آیا فلسفه اسلامی یک ترکیب تناقضآمیز است؟

شاید چنان که فیلسوف بزرگ قرن بیستم، لودویگ ویتگنشتاین می­گوید، حل مسألۀ معنای زندگی در پاک کردن آن است. افلاطون شاید نخستین کسی است در تاریخ که بر سانسور به صورت تئوریک مهر تایید می زند. بعلاوه-چنانکه ذکر شد-نمىتوان از تأکیدى که بر روش عقلانى از طرف این بزرگان صورت گرفته است، بر محتواى معرفتى خاصى که در آن دوره مطرح شده است، استدلال کرد.نیز هرگز نمىتوان بر این اساس مانع از ابداع روشهاى جدید پژوهش و یا تعاریف جدید از عقلانیت گردید. فلسفه در تلقی ما رویکرد عقلی به دغدغههای بشر و بسط عقلانیت در همهٔ ساحتهای حیات آدمی است.

محمد یوسفی کتاب فلسفهای برای زندگی را ترجمه کرده است. به اعتبار یافته های جدید علم روانشناسی، کاتارسیس نمی تواند مشروعیت بخش هنر تقلیدی باشد، گرچه این حرف مجوز لازم برای اخراج هنرمندان از آرمان شهر افلاطون را نیز صادر نمی کند. شباهت این تصور با بسیاری فیلم ها و داستانی های علمی تخیلی زمان ما، مثل ماتریکس (واچوفسکی، 1999) نشان از ذهن نبوغ آسای موسس آکادمی دارد. افلاطون از ما می خواهد گروهی از آدم ها را در ذهن تصور کنیم که در یک غار زندگی می کنند.

پرسشی که چندین سال است ذهن روان شناسان و جامعه شناسان را به خصوص بعد از وقایعی همچون کشتار کلمباین و حادثه ای که در سینمای نمایش دهنده آخرین فیلم بت منThe Dark Knight Returns اتفاق افتاد مشغول کرده این است که آیا ارتباطی بین خشونت روی پرده سینما و خشونت بازتولید شده در سطح جامعه وجود دارد یا خیر؟ اگر مشكلي در رهنمايي اين نسل باشد،بيشتر در فهميدن زبان و منطق او و روبرو شدن با او با منطق و زبان خوش است و در اين وقت است كه هر كسي احساس مي كند اين نسل، بر خلاف آنچه ابتدا به نظر مي رسيد لجوج نيست، آمادگي زيادي براي دريافت حقايق ديني دارد.

زن، با هوش فطري و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عهده ي زور بازوي مرد بر نمي آيد و از طرف ديگر نقطه ي ضعف مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرار داده است.

سازندگان فیلم تمام تلاش خود را به کار می بندند تا لحظه ای توجه تماشاگر از فیلم روی پرده منحرف نشود و احساس نکند در حال تماشای فیلم است، آنگاه با پیرنگ مهندسی شده و کارگردانی حساب شده و تدوین دقیق، آنچه روی پرده نمایش داده می شود واقعیت و نتیجه اتفاقات را تنها نتیجه منطقی برای تماشاگر معرفی می کنند. انباذقلس داعیه های بزرگ در سر داشته و خود را سزاوار پرستش مردم می دانسته است و گفته شده که برای حفظ حیثیات روحانی خود از پادشاهی که برای او میسر بود گذشته و جاه و منزلتی بالاتر از آن در انظار حاصل نموده است .

تاریخ تکامل که نه، تاریخ پیشرفت هنر، حداقل تا اوایل قرن بیستم به طور کلی روند نزدیک تر شدن هر چه بیشتر آثار هنری به واقعیت بود. گرچه تفاوت ماهوی این دو در سایر شاخه های فلسفه نیز بسیار بحث برانگیز است و به عنوان مثال تعریفی که هر دو از امر اخلاقی ارائه می کنند با هم بسیار متفاوت است، اما مراد از این مقاله صرفا بررسی نظر آن ها درباره هنر، و به طور مشخص در باب میمه سیس و تقلید در هنر است.

در این فصل بحثی مختصر در باب منطق قدیم میشود و میتواند آغاز گر خوبی برای مطالعهی بیشتر در مورد منطق ارسطویی باشد. سَـــبیل؛ راهی است برای به اشتراک گذاشتن دغدغه ها و پرسشهای فکری، مذهبی، سیاسی و فرهنگی بنده، محمد دهداری. در نظر افلاطون دنیای که ما مشاهده می کنیم توهمی است از حقیقت و تنها از این رو ارزشمند است که می تواند ما را به سوی دنیای ایده ها و مُثُل ها رهنمون شود. ارسطو معتقد است مخاطب نه تنها پس از تماشای درام اسیر توهمات دنیای که از روی کپی ها کپی شده نمی شود، بلکه احساساتش به سطحی بالاتر ارتقا می یابند.

پشت سر این آدم ها معبری قرار دارد که موجوداتی در آن به این طرف و آن طرف می برند. اندیشه او را به خود مشغول می دارد چیزی جدا از غریزه فرار از خطر است که عکس العملی است آنی و مبهم در هر حیوانی در مقابل خطرها . چگونه میشود منظومه فلسفی مبتنی بر ثنویت یا حداقل فلسفه طبیعی که البته صحبت مابعدالطبیعه نیز درون آن هست، به کشور یا محیط توحیدی که اسباب تفکر در آن است وارد شود و هیچ تغییری نکند! در عين حال روش فلسفه ابداً تجربي محض هم نيست، زيرا وظيفه فلسفه آن است كه تا حد ممكن تصويري هماهنگ از تجارب انساني و هر آنچه را كه ميتوان از واقعيت (علاوه بر واقعيتي به نام تجربه) استنتاج كرد، پديد آورد.

