متعلق به بدن است، سخنی ارسطویی است.

با این حال، پرسش کلیدی آن است که در کدام سرزمین، در کجای شرق و غرب این کره خاکی، مبنای اندیشیدن و پارامترهای صحیح پرسیدن و معیارهای پاسخ دادن را دقیقا بر سنِت سقراطی و منطق ارسطویی منطبق میسازند. وی در رساله یا محاوره پروترپتیکوس، که در باب ترغیب به حیات فلسفی است و خطاب به تمیسون، شاهزادهای قبرسی نوشته شده است، نفس در درون انسان را در مقایسه با بدن، جزء قانونگذار حاکم بر بدن میداند که مورد اطاعت بدن قرار میگیرد. ازسویدیگر، فلاسفه اسلامی اصل تعریف ارسطو را پذیرفتهاند؛ اما برای اینکه در تبیین حیات اخروی و اثبات آن دچار مشکل نشوند، در جزئیات دیدگاه وی درباره جایگاه نفس و بدن و ارتباط میان آن دو چندان با وی موافق نیستند.

ارسطو ازیکسو نفس را در تعامل با بدن تبیین میکند و ازسویدیگر، رابطه آنها را از نوع رابطه ماده و صورت میداند که از مصادیق ترکیب اتحادی است. حال با توجه به اینکه بهگمان وی، مراد از کمال در تعریف نفس، همان صورت است، رابطه نفس و بدن یکی از مصادیق رابطه صورت و ماده میباشد که این رابطه، ترکیبی اتحادی است. ابنسینا با توجه به این تمایز معتقد است کمالهایی که ذات جداگانه دارند، دیگر صورت نیستند؛ چون صورت باید منطبع در ماده باشد؛ درحالیکه پادشاه منطبع در کشور نیست و درنتیجه پادشاه صورت نیست. ازاینرو وی میان کمال و صورت فرق قائل میشود و بر این باور است که هر صورتی کمال است؛ اما هر کمالی صورت نیست؛ چنانکه پادشاه کمال کشور است، اما صورت کشور نیست.

بابا افضل کاشانی ، آن مرد دانشمند ، استاد یا استاد استاد خواجه نصیرالدین طوسی ، در یک رباعی عالی ، فلسفه مرگ را بیان کرده است ، می توان آن را پاسخی به رباعی معروف خیام دانست ، و شاید این رباعی در جواب آن رباعی است . اما اگر از منظر صدرا به مفهوم خدا نگاه کنیم ,این گونه به نظر نمی رسد.آنچه برای صدرا مهم است,اصالت وجود می باشد. برای مثال یک گیاه شناس از بین همه موجودات هستی فقط گیاه را گزینش کرده ودر باره آن سخن می گوید و یک ستاره شناس تنها اجرام آسمانی را مطالعه می کند ،اما فلسفه در باره یک موجود گزینش شده سخن نمی گوید .بلکه همه امور را در عالم هستی مورد بررسی قرار داده و با تمام موجودات سرو کار دارد .مثلا در فلسفه از خدا گرفته تا انسا ن و از عالم طبیعت گرفته تا ماوراء طبیعت و از روح انسان و موجودات غیر مادی گرفته تا اجسام ، مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد .

اسلام فلسفهی ازدواج را پاسخگویی به ندای فطرت میداند؛ اما مسیحیت گویا عزوبت را پاسخ اولیه به فطرت و طبیعت میداند؛ لذا به عزوبت به عنوان صفتی برتر از تأهل نگاه میکند و معتقد است افرادی که توان حفظ طهارت همراه با عزوبت را ندارند، باید به ازدواج تن دهند. یکی از ابعاد موثر و حایز اهمیت این تطبیق، مقایسه ی ازدواج در دو آیین آسمانی اسلام و مسیحیت است. بعد از ازدواج به تدريج با گذر زمان اهداف جديد شكل ميگيرد؛ خواستههاي زيستي و جنسي اندك اندك جاي خود را به نيازهاي رواني و امنيتي و عاطفي و شناختي ميدهد .

دیدگاهتان را بنویسید