آیا اساسا شناخت چیزی ممکن است؟

اما آیا هر فکری میتواند «فلسفی» تلقی شود! با رواج یافتن بی حجابی و جلوه گری زن ها، جوانان مجرد ازدواج را نوعی محدودیت در برابر آزادی های خود تلقی می کنندو افراد متاهل نیز آن چه که دارند را با آنچه ندارند مقایسه می کنند. 10. نظام اخلاقی مطلوب نظامی است که در آن،انسان به کمالات لایق خود که قرب الاهی و اتصاف به صفات و اسما الاهی است برسد. زمامدار باید ناچار راه درازى بپیماید و براى کسب کمالات روحى و جسمى، به طور یکسان بکوشد.

البته باید مردى سیاسى و با بصیرت مسؤولیت اداره جامعه را به عهده گیرد تا جامعه را به سر منزل نهایى، که پرورش روح و جان و کسب فضیلت است، رهنمون گردد. آلکیبیادس ستایش سقراط را تا بدان حدّ ادامه داد که او را ساحر و نیرنگباز و در جذب مردمان بسیار توانا خواند و مدعی شد که سخنان سقراط چنان بر جان مینشیند که شخص را مسحور خود میسازد و در عین حال بیانش ساده و شیواست و در این امر بین پیر و جوان فرقی وجود ندارد. افلاطون در این باره مى گوید: کشورها دوگونه اند: کشور بد، کشور خوب.

گذشته از بخت و اقبال و خداوند، عامل سومى هم در کار است که آن، هنر و مهارت انسانى است که قوانین مناسب را براى اداره جامعه وضع مى کند.»16 افلاطون پس از عدول از حکومت پادشاهى، نقش قانونگذار را بسیار جدّى مى گیرد. افلاطون مى گوید: «هیچ جاندارى گرایش به نظم و آهنگ ندارد و تنها آدمى از این موهبت برخوردار است.»11 پس معلوم مى شود یک هدف قانون را مى توان ایجاد نظم و قاعده در همه چیز، از موسیقى گرفته تا ورزش و تربیت و آموزش، دانست.

در اثر گسترش شهر و ناکافى بودن منابع، رقابت و تجاوز به سرزمین هاى دیگر آغاز خواهد شد. ارسطو پول و ارزش نقدى را یکى از راه هاى جبران این بى عدالتى مى داند. فلسفه عشق کتابی از پرفسور اروینگ سینگر درباره چیستی عشق و تمایل بین دو جنس است. در خطابه آلکیبیادس، «حقیقت محسوس عشق» در شخص «سقراط» آشکار میشود و اروس در قالب محسوس وی تجسّم مییابد تا بدین ترتیب، ماهیّت فلسفه عشق روشن گردد. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. بسیاری از موضوعاتی که در سیاست مطرح اند، مباحثی هستند که ریشه و صبغه اخلاقی دارند و فیلسوف اخلاق هم به آنها میپردازد.

شاید بزرگترین تفاوت نگاه «فیلسوف» و نگاه مردم عادی در این باشد که او قادر به ارتباط با چیزها بدون عینک عادت و در نتیجه کشف وضع جدیدیست؛ و از آن جا که برای فیلسوف تا جایی که شرایط تاریخیِ زمانهاش اجازه دهد، چیزی به نام امر بدیهی وجود ندارد، نگاهش همواره کنجکاو و تازه است؛ از این بابت او همانند کودکیست که نسبت به جهان و چیزهای پیراموناش به راستی دچار احساس شگفتی میشود و با انبانی از پرسش درصدد شناسایی و یا کشف آنهاست…

هر چند ازدواج همانند سایر امور سختی های خاص خودش را دارد اما مسلما میزان فواید و منافع حاصل از آن بیش از سختی ها و مشقت های آن است. و اگر «الزام» یكی از شرایط حكم اخلاقی است درآنصورت چگونه با اختیار انسان جمع میشود؟ به طور کلی اگر نتوان پرسشی را به طور تجربی و با استفاده از حواس یا با انجام آزمایش، پاسخ گفت، آن پرسش، یک پرسش فلسفی است. اما ظاهراً برای این تصمیم، میباید دلیل بررسی خود را بدانیم و از آن جا که هدف از بر پا ساختن این قبیل بحثها، فهم و درک بهتر مسائل زیست جهانمان است و باز از آن جا که بسیاری از این مسائل، یا برخاسته از نحوه زندگی مدرن است و یا مبتنی بر مطالباتِ زندگی به شیوه مدرن، و به دلیل آنکه بررسی اینگونه پرسشها را تا به امروز، تفکرِ به اصطلاح «غربی» به عهده گرفته است، لازم است چارچوب بحث را به فلسفه غرب اختصاص دهیم (و مسلماً به طور گزینشی).

ارسطو در فلسفه سیاسى خود، انسان ها را به طور طبیعى، به آزاد و برده تقسیم مى کند، بحث انواع حکومت ها را مطرح مى سازد و از عوامل وقوع انقلاب ها و آفت هاى انقلاب دم مى زند. 5- فیلسوف هیچ چیزی را بدون دلیل و برهان و استدلال نمی پذیرد؛ بلکه قبل از هر چیز مطلب مورد نظر را مورد بازرسی و مداقه قرار می دهد تا مبادا عنصری غیر عقلی وارد در دستگاه فلسفی گردد. از این رو، جوانان نمى توانند چندان داراى حکمت عملى باشند; چون تجربه در دست مردان خردمند و سال خورده است. در مقابل، علوم عملى قرار دارند که موضوع آن ها متغیّر است، آموختنى و قابل تعلیم و استدلال بردار نیستند و قابلیت اقامه برهان ندارند.

