چرا فارابی را مؤسس فلسفه اسلامی میدانیم؟

ابن سینا ضمن تقریب دیدگاه ارسطو و افلاطون، و اثبات نفس و عقل برای فلک، حرکت دائمی فلک را به اینصورت توجیه میکند که محرک فلک نفس آن است و نفس عاشق عقل است و از آنجا که ذات عقل نمیتواند غایت باشد، زیرا اگر چنین باشد، چنانچه فلک به عقل برسد از حرکت باز میایستد و اگر قادر نباشد بدان نیل یابد، طلب محال خواهد بود-پس غایت فلک رسیدن به شباهتی است که ثابت و مستقر نیست یعنی شباهتی که نوعا واحد است اما عددا متفاوت و متبدل.و چون حرکتهای افلاک متفاوت است، پس غایت افلاک نیز مختلف بوده و هر فلک، مقتضی عقل خاصی خواهد بود.

فیلسوف هم از هماهنگی در درون برخوردار است و هم قادر به نظاره صور عدالت میباشد. ایشان هم به آلمان تشریف بردند و تحصیلات منظمی کردند و بعد مرحوم استاد دکتر حائری هستند که رفتند و از آغاز دوره لیسانس تا دکتری در غرب تحصیل کردند. یعنی جهان تا کجا وحدت و این همانی دارد وتا کجا کثرت و اختلاف؟ وجود، دوام، وحدت جز توهم چیزی نیستند و همه چیز درگذر است. با این تفاوت که وی جهان حس را جهان نیستی نمی­داند بلکه جهان محسوس را چیزی بین هستی و نیستی قرار میدهد.

بنابراین سوال این است که چه چیزی باعث می شود فلسفه مشاء از فلسفه اشراق و هر دوی اینها از حکمت متعالیه متمایز گردند. بنابراین با توجه به آنچه گفته شد باید گفت فرق اساسی این دو مکتب در جوهره اصلی کار فلسفی نیست؛ بلکه فقط در امور مقدماتی و تکمیل عمل فلسفی با هم مقداری متفاوت هستند. بنابراین هیچ دلیلی نداریم که بگوییم او از همدان آن سوتر رفته است.

در این صورت هیچ قانون اخلاقی عینی نیز وجود نخواهد داشت. میگوید انسان مقیاس همه چیز است، بر اساس آموزه وی هیچ حقیقت عینی و مستقل از فاعل شناسایی وجود ندارد. از نگاه وی واقعیت مطلق وجود و هستی است و نیستی غیر واقعی است. به نظر میرسد وقتی پارمنیدس می­گوید حس منشأ توهم است، جهان حس را جهان نیستی می­نامند. عدالت فینفسه که دارای جنبه ثابت است در جهان معقول یعنی جهان مثل قرار دارد و عدالتهایی که در جهان محسوس مشاهده میشوند، در حال گذر و تغییراند؛ هر چند این دو عدالت به هم ارتباط دارند یعنی یکی جلوه و تجلی دیگری است.

افلاطون با نبوغ فکری خویش این دو رأی متضاد را با هم جمع کرده و فلسفه خویش را بنا نهاد. 2. فلسفه متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یکی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه میباشد و ازاینرو بهنام «مادر علوم» نامیده میشود. با توجه به این نکته می گوییم آنچه وجه تمایز فلسفه مشاء و فلسفه اشراق است مرحله سوم نیست؛ بلکه این دو مکتب هر دو در اثبات مسائل خود از روش برهانی کمک می گیرند ( شیخ اشراق خود در کتاب حکمه الاشراقش تاکید می کند مطالب این کتاب گرچه از راه فکر و اندیشه برایم حاصل نشده است، اما به هنگام اثبات آنها از روش جستجوی دلیل و برهان استفاده کرده ام.) ، اما در سایر مراحل تفاوت هایی با هم دارند.

پس از دو دیدگاه حکمت متعالیه را می توان تعریف کرد: یکی از دیدگاه روش که اختلاف دارد با سایر مکاتب در اهتمام به سایر منابع شناخت. وطن دوست اظهار کرد: هنر در تحلیل فلسفی به وسیله قوه متخیله به دست میآید، اگر این قوه خیال تحت اشراف قوه عاقله باشد، قوه عاقله ضعیف و در مقابل قوه خیال قوی میشود و این امر برای انسان نقص است. برای روشن شدن این مطلب می گوییم: عمل تفلسف مراحلی دارد که این مراحل را در چند مورد ذیل می توان خلاصه کرد: ۱.

هراکلیتوس میگوید فقط شدن و تغییر، هست. هرچه به نظر کسی حق میرسد فقط برای او حق است. وقتی حقیقت عینی وجود ندارد، آنچه در نظر کسی درست است فقط برای فرد او درست خواهد بود. در یک بیان ساده می توان عنصر اساسی فلسفه مشاء را این گونه توصیف کرد که از نظر این مکتب آدمی می تواند تنها از راه تفکر و استدلال بر مبنای منطق صوری به حقیقت عالم دست پیدا کرده و نسبت به آنها معرفت مطابق با و اقع بیابد. بدین ترتیب که جهان را به دو جهان معقول و محسوس تقسیم کرد.

