هدف و فلسفه روزه گرفتن – پرسمان

به بیان دقیقتر، میتوان کثرت موجود در عالم محسوس را با توسل به ایدهی واحد رفع کرد. این نکته ما را به همان بحث پیشین میان وحدت پارمنیدسی و کثرت هراکلیتی بازمیگرداند. وحدت و کثرت یعنی چه و در جهان چه نسبتی با هم دارند؟ از سوی دیگر وی وحدت پارمنیدسی را نیز میپذیرد، اما آن را نیز به عالم عقل، عالم حقیقی، یا همان عالم مُثُل محدود کرده و استدلالات پارمنیدس مبنی بر ثبات و وحدت «وجود» را به وجود ایدهها پیوند میزند.

به تعبیر استیس، «افلاطون دیدگاه هراکلیتوس را میپذیرد که شدن یا صیرورتی مطلق وجود دارد، و آن را با جهان محسوس پیوند میدهد که هیچ چیز ثابت و دائمی را دربرنمیگیرد، بلکه جریانی است پیوسته و مدام» (استیس، ۱۳۸۵، ص ۱۸۵). هیچ (نباشنده) شناختنی نیست. نباشنده، لاوجود) نیست بلکه میان وجود (باشنده) و هیچ (نباشنده) قرار دارد و قلمرو کون و فساد (پدید آمدن و از میان رفتن) است؛ و عقیده و پندار با این قلمرو سر و کار دارد. این کوششها را کسانی چون ابن مسکویه و ابوالحسن عامری نیز صورت میدادند، اما به نظر ابنسینا، تلاش اینها جدی نیست و با این نوع کوشش، موافق نیست.

در برابر چهار جزء هستی، چهار نوع فعالیت روح آدمی وجود دارد: شناسایی از طریق تعقل (شناسایی به یاری خرد) خاص بالاترین جزءهاست. جالب اینجاست که همین مصدر فعلی ریشهی اصطلاح ارسطویی ειδοςیا «صورت» (در برابر ماده) نیز به شمار میرود. همانطور که برخی انسانها در برابر معجزات، مقاومت می کردند و تسلیم نمی شدند بسیاری هم در برابر برهان و استدلال کلامی، خضوع و خشوع و تسلیم نداشتند. تحقیق در باب آگاهی و شناخت و میزان و حدود و ثغور فهم انسان و روشی که به واسطه ی آن میتوان شناختی بر حقایق اشیا و یا موجودات داشت، تاملی است که ذهن بسیاری از فلاسفه را به خود درگیر کرده و هر یک به طریق خود در پی پاسخی برای این پرسشها بوده اند، افلاطون در دیالوگهای خود به خصوص در پارمنیدس و جمهوری و با طرح و بسط نظریه ی مثل، ارسطو با بحث در باب ذات و جوهر و عرض و وجود و موجود و ماهیت در متافیزیک، دکارت با طرح کوگیتو و شک معروف خود که در تاملات در فلسفه ی اولی آنرا شرح میدهد، و در میان متاخرین از هگل تا دیلتای و هوسرل با طرح پدیدارشناسی خود در پی کشف حقایق چیزها آنطور که هستند بودند و همچنین فلاسفه ای نظیر لاک در رساله ای در باب فهم بشر و کانت در نقد عقل محض و بسیاری دیگر از فلاسفه در تلاش برای نشان دادن میزان فاهمه و حدود و ثغور آن بودند.

فیلسوف اصرار دارد که این همه را در معرض مطالعه و بررسی دقیق قرار دهد تا دریابد که آیا این نظریات و عقاید مبتنی بر دلیل و مدرک کافی هست یا خیر. اما آنچه به بحث ما مربوط است در نیمهی بالایی قرار دارد. از سوی دیگر نص صریح سخنان افلاطون از این ادعا پشتیبانی میکنند که اصل و اساس ایده است (چون آنچه هست، خودِ چیز، به خودی خود، تنها ایده است) و ما در اشیاء کثیر صرفا با تجلیات آن حقایق سروکار داریم.