در این صورت، شهر به شهر تجّملى و متورّم تبدیل شده است; شهر خوک نشین، که هدف آن فربه سازى است. آنچنان که مشهود است، ابن رشد بنا به توصیه “ابن طفیل” در زمان ابو یعقوبپسر و جانشین عبدالمومن که مردی با فرهنگ و مطلع از فلسفه بود، به شرح آثار ارسطو پرداخت. در مقابل سه نوع حکومت مطلوب یعنى پادشاهى، اریستوکراسى و جمهورى، سه حکومت منحرف به نام هاى تیرانى، الیگارشى و دموکراسى وجود دارند. مرحوم علامه و شهید مطهری به دلیل نظریه اعتباریات در باب مفاد باید و نباید در بحث ادارکات عقل عملی و نظری معتقدند که ادراکات عقل نظری اخباری و در باب هست و نیست است و ادراکات عقل عملی انشایی و در باب باید و نباید است؛ پس ادراکات عقل عملی از ادراکات عقل نظری قابل استنتاج منطقی نیستند؛ بلکه بر آنها مبتنی هستند؛ ولی بر اساس نظریه استاد مصباح و نظریه ضرورت بالقیاس و بالغیر، ادراکات عقل عملی و نظری ماهیت واحدی دارند و هر دو اخباری و گزارشگر از واقع هستند و ادارکات عقلی عملی قابل استنتاج از ادراکات عقل نظری هستند.

صدای زنگ تلفن می آید، پس حتما تلفنی هست که دارد زنگ می زند. او گفت: همواره اروس با آفرودیت (خدای زیبایی) موجود است و چون دو آفرودیت هست پس دو اروس وجود دارد؛ آفرودیت آسمانی و آفرودیت زمینی و خدای عشق آسمانی و خدای عشق زمینی! افراد حاضر در گفتگو دربارۀ خدای عشق عبارت بودند از: فایدروس، پاوسانیاس، اروکسیماخوس، آریستوفانس، آگاتون، و سقراط! عقل علمی و نظری و مباحث مربوط به حسن و قبح و نیز سعادت و شقاوت نفس انسانی در کلمات فارابی و ابن سینا، ملاصدرا و دیگر فیلسوفان و مباحث حسن و قبح عقلی و شرعی در مباحث متکلمان و نیز مفاد باید و نباید و حسن و قبح و بحث در باب مصالح و مفاسد در اصول و معیارهای کلی و جزئی خوب و بد در اخلاق اسلامی، همه گویای وجود این مباحث در فرهنگ و اندیشه اسلامی اندیشهوران مسلمان است و انسجام آنها بهوسیله علامه طباطبایی و شهید مطهری و دیگر بزرگان تأکید بر آن و کتابهای فراوانی که هم اکنون در این باب بهوسیله محققان مسلمان به نگارش درآمده، ظهور و بروز این حقیقت است.

آیات عظام سید محمود شاهرودی، سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خوئی، سید حسن قمی در مورد فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات، حاشیهای ندارند و نظرشان با نظر سید محمدکاظم یزدی یکی است. خوب است»(1)، «كشتن سالمندان در نزد اسكیموها پسندیده است»(2)، «كشتن دختران در نزد اعراب جاهلی خوب بود» و یا «شرابخواری دراسلام بد است» همگی نمونههایی از اخلاق توصیفیاند. انسان از طریق علوم مختلف نیز به فلسفه نیازمند است؛ چرا که علوم و دانشهای بشری در جنبههای مختلفی به فلسفه نیازمندند. بنابراین، به نوشتن قوانین دست مى زند تا اصول صحیح تأسیس حکومت و نظام سیاسى مطلوب، و در عین حال، زمینى و نه آسمانى را معرفى کند.

پس به موجب این معیار، تردیدی نیست که برای پیشگیری یا دفع این نوع خسارت ها که جامعه بشدی هیچ گاه از آن ها مصون نیست، وجود فلسفه ای صحیح ضروری است و برای داشتن فلسفه صحیح باید فلسفه آموخت. طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات پایه اعتقادات دینی خود را کاملاً محکم نکرده باشند جایز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان بپردازند. پس پایه و اساس شهر، احتیاجات انسان ها به یکدیگر است و بزرگ ترین و نخستین نیازمندى ما فراهم کردن خوراک است.

با پرهیزگارى و ساده دلى با یکدیگر زندگى مى کردند. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ اساسا در فلسفه لذتی وجود دارد که از نیاز ما به خود فلسفه؛ یعنی نیاز به دانستن و فهم جریانات عالم هستی بر می خیزد و گواه این مطلب، معنای خود واژه فلسفه یعنی عشق به دانایی و خرد است. تهیه مسکن و تهیه لباس در رتبه بعد قرار دارند.

از این شش امر، به ویژه موضوع حرکت و زمان، برای بحث ما اهمیت دارند. وحدت و کثرت یعنی چه و در جهان چه نسبتی با هم دارند؟ در چنین نظامى سیاسى، در زمینه سیاست، هیچ کس بر اساس هرگونه برترى خویش بر دیگران، مدعى حقوق بیش تر نخواهد شد. پس ارسطو بر خلاف افلاطون، فیلسوف را به عنوان صرفاً یک روشن فکر، که حوزه مطالعه و اندیشه او متفاوت از حوزه سیاست است، مى شناسد. شهروندان هرچند هر یک به کارى مشغولند، اما همه براى سلامت جامعه خود مى کوشند. را که هیچ یک توسط حواس به ما داده نمی شوند؛ بلکه همه عقلی اند، مفروض بگیریم.

دیدگاهتان را بنویسید