هدف و فلسفه روزه گرفتن – پرسمان

در فصل سوم همراه با مجموعۀ تلویزیونی آمریکایی «زنان خانهدار ناامید» به بررسی اندیشههای سیمون دوبووار در باب عشق پرداخته شده است. «زنان خانهدار ناامید» این تبعیت و انقیاد را نمایش میدهد، در حالی که تقلید و همرنگی کرداری خاصی را نیز که با بازآفرینی تجربۀ عشق در متن نمایش در ارتباط است، آشکار میسازد. در فصل اول، بر عشق به عنوان روایتی که پیش از هر اثر دیگر در «ضیافت» افلاطون آشکار شده است، تمرکز شده است.

برای هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است». در نظر او، این کار با خلق نوع جدیدی از رابطه انجام میشود که برای عشق ضروری است. و عفّت؛ یعنی بوجود آمدن حالت نفسانی که به وسیله ی آن خواهش ها و تمایلات به کنترل شخص در آید به گونه ای که انسان به سوی حرام گرایش پیدا نکند. جامعه ای که از عقلانیت به دور باشد و غرق در احساس شود به راحتی می شود با آن بازی کرد و برای آن جهت معین نمود حتی در رای گیری ها هم با تحریک احساسات جامعه می توانند نفوذ نمایند .

ولی در درجه اول باید مواظب باشند که خود بنده و مملوک دیگران گردند و در ثانی اگر قصد جهان گشایی دارند نیتشان از این عمل تأمین خیر و مصلحت کسانی باشد که خاک آن ها را به کشور خود ملحق می سازند نه این که جهان گشایی را فقط وسیله ای برای اعمال زور و تحكم بر دیگران قرار دهند. اگر باور داشته باشم كه دستگاههای باور مدعی شناختی وجود دارند و یكی از آن دستگاهها عرفان است، در عرفان میتوان به موضوعاتی پرداخت كه فلسفه و علم نمیتوانند به آن موضوعات بپردازند. عشق به منزلۀ داستان، یکی از موضوعاتی است که در سرتاسر این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است، از اینرو تصاویر درد و رنجهای عشق را نیز به تکرار در آن میتوان دید.

مثال بارزش روابط کاری است که افراد در محل کارشان خلقوخوی یکدیگر را درک میکنند و از وجود همدیگر نیز نفع میبرند بدون اینکه عشقی در کار باشد و به قول معروف عاشق شوند. حتی سینگر با همین ساختارش ادعا میکند که فروید ماهیت ارزشبخشی را درک نکرده بود و فقط در چارچوب ارزیابی میاندیشید اگرچه دیدگاه او را درباره به قول خودش ارزیابی بسیار تعیینکننده میداند. آثار او گرچه به طور کلی در چارچوب فلسفهٔ اخلاق قرار میگیرد، اما نیمنگاهی به زیباییشناسی و فلسفهٔ سیاسی و فلسفهٔ دین نیز دارد.

البته گاهی نیز این دستگاههای باور در موضوعی خاص، مثلا عشق، اشتراك دارند. شعر سافو، گذشته از عشق زنان و مردان به یکدیگر، عشق میان زنان را نیز در نظر دارد؛ داستانهای مربوط به عشق افلاطونی اغلب عشق میان مردان را باز میتاباند. در این فصل تلاش شده میهماننوازانه، مرزهای موجود میان گزارشهای فلسفی مربوط به عشق و تصاویر عاشقانۀ مربوط به آن را از میان برداشته شود و با اشاره به ارجاع افلاطون به سافو، به بررسی تأثیر سافو بر آثار افلاطون پرداخته شود و خصوصیات موجود در قاعدهپردازیهای خاص آنها در باب عشق نیز مورد توجه قرار داده شده است.

از اكرمی تاكنون در تالیف و ترجمه و ویراستاری فردی یا گروهی حدود۴۴ كتاب و بالغ بر ۴۷۰ مقاله منتشر شده است. كتاب را «نشر فردا» در اصفهان چاپ و منتشر كرده است. او در این كتاب به تفصیل درباره عشق و نگاه فلاسفه و عرفا سخن گفته است. فلسفه، خود خردورزی نیست ـ برای آنکه دستیابی به معرفت، در صورتی که ممکن باشد پایان فلسفه خواهد بود. ر.ک.، بقره: 178) آیا حکم قصاص که مخاطب آن اهل ایمان هستند از احکام اجتماعی اسلام نیست؟ ناگفته نماند كه برخی از اندیشمندان معتقدند تعیین قلمرو فلسفة اخلاق و اینكه آیا افزون بر مسائل فرااخلاق، شامل اخلاق هنجاری نیز میشود یا نه، خود یكی از مباحث فرااخلاق است.

قاعدهسازی ایریگارای همراه با فیلم «اورلاندو»، اثر سالی پاتر مورد بررسی قرار گرفته است و ما را به کشف بازنماییهای متفاوت اختلاف جنسی در آثار ایریگارای و پاتر و نیز مقایسۀ «اورلاندو» و رابطۀ عشقی شلمردین با عشق به عنوان رابطۀ مستقیم از نظر ایریگارای توانا میسازد. عشق و فلسفه، هر دو با حرکت خود به تأخیر میافکنند، متفاوت میسازند و به واسطۀ غیرمستقیم بودن، بیراهه رفتن و نرسیدن، زندگی میکنند. هر کدام از آنها، هر چند با اشکال متفاوت، پیچیدگیها و تناقضهای ذاتی موجود در عشق را معلوم میگردانند.