بنابراین، حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. در برخی از برهههای تاریخی، تایید در زیباییشناسی به سمت اهمیت مذهبی یا اجتماعی-سیاسی آثار هنری و فرآیند خلاقیت هنری سوق پیدا کرده است. خود موضوع شما را شکار کرده باشد، نه اینکه شما دنبال موضوع باشید. دکتر الکسیس کارل برنده جایزة نوبل در طب و جراحی گفته است که روزه بدن ما را از سموم پاک کرده و بافتهای آن را ترمیم می کند . در نتیجه، متفکرنماهایی که یا بیماری روانی شکنجهشان میداد و یا برای ارضای حس شهرتپرستی زمینه مناسبی برای خود میدیدند، به جای اینکه در جهت برداشتن سنگی که روی منبع حیات آدمیان افتاده است بکوشند، فریاد برآوردند که منبع، آب ندارد و یا آب منبع تمام شده است و پوچی حیات را نتیجه گرفتند.»!

اصلی بنیادین ناظر به قلب این مکتب اینگونه است: یک عمل تا آنجا که در جهت حصول و تولید بزرگترین خوشی و سعادت برای بزرگترین عده می باشد، درست و حق است. ویویان و سیسیل درباره رساله ای که ویویان در دفاع از نظریه هنر برای هنر نوشته بحث می کنند. اما اگر افلاطون بخش هایی از کتاب مهم خود را به میمه سیس اختصاص می دهد، ارسطو نخستین کسی است که هنر را در قالب کتابی مجزا و مستقل تشریح می کند. در میان اندیشمندان و متفکران مسلمان اما گاه هجمه هایی به سوی فلسفه صورت گرفته است. افلاطون حقیقت را عالمی مُثُلی می داند که دنیای بیرون صرفا رونوشت هایی از آن است.

او نظریه مُثُل های افلاطون را قبول نداشت و سعی می کرد چونان نمونه عینی واژه قدیمی حکیم باشد و به علوم، اشیاء مشخص، گیاهان، جانوران و مسائل ملموس دنیای انسان ها بپردازد. گر چه به طور قطع نمی توان خشونت موجود در جوامع غربی را محصول مستقیم سینما و تلویزیون دانست اما بهرحال نمی توان این امر را هم نادیده گرفت که شکل این خشونت در مواردی با تقریبی بسیار بالا یادآور فیلم های خشن هالیوودی است. لازم به ذکر است در آن زمان موسیقی و رقص به طور جداگانه وجود نداشتند و همه در دل هنر نمایش تعریف می شدند که تمام آن را هنر شاعری می گفتند.

افلاطون در رساله ایون خود که مکالمه ایست بین سقراط و ایون شاعر دوره گرد، پزشکان، فرماندهان و ریاضیدانان را صاحبان تخنه می داند. با کمی اغماض می توان این مسئله را به تعریف کنونی مردم از هنر نیز نسبت داد. همان طور که ((نقاشی معروف آکادمی آتن اثر رافائل افلاطون را با کتاب تیمایوس در دست در حال اشاره به آسمان به عنوان منبع مُثُلی و ارسطو را با کتاب اخلاق در دست در حال اشاره به زمین به عنوان موضوع همه مشاهده ها)) (هارت، 1382) نشان می دهد، هر انسانی در معنای عام کلمه یکی از این دو راه را در نظرش نسبت به حیات بر می گزیند.

آیا «ماهیت انسانی» ذاتی و یگانه است یا ویژگیهای اساسی انسان به طور تاریخی شکل گرفتهاند؟ حکومت در همه جا از حق حاکمیت در داخل دولت برخوردار است و منشور اساسی به حقیقت چیزی جز آئین حکومت نیست. با درک این تفاوت اساسی بین افلاطون و ارسطو و با شناخت ماهیت فلسفه آن ها بهتر می توان نظر آن ها را نسبت به هنر مورد بررسی قرار داد. سخن این است که بدون بررسی دقیق این پیشینه و نوع تأثیرگذاری آن نمیتوان از خاستگاه قرآنی روایی فلسفه اسلامی دفاع به عمل آورد.

با این بیان مشخص میشود که چرا این هدف از اولین و اساسیترین اهداف ازدواج است؛ چرا که بدون این هدف، تأمین دیگر اهداف، ناممکن است یا به صورت ناقص فراهم میشود. او همچون افلاطون هنر را تقلیدی می پندارد اما بر خلاف افلاطون، آن را نه نکوهش و رد، که می ستاید. ارسطو با نگارش بوطیقا قرن ها بر جهان نمایش و درام حکمرانی می کند. با نگاه به تاریخ نگارش این رساله (1889) و مقایسه آن با ناثیرات انکار نشدنی هنر در واقعیت روزمره زمان ما، از پیش بینی اسکار وایلد شگفت زده می شویم.

اسکار وایلد در رساله ای تحت عنوان زوال دروغگویی (1889) به تصور تقلید هنر از زندگی می تازد و ادعا می کند همان قدر که هنر از زندگی تقلید می کند، زندگی نیز از هنر تقلید می کند. وایلد رساله اش را همچون رساله های افلاطون به شکل دیالوگ بین دو شخصیت می نویسد. محقّق انگلیسی, اثولوجیا را گردآوری ناشیانه گزیده های انئادهای فلوطین دانست. کاتارسیس که گاه آن را به تخلیه هیجان و گاه به پالایش هیجان برگردانده اند مهم ترین دفاع ارسطو از درام و هنر تقلیدگر است.

دیدگاهتان را بنویسید