افلاطون کثرت هراکلیتی را میپذیرد، اما آن را صرفا به جهان محسوس، یعنی قلمرو کون و فساد محدود کرده و تمام استدلالات هراکلیتوس را نیز در همین محدوده معرفت حسی تفسیر میکند. لیکن نظر به اینکه بر اساس برخی مطالب وبلاگ، مقالاتی برای کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی تدوین نمودم و این تفاوت اسمی ممکن بود عاقبة الامر دردسر ساز شود و تصور کنند از مطالب فرد دیگری استفاده کرده ام، لذا تصمیم گرفتم با نام حقیقی خود «محمد دهداری» بنویسم. ما برای سطح مقدمات و سطح ۱ و ۲، صرفاً چون استادمحور و آموزشمحور کار میکنیم، این امر باعث میشود طلبهای که به سطح ۳ میرسد در ذهن خودش و در اطلاعات خودش و در دانشی که دارد، فکر کند که دانش پژوهشی لازم را برای پژوهش سطح ۳ ندارد، چون پژوهش سطح ۲ و سطح ۱ را طی نکرده است؛ لذا الحمدلله دوستان چند سالی است که آموزش پژوهشمحور را از همان مدارس شروع کردهاند و بنده هم اطلاع دارم؛ لکن با برنامهریزی دقیقتر میتوان هم به این امر سرعت بخشید و هم کیفیت آن را بالا برد.

«اگر فرصت دست داد روزی دیگر فیلسوف را دقیقتر تماشا خواهیم کرد» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۴۳۷). به مناسبت بیستوچهارمین سالروز درگذشت نویسنده كه از فرهیختگان بزرگ اما كمتر شناختهشده معاصر است، كتاب حاضر را مرور خواهیم كرد، با تاكید بر این نكته كه به اعتقاد نگارنده، فلاطوری در این كتاب نظریهای بسیار مهم و بنیانافكن(به هر دو معنای این تعبیر) را بنا نهاده كه ضروری است توسط محققان و پژوهشگران تاریخ و فلسفه اسلامی و فلسفه مقایسهای یا تطبیقی به طور جدی مورد بحث قرار گیرد. و ایده یا مثال نیز بنا به تعبیر صریح افلاطون در فقرهی ۵۹۶ از کتاب دهم جمهوری، چیزی جز عامل وحدتبخش کثرات نیست: «ما همواره در مورد چیزهای کثیر که نامی واحد دارند، به ایدهای واحد قائلیم» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۱۶۷).

در مسیحیت ـ همانند ادیان زردشت و یهود ـ حجاب امری معمول و مورد تأیید است. 2-کوشش در روشن نمودن مفاهیم، پیش تصورات و فرضیات علوم.فلسفه علم متضمن تحلیل انتقادی مفاهیم اساسی علم مانند کمیت، کیفیت، زمان، مکان، علت و قانون میباشد که به وسیله دانشمندان به کار میرود ولی به وسیله آنها مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار نمیگیرد.از طرف دیگر فلسفه علم شامل مطالعه و بررسی مسائلی از قبیل اعتقاد به جهان خارج، اعتقاد به همانند بودن و یک شکل بودن طبیعت و عقلانی بودن جریانات طبیعی میگردد. راه کار فعلی این است که مردم در ngoها و موسسات مردم نهاد ، افراد در خانواده ها به وظایف خودشان برگردند و به آموزش هایی که در صدا و سیما و آموزش و پرورش انجام می شود اکتفا نکنند و اتفاقا آن ها را هم نظارت کنند که گفتمان هایی مانند سند 2030 شکل نگیرد .

اما بررسی فرآیند تکوین این واژهها نشان میدهد که «به موازات رشد مباحث عقلانی در نظامهای فلسفی پیش از افلاطون است که آنها معانی معقول­تر و فنّی­تر از قبیلِ صورت و شکل هندسی (فیثاغوریان)، طبیعت و ذات اشیا (طبیعت شناسان)، طبقات و انواع منطقی (سقراط) و جز اینها پیدا کرده­اند. اگر انسان اعمالش را با توجه، انجام دهد و خود را موعظه کند که حسابرسی دقیقی در پیش دارد، متواضعتر و متخلقتر خواهد شد و از اجر و ثواب بیشتری برخوردار خواهد گردید. به جز فنشعر که به تعریف «ماهیت شعر(هنر) و غایات و اجزای آن» اختصاص دارد، دو مفهوم محوری دیگر در هنرشناسی این فیلسوفان «خیال» و «زیبایی» است.

وی عنوان کرد: اینکه چرا عید ماه رمضان را فطر میگویند، به این جهت است که ماه رمضان بر ماههای دیگر برتری دارد، همانطور که در دعای این ماه میخوانیم که «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ» و در مقابل خداوند عرض میکنیم که قرآن را در ماه رمضان نازل کردهای و اینکه «وَ هَذَا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ» و این ماه را بر ماههای دیگر کرامت دادهای، برتر دانستهای و این ماه شرف و افتخار بیشتری دارد، بخاطر اینکه قرآن در این ماه نازل شده و ما در این ماه موظف به گرفتن روزه هستیم.