از آنجا که آموزه های اسلامی و احکام آن؛ مبتنی بر علت ها و مصالح حقیقی و واقعی است،از این رو پی بردن به این حقایق و دلیل ها، اولا برای محکم تر شدن انگیزه های مسلمانان در رعایت حجاب مفید است و در ثانی برای مقابله با شبهات و ردّ دلیل هایی در مورد حجاب بیان می کنند؛ می تواند کاربرد داشته باشد. در یک جنبه هایی آن ها را صاحب اراده می دانید در حالیکه آن ها تا زمانی که در قالب خود هستند صاحب اراده اند همین که بخواهند از قالب همیشگی خود فراتر بروند دیگر موفق نخواهند بود.

ولی در این سطح صرف، مثل وسایل یا کالاها برای یکدیگر هستیم که میتوان با ارزشبخشی از تمام این سطوح فراتر رفت بدون اینکه حضور ناگزیر ارزیابی حذف شود. نویسنده تأکید دارد هیچ عشقی بدون ارزیابی نمیتواند وجود داشته باشد، چون اصلا متوجه نمیشویم که دیگری چگونه است. این کتاب با افلاطون و سافو که یکی فیلسوف است و دیگری شاعر، آغاز میشود، هرکدام از آن دو واکنشهای خاصی در مقابل عشق داشتهاند و روایتهای پدیدارشناختی دیرپایی در باب آن اظهار داشتهاند.

و يا اينكه راه سومى را در پيش بگيريم كه نه مشكلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بىبندوبارى جنسى را؟ اگرچه ازدواج در مسیحیت پدیدهای مقدس محسوب شده و سرّ عظیم نامیده میشود، اما در برابر آن عزوبت و تجرد و دوری گزیدن از ازدواج امری پسندیدهتر است. وی در مواجهه با قرآن کریم روشی که برگزیده است، استدلال به قرآن است که نظر عقلی را واجب دانسته و این به فراگرفتن فلسفه منجر میشود.

لوس ایریگارای با در نظر داشتن رنجها و آزردگیهایی که عشق را در میان گرفته است، تلاش میکند برای بیان عشق، نمونۀ دیگری را بهواسطۀ بیراههروی و دغلبازی قاعدهمند سازد. در خطابه آلکیبیادس، «حقیقت محسوس عشق» در شخص «سقراط» آشکار میشود و اروس در قالب محسوس وی تجسّم مییابد تا بدین ترتیب، ماهیت فلسفه عشق روشن گردد. در هر حال تناقضهای عشق تنها این نکته را به خاطر نمیآورند که عشق خشم و عوامل بالقوۀ آسیبزننده را در خود جای میدهد، بلکه برعکس، به این واقعیت نیز اشاره میکند که آن، به واسطۀ ارتباط و شناخت، تنها آرزو و اشتیاق موجود در آن و دشواریهای آن را معلوم نمیگرداند، بلکه تواناییهای اخلاقی و سیاسی بالقوۀ آن را نیز آشکار میسازد.

ازاینرو، ارزشبخشی را نوعی فرافکنی میداند، خلق ارزش عاطفی، هم در خویشتن و هم در دیگری، که آشکار میکند چرا ارزیابی بهتنهایی نمیتواند روشن کند که عشق چیست. ساختار پایهای کار نویسنده درباره عشق از این قرار است: او بین ارزیابی و ارزشبخشی فرق میگذارد. فصل هفتم به اثر رولان بارت برمیگردد و خلاصۀ نظریههای او دربارۀ تفسیر متن ـ آراء او در باب اسطوره و رمز ـ به عنوان پایهای برای فهم اندیشههای او در مورد «سخن عاشق» بیان شده است.

تشبیه دلی که میتپد، به پرندهای که بال میزند، در آثار سافو ریشه دارد و به «فدروس» افلاطون بازمیگردد. اكرمی اما در اثر جدید خود با عنوان «شأن هستیشناختی عشق و آفرینش انسان در فلسفه و عرفان، از افلاطون تا صدرالمتالهین» به موضوع عشق و نقش آن در آفرینش انسان از دیدگاه فلسفی و عرفانی برجستهترین فیلسوفان و عارفان مطرح در سنت اسلامی پرداخته است. در داستان سقراط خاستگاه تفکر و تأمل فلسفی، در میل و خواست عاشقانه است و آخرین حکایت در مجموعه حکایتهایی که در «ضیافت» افلاطون آمده است، دربارۀ نکتهای سخن میگوید که عشق شهوانی ـ عشق آلکیبیادس به سقراط ـ متضمن آن است.

عشق نیز یک ناتمامی است، عشق میانجیگری است، نه اتمام. اسم فاعل است، یعنی وجه وصفی حالیه است. یعنی از طریق نگرش ارزیابانهای که به شخص یا چیز یا آرمانی که به آن توجه داریم اتخاذ کردهایم. در آن تذکره، مرحوم مدرس در ضمن این اساتید واسطه یعنی بین ملاصدرا و ملا علی نوری؛ از حکیمی به نام سید حیدر آملی نام میبرد. با وجود این، عشق که در این روابط اخلاقی و سیاسی نقش محورد دارد، حتی اساس داوریها در باب عدالت میشود.

دیدگاهتان را بنویسید