10 گزیده اشعار مولانا (عاشقانه) ++ {معنی شعر و زندگینامه}

تصاویر، پیچیدگی زیادی پیدا می کنند و حرف های شاعر در میان انبوهی از بازی های زبانی و معنوی، به ابهام گویی می رسد و به همین علت است که از آن تحرک و سبز زندگی مجموعه های قبلی در این اشعار اثری نیست. اجدادش در روزگاران سابق به علت اختلافات درونی قبیله ، از دنبلی های حوالی سکمن آباد ، چورس و خوی جدا شده و در حوالی ارس استقرار یافته بودند . تو دریای منی ، من ماهی تو / جدا از تو نباید زنده باشم .

تو به تحریکِ فلک، فتنهیِ دورانِ منی! 2- البته ظاهراً این غزل منسوب به مولاناست. این چه بودت این چرا گشتی چنین؟ چرا که خطوطِ اندامِ تو را به یاد ندارند! آه تلخی میکشد با خنده میپرسد چرا؟ و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد / و زمان روی کلوخی بنشیند با تو / و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود / جذب کنند.

احمدوند تصریح کرد: در زمان انقلاب 3 گفتمان در کشور وجود داشت؛ گفتمان لیبرالدموکرات با نگاه به آزادی و دموکراسی غرب، گفتمان سوسیالیستی و مارکسیستی که توجه به خلق و کارگر و توده داشت و گفتمان سوم هم جریان مکتبی ایدئولوژی بود، تلاقی و اصطکاک این جریانها در سالهای ابتدایی انقلاب در تاریخ ادبیات مندرج است، بهتدریج جریان ادبی مکتبی ـ ایدئولوژی غلبه یافت، دلیلش هم غلبه حاکمیتی نبود، بلکه دو دلیل دیگر داشت. پس با بیانی نوستالژیک به تنهایی خود اشاره می کند و عاشق شدن خودرا به شبیخون خوردنی تشبیه می کند که خاصیت عشق است. عاشق شده ایم !

در خصوص انواع متن مجری گری در مناسبت هیا مختلف مثالهایی را قبلاً در وبلاگ “از مجری و مجری گری بیشتر بدانید” نوشته ایم. در این مطلب مجموعهای از پیامهای تبریک روز زن و شعر تبریک روز مادر را برای شما گردآوری کرده ایم. در ایران ولادت حضرت زهرا (س) را به عنوان روز زن در نظر گرفته اند. را نداند، در فهمِ درستِ سخن او ممکن است دچار نارسایی شود؛ برای اینکه بیدل معنای مورد نظر خودش را بر دوش این واژهها میگذارد و آنها را آنگونه که میخواهد به خدمت میگیرد. بر فرضِ محال اگر چنین موردی پیدا شود، این ماییم که از منشأ آن بی خبریم و نمی دانیم که حافظ در این سخن به کدام شعر و کدام تجربه ی شعری قبل از خود نظر داشته است؛ بسیاری از آثار قدما و معاصرانِ حافظ امروز برای ما باقی نمانده است.

در ادامه باز با همین زبان، شاعر به مکالمه خود ادامه داده و در انتها نیز می گوید که اگر وجودش از تابش عشق گرم شود، معشوق را در سرسبزی یک باغ خواهد نشاند. به هر حال شاعر عروج خود تا چند متری ملکوت را با زن آغاز کرده و با زن ختم می کند: زنی که در آغاز با بدنی از همیشه دم درگاه بوده است و در انتها با بدنی از همیشه های جراحت ایستاده است. باید از تلاش همه اعضا و مسئول خوب این کانون آقای فخارنژاد عزیز و کارشناس فرهنگی کتابخونه های این شهرستان آقای یوسفیان پرتلاش و دوست داشتنی هم تشکر کنم.

پیشنهاد دوم: همه رو دانلود کنید و هفته ای یکی از این کارها رو بکگراند گوشی قرار بدین و سعی کنید در کل هفته مدام شعر رو از حفظ برای همه بخونید. سعی شد زیباترین شعر در وصف زنان گلچین و تقدیم شما می شود. در پایان شعر هم «سیب» اشاره به میوه ممنوعه دارد و مطابق روایت کتاب مقدس، نخست حوا از این میوه می خورد. شیوه روایت شعر شباهت تا می دارد به سطرهایی از منظومه «مسافر» که قبلاً مورد بررسی قرار دادیم، با این تفاوت که در اینجا اهمیت لفظ بر معنی پیشی گرفته است و شاعر بیشتر در پی بیان بازی های لفظی خویش است تا بیان صریح واقعیت.

هر دو روایت احتمالیاند و معلوم نمیکنند بر چه اساس رودکی یا شعرای دربار یعقوب لیث بنای این قالب تازۀ شعری را بر 4 مصراع گذاشتهاند نه بیشتر یا کمتر. شاید بتوان این شعر را یکی از برجسته ترین شعرهای عاشقانه سهراب خواند. شاید بتوان گفت، که هیچ عصری در جهان عرب به اندازه عصر معاصر، زنان شاعر در اندیشه شناساندن چهره واقعی خود نبوده اند، و فریاد اعتراض آنان در قبال وضعیت نامطلوب جامعه بلند نشده بود.

یعنی از هیچ، یک از سطور شعر نمی توانیم به جنسیت و فردیت مخاطب پی ببریم و ظاهراً باز باید به همان نکته قدیمی برگردیم که شاعر گفتگو را با «منِ» شاعرانه خود برقرار کرده است، و اصولاً در پی انسان زمینی نبوده است تا با او از این همه دلتنگی ها صحبت کند. به این ترتیب آسمان مظهر نرینگی است، چشمان شاعره یا شعور زمین را بارور می سازد. این حضور گاه پررنگ است و به جلوه های مختلفی به تصویر کشیده شده است.

اولین حضور زن در این مجموعه در شعر آب و در این قسمت ذکر شده است استفاده تصویری بسیار زیبایی است در روند اصلی شعر و در جهت تحکیم پایه های استدلالات زیباشناسی خود. 2- در قسمت دوم اشعاری جای می گیرند که شاعر از زن، نه به خاطر جنسیت و مضمون عاشقانه، بلکه در جهت راندن کلام به سوی تصویر شاعرانه خویش نام برده است. میان دو دیدار قسمت کنیم. سپس از استفاده مناسب وقت می گوید و این که زندگی همان فاصله بین دو دیدار است و اگر غیر از این باشد، عمر تلف شده است. در عاشقانه بودن این شعر شکی نیست و همانطوری که گفتیم طیف وسیعی از کلمات موجب شده اند تا شاعر از حال و هوای عارفانه صرف فاصله گرفته و ابعاد دیگر برسد ولی نکته ای که باز قابل تأمل است، مشخص نشدن مخاطب شاعر است.

در این میان دغدغه اصلی این ذهنیت استعاری و فلسفی در شعر بیدل ، قبولاندن زیبایی بیقید و شرط قطعیت یافته ازلی و ابدی و تغییر ناپذیر جهان به مخاطب است . شعر با مکامه شروع می شود و شاعر از مخاطب خود می خواهد تا او را بخواند، زیرا که صدایش همانند لحظات سبز صمیمیت خوب است. اگر رحمت کنی مشتی گدا را؟ اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا. چه اندوه اگر میگذارد مرا همچنان پیر؟

دیدگاهتان را بنویسید