عدالت در نفس نیز آن است که هر جزء نفس تنها به وظیفه خود عمل کند، تا به این ترتیب در نفس هماهنگی ایجاد شود. در خصوص فلسفه اشراق و فیلسوف بزرگ اشراقی یعنی شیخ شهاب الدین سهروردی نیز این سخن به غایت صحیح است. آنچه از این سخن استنباط می شود این است که گویا فلسفه های دیگر از جمله فلسفه اشراقی استدلالی نیستند و یا حداقل در اثبات مطالبشان تنها به استدلال تکیه نمی کنند.

بعد از پروتاگوراس سوفسطاییان دیگر آموزه­های وی را به حوزه سیاست و اخلاق تسری دادند. مقاله حاضر ضمن طرح موضوعات فوق در کتاب جمهوری، به بررسی ارتباط سیاست و اخلاق نزد افلاطون و عوامل دخیل در طرح نظریات اخلاقی و سیاسی وی پرداخته و در نهایت به این پرسش پاسخ میدهد که آیا غرض نهایی افلاطون در رساله جمهوری طرح آرمان شهر بوده است یا طرح نظریهای درباره عدالت. نقد ارسطو از نظریه افلاطون درباره کمونیزم خانوادگی و اشتراک در ملک و دارایی، در کتاب دوم رساله سیاست مندرج است.

در عين حال بايد ادعاهاي كساني را هم كه تصور ميكنند به حقايقي طمأنينه بخش درباره واقعيت از راه الهام دست يافتهاند مورد توجه قرار داد و از آنها غفلت نكرد. گاهی که به دانشگاه برای دفاع پایان نامه میرویم، مشاهده می کنیم که قالب به خوبی رعایت شده است، چکیده خوب است، ولی محتوا و اینکه خروجی چه شد، میبینید که آنچنان مطلوب نیست؛ ولی در حوزه ممکن است در یک بخشی، در یک صفحه و در یک پنج صفحهای از این پایاننامه یک مطلب نابی آورده باشد که اگر این به عنوان یک تز در دکتری هم مطرح میشد جا داشت، ولی چون طلبه آن اسلوب را بلد نبوده، نتوانسته به خوبی ارائه دهد.

دو مطلب دیگر نیز عرض میکنم و این گفتار را به پایان میبرم: یکی اینکه تاریخ فلاسفه ما در عصر افغان که از اواخر دوران صفوی تا اواسط و یا اوایل قاجار است؛ به لحاظ اینکه فتنه افغان این مملکت را بیچاره کرده بود تاریخ فلاسفه ما در آن ایام معلوم نبود. در پایان این جلسه میزگردی با عنوان “چرا جامعه ما اقبالی به فلسفه نشان نمی دهد” برگزار گردید که اساتید و حاضرین به بحث در مورد مباحث مطرح شده در این همایش پرداختند. افلاطون در جمهوری نظریهی عدالت خود را در ارتباط با آراء سیاسی و دیدگاههای اخلاقی­اش مطرح کرده و براین اساس اتوپیای خود را تأسیس می­کند.

هر ادعایی که یک فیلسوف در فلسفه خود مطرح می سازد باید با برهان عقلی مبرهن سازد. ولى مستعدند که با تربیت به نظاره صور عدالت دست یابند که این کار با هدایت حاکم فیلسوف انجام میشود. افلاطون برای تعریف عدالت مدینه فاضلهای را ترسیم میکند که حاکم آن فیلسوف پادشاه است. برای ارسطو احتمالا قهرمان های هالیوودی نمونه خوبی از آموزش فضایل اخلاقی به تماشاگر بودند. به نظر من در ارسطو و فارابی نقطه تفاوت جوهری دقیقی وجود دارد. ارسطو که نخستین پرچمدار هنر تقلیدی است احتمالا شیفته آثار متعارف سینمای جهان، که بهترین نمونه اش را لااقل از نظر تکنیکی می توان در هالیوود یافت می شد.

عدالت در شهر در سلسله مراتب طبیعی و تقسیم کار یافت میشود، بدین ترتیب، هرکس باید همان عملی را انجام دهد که بهطور طبیعی برای آن ساخته شده است. این فاصله گرفتن از تن و خواهشهای آن همان تمرین مردنی است که منجر به درک حقیقت میشود و در عرفان نیز محل توجه است. یعنی هرگاه کتاب های فلسفی شیخ اشراق را بررسی کنیم خواهیم دید ایشان نیز در اثبات مطالب فلسفی از روشی غیر از روش برهان و استدلال استفاده نکرده است. میگویم که: شما فلان کتاب و فلان کتاب را مطالعه بفرمایید و بعد بیایید و من در خدمت شما هستم.

دیدگاهتان را بنویسید