هدف و فلسفه روزه گرفتن – پرسمان

شاید به طور خلاصه و در یک کلام بتوان سیزیف را نماد شورش و پوچزدایی و ستیز آدمی برای خوشبختی دانست. به باور ملاصدرا این سنخ از حکمت است که مطلوب سیدالرسل است و در دعایش از خدواند خواست: «رب أرنا الاشیاء کما هی» حضرت ابراهیم(ع) نیز از خداوند میخواهد که چنین حکمتی به او عطا کند. او سرانجام آزادیش را در نابودیش می بیند. همچنین هگل در تبیین هنر رمانتیک سه خصیصه را خاص هنر مزبور برمی شمرد: شرف، عشق و وفاداری.

اين امر شايد از اين روست كه ساير علوم طبيعي از گذشتهاي تقريباً دور داراي موقعيت نسبتاً تثبيت شدهاي بودند و بنابراين زمان كافي براي تبيين و تدقيق مفاهيم بنيادين خويش جهت اهداف خاص خود داشتهاند، ولي روانشناسي اخيراً به صورت علمي مستقل درآمده است. با این حال نوشتههای فیلسوفان درباره تاریخ چون خوشههایی است حول چند سؤال خاص که هر یک متضمن متافیزیک، هرمنوتیک، معرفتشناسی و تاریخگرایی مربوط به خود است. من فکر نمیکنم در خود آلمان چنین اتفاقی افتاده باشد! تقدیرمسیح در سر سپردن به صلیب و گذشتن از خود در راه سعادت آدمیان از برکات عشق است.

از آنجا که زن وشوهر، در بنیاد خانواده شخصیتی واحد می یابند و اصل در زناشویی، وحدت شخصیت و سپردن استقلال خویش به یکدیگر است، ازدواج خویشاوندی با اخلاق اجتماعی تعارض دارد. دیدگاههای گوناگون در فلسفه اخلاق اسلامی( تضاد یا تعاضد)؟ اینها هر چه باشد، ما هزار سال فلسفه داشته ایم، این فلسفه هر چه بوده و هر حاصلی داشته است، در جهان ایرانی – اسلامی رهآموزی کرده است و اکنون هم باید از آن، برای ره آموزی در تفکر استمداد کرد.

اما اینجا ذکر این نکته بسیار حایز اهمیت است که قوانینی که از فلسفه ارسطویی و از طریق ترجمهها و شروح سریانی به تمدن اسلامی وارد شد شدیدا رنگ و بویی نوافلاطونی داشت، که بر این درآمیختگی اثر فراوان گذاشت. منشأ دین یهود نفرتی است که وحدت کهن زندگی را از بین می برد. هم چنین از گفتار اهل لغت می توان نتیجه گرفت که در زبان عرب، حجاب به پوششی گفته می شود که مانع از دیدن شیئی پوشانده شده می شود. این پرسش در منظومه فکری نیچه به هیچانگاری یا نیستانگاری میانجامد که به قول نویسنده بینظمی در نظام معناست.

باید دانست که دین یهود، آرمان هگل است، زیرا مذهبی قومی به حساب می آید. ابزار انگاری قوم یهود، زندگی را در هم می شکند و موجودات را به اشیایی بدل می کند که به کار بهره مندی و تضمین امنیت فرد و خانواده اش می آید. به اعتقاد هگل «خودآگاهی حقیقی، تنها وقتی بدست می آید که ارتباط خود و دیگری به رابطه متقابل بین دو فرد خودآگاه بسط می یابد.» (۱۰) در اینجا مراد هگل رابطه خواجه وبرده است و نه عشق. بنابراین عشق نه تنها وحدت بخش است، بلکه عنصری اساساً اخلاقی به شمار می رود.

سقراط ابتدا خاطرنشان کرد که دیاتوما معتقد بود اروس نه نیک و نه زیباست اما درجهت نیکی و زیبایی است! این هم به محقق و هم به عزیزانی که این موضوعات را تأیید و تصویب میکنند بستگی دارد. برهمین اساس طلاق نیز، به واسطه آنکه این پیوند روحانی و اخلاقی را از هم می گسلد، غیر اخلاقی است و باید به تأخیر افتد. شرف، پی بردن به ارج و ارزش خود است، حال آنکه در عشق، عاشق به ارج و ارزش نامتناهی دیگری اعتراف می کند و حقیقت نفس خویش را در او می یابد. حال آنکه عاشق و معشوق «متعهد می شوند که شخصیتهایشان را به یکدیگر تسلیم کنند و هر کدام تنها با دیگری کامل باشند.» (۳) بدین طریق علاوه بر آنکه شخصیت این دو در یکدیگر ادغام شده است، ارتقایی نیز صورت گرفته است.