بخش آیین استادی شامل «تأملی در کارگاه روش تأثیر گذاری»، «تفسیر موضوعی قرآن کریم»، «ضرورت و چگونگی طرح درس در معارف اسلامی»، «زمینه ها، عوامل و بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ایران (رهیافت فرهنگی)» می شود. حتی اگر فلسفه ای از بیرون مرزها وارد جهان اسلام نمیشد، خود این جریانهای متنوع فکری و تعاملهای آنان با یکدیگر، تفکر عقلانی و فلسفی را چه درون آن رشتهها و چه در بیرون و به صورت مستقل، ایجاب میکرد؛ اما فلسفه به معنای مصطلح آن، در جهان اسلام بی شک ریشه یونانی دارد؛ هرچند از فرهنگ اسلامی بسیار تأثیر پذیرفتهاست. وی ادامه داد: مد ساحتهای مختلف دارد اما ساحت اقتصادی مد را هیچکس نمیتواند منکر شود حتی کشورهایی مثل مالزی و ترکیه که به مد اسلامی ورود کردهاند تحت تأثیر ساحت اقتصادی مد قرار گرفتهاند که در آن نیاز به جلوهگری و تجمل گرایی وجود دارد.

به طور خلاصه میتوان گفت به نظر افلاطون هر چیزی در این عالم با ایدهای در عالم مُثُل ارتباط دارد یا روگرفتی از آن است. در نتیجه آنچه واقعا هست ایدهی واحد درخت است، نه این یا آن درخت. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که هرچند افلاطون میان پارمنیدس و هراکلیتوس راه سومی را مییابد، اما در نهایت و از حیث ارزشی طرف پارمنیدس را میگیرد و واحد را ورای کثیر و مُثُل را ورای جهان محسوسات جای میدهد. در نتیجه هدف افلاطون از ارائهی نظریهی مُثُل نه تنها تبیین هستی شناختی جهان، بلکه نجات معرفت از چنگال تغییرات دائمی جهان محسوسات بود.

اکنون که جایگاه هستی-معرفتشناختی مُثُل تا حدی روشن شد، زمان آن فرا رسیده است تا برای تبیین کاملتر نظریهی مُثُل، به صورت اجمالی به ویژگی این عالم و اجزاء برسازندهی آن یعنی ایدهها بپردازیم. بنابراین فلسفه میتواند هم به جنبههای ظاهری وحی قرآنی و هم به ابعاد باطنی آن در قلب دین نهفته است بپردازد. بنابراین دغدغهي بهترزیستن و زیباترزیستن داریم. 2- تضمن: این نوع دلالت به معنی دلالت بر جزئی از معنی خود است، مانند دلالت خانه بر دیوار، یا دلالت انسان بر حیوانِ تنها.

تا به اینجا روشن شد که افلاطون از حیث هستیشناختی به عالمی به نام مُثُل معتقد است و علم شناختن آن عالم، یعنی دانش پرداختن به ایدهها را بالاترین نوع دانش و مصداق علم حقیقی و راستین میشمرد. افلاطون اشیاء محسوس را در بالا قرار میدهد و سایه یا تصاویر آنها را که از حیث هستیشناختی نازلترند، در پایینترین مرتبه قرار میدهد. این نیز سؤالی است که پاسخ به آن دشوار است، چون از سالهای اولیه ظهور اسلام طیفی کامل از مسائل فقهی و کلامی به وجود آمد که به وضوح فلسفی هستند، یا حداقل براهین فلسفی را در توضیح مسائل خود بهکار میگیرند.

در عمق این فلسفه، تحلیل از چیستی وچرایی جهان است و چون آن چیستی و چرایی مادی بر فلسفه چگونگی حاکم می­شود، کاربردها را نیز، کاربرد مادی می­کند. پیش از هر چیز به سراغ تمثیل خط از کتاب جمهوری میرویم که وی در آنجا مشخصاً از عالم مُثُل سخن گفته و تمایز و تفاوت آن را با سایر عوالم، به ویژه عالم محسوسات، شرح داده است. همانگونه که از مباحث فوق، به ویژه آخرین نقل قول از کتاب جمهوری هویداست، ایدهها واحد هستند.

فلسفه در جست و جوی شناسایی است، شناسایی به یاری خرد؛ و میخواهد چیزی که هست (موجود) را بشناسد. البته وقتی نقد آراء فلسفی ممکن است، به طریق اولی نقد فلسفه اسلامی و دستگاه فلسفه و مشرب های آن هم امکان پذیر است اما معمولا کسانی که با فلسفه اسلامی مخالفت می ورزند، منشأ مخالفتشان آراء خاص فلاسفه است نه نقد دستگاه فلسفه. شناسایی از طریق فهمیدن (شناسایی به یاری فکر)، خاص جزء دوم است. من فکر می کنم برخورد دولت و نیروی انتظامی با این دختران نباید از حالت ارشادی خارج شود.

دیدگاهتان را بنویسید