هگل در این آشتی جویی با تقدیرخویش و در گذشتن از خود آزادی راستین روح را در می یابد. هگل رابطه خواجه و برده را مرتبه ای ضروری و کلی در فرآیند تمدن می داند که در آگاهی فردی بروزمی یابد. در مقابل، تقدیر مسیح، از خودگذشتگی است. «او تقدیر خود را در همین جدایی می بیند و قادر به آشتی یافتن با خود نیست… بنابراین مبنای ازدواج دلدادگی نیست، بر پایه احساس است، اما فقط احساسی که در هسته آن عقل قرار دارد.

بنابراین برخی تصور کرده اند که فلسفه ی اینکه در اسلام و تقریبا در ادیان الهی؛ زنان ملزم به رعایت پوشش و حجاب و پرده نشینی هستند، بخاطر این است که در نظر این ادیان، انسان با معاشرت با زن و انس با او، از یاد خداوند غافل می شود و نمی تواند مراحل تقرب و عرفان الی الله را بخوبی بپیماید! اگر عقلانیت، مشخصه عشق هگلی قلمداد می شود، مراد تفاوت این مقوله با عشق از نگاه دیگران است و باید دانست که هر آموزنده ای در نظام هگل از جهتی عقلانی بهره می برد. با تفاصیل بیان شده، می توان دریافت که عشق از نگاه هگل کاملاً عقلانی است.

حتی رابطه آنان با خدا به سطح بردگی و بندگی تنزل می یابد، زیرا انزجار، ضرورتاً به رابطه خواجه (که در این حالت خدا است) با اموال ، انسانها یا نظایر آن سرایت می کند. بهعنوان مثال او دربارهی اخلاق، استدلال میکند که اگر بخواهیم واقعا منظورمان از «خوب» یا «شر» را درک کنیم، هرگز نمیتوانیم فرض کنیم که این دو مفهوم در خارج از یکلحظهی معین در تاریخ دارای یک معنی پایدار هستند. او نمی تواند به یکباره جهان را به کیش خود در آورد، مگر از طریق مرگ بر روی صلیب و نیز رواج انجیل به واسطه حواریانش.

او با ارائه اصل «اراده معطوف به قدرت»، برای استعدادهای درونی انسان ارزش بی­حد و حصری قائل می­شود و آن را در «بشو، هرآنچه هستی» توصیه میکند (استرن، 1373، ص119) و از این طریق سعی دارد زندگی بی­معنا را معنادار کند. مظهر این ناتوانی، عمیقاً در وجود مسیح یافت می شود. وی عنوان کرد: این موضوع در آموزههای دینی، رفتار جاهلانه نام دارد و اگر عقل عنان شهوت و غضب را به دست گرفت و شهوت را در جای خود مانند ازدواج به کار برد و همچنین غضب را در جای خود مانند فی سبیل الله به کار برد در اینجا عنوان افراط و تفریط وجود نخواهد داشت.

گسترش دامنه فحشا و افزایش فرزندان نامشروع، از دردناک ترین پیامدهاى بى حجابى و آزادى هاى بى حد و حصر جنسى است که در جوامع غربى و سایر جوامع مشابه، کاملا مشهود است. رابطه زن و مرد در حقیقت نقطه مرکزی و نامرئی هر گونه عمل و رفتار است و با وجود حجابهایی که بر روی آن افکندهاند از همه جا دیده میشود. ۴- اجازه ندهید آدمهای پست شما رازیر پای خود خورد کنند: مـردم همـیـشـه در تلاش هستند شما را ناراحت و تحقیر کـنـنـد. ما باید به جای احساس خفت از فهمناپذیری جهان و ناامیدی، با رد امید بیدلیل از سویی و تأیید زندگی از سوی دیگر، با غرور تمام، بر استقلال خود صحه گذاریم.

از چه صفاتی باید به دور بود. انسان از زندگی خود چه انتظاراتی دارد؟ آنچه در رابطه اخیر، اخلاقی به حساب می آید، دوری هر چه بیشتر برده از خواجه است. در این مطلب فلسفه و زندگی رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی را مورد بررسی قرار دادیم. برای تامین پیروزی بر مرگ، اراده تولید مثل از هر گونه نظارت و بررسی علم و اندیشه کاملاً بر کنار است؛ حتی گاهی میشود که فیلسوفان نیز فرزند پیدا میکنند. بنابراین اعضای تولید درست کانون و مرکز ارادهاند و قطب مقابل مغزند که مظهر و نماینده دانش است.

دیدگاهتان را بنویسید