فلسفه چیست ؟

آنچه که فلسفه اسلامی گفته میشود همان فلسفه یونانی است که تنها فرق آن با آن فلسفه یعنی یونانی این است که از راست نوشته میشود، یعنی در واقع ترجمه فلسفه یونانی است؛ دویست سال است که این حرف زده میشود. افلاطون در مهمانی، هفت خطابه درباره اروس یا عشق نوشته است. رفتارگرایی (Behaviourism) تحلیلی بر این باور است که واژگان حالات ذهنی، معنایی به جز رفتار ندارند یعنی درد چیزی جز نالیدن، نمایش آزردگی و دیگر رفتارها نیست. نسل جوان ما با اینکه با هجده سال وارد دانشگاه می شوند بسیار سریع دچار شبهات و تغییر رفتار هایی می شوند و همین نشان دهنده ی این است که ما دوازده سال دوره ی آموزش و پرورش را از دست داده ایم و تربیت دینی نکرده ایم .

کودک در مراحل رشد خود با تقلید رفتار و اعمال دیگران چگونه زیستن را می آموزد و تقلید پایه و اساس آموزش بشر است. ارسطو استدلال می کند که اتفاقا ارزش هنر به همین جنبه تقلیدی آن است، چرا که اساسا انسان با تقلید است که می آموزد. او نظریه مُثُل های افلاطون را قبول نداشت و سعی می کرد چونان نمونه عینی واژه قدیمی حکیم باشد و به علوم، اشیاء مشخص، گیاهان، جانوران و مسائل ملموس دنیای انسان ها بپردازد.

تمثیل غار افلاطون از نخستین تمثیلات در تاریخ اندیشه است که نویسنده از طریق آن سعی کرده فلسفه خود را درباره واقعیت و ارتباط دنیایی که ما در آن به سر می بریم با حقیقت نشان دهد. افلاطون چنین هنری را می دید و به شدت آن را نکوهش می کرد. زیرا هرگونه تحول وتکاملی در هر موضوع و مسألهای، حاجتمند فرانگری خودآگاهانه بدان است، و نگاهی اینسان در علوم، جز از نظرگاه فلسفی فراچنگ نمیافتد؛ و اگر چنین نگاه و نگرشی صورت بندد فلسفه فلسفه اسلامی تأسیس شده است. افلاطون هر چیز قابل مشاهده و ملموس در دنیا را تصویری از ایده های مطلق آن در دنیای معقولات می خواند.

اما میدانیم که به هر طریق هر انسانی روش و طریق خاص خود را برای زندگی درد بی آنکه کمتر آشنایی با فلسفه به مثابه یک دانش قابل یادگیری و آموختن داشته باشد – که در این نیز میتوان شبهه آورد و پرسید آیا فلسفه دانشی تحصلی است؟ در کتاب توحید آمده که از امام صادق(ع) در باب یکتای خدا سؤال شده، و عزّ وجّل مثبت موجود لا مبطل ولا معدود(۷۰) امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه نیز فرمودند: واحد لا بعدد و در خطبه اول و ۱۵۲ فرمودند: «و من حده فقد عده».

گرچه تفاوت ماهوی این دو در سایر شاخه های فلسفه نیز بسیار بحث برانگیز است و به عنوان مثال تعریفی که هر دو از امر اخلاقی ارائه می کنند با هم بسیار متفاوت است، اما مراد از این مقاله صرفا بررسی نظر آن ها درباره هنر، و به طور مشخص در باب میمه سیس و تقلید در هنر است. متشرعان نیز به فلسفه اسلامی تاختهاند. الجابری با یک داوری توأم با خطا تصریح میکند که ابن رشد بازگشت کامل به ارسطو و گسست از نظریه پیوند دین و فلسفه است و بنیان درست فلسفه اسلامی در ابتناء بر عقل ارسطویی صرف میباشد.

نتایج این تحقیق گرچه نمی تواند اثبات کند پرخاشگری صرفا ناشی از سینما و تلویزیون است و عوامل دیگری نیز ممکن است در رفتارهای پرخاشگرانه مخصوصا در سنین بالاتر موثر باشند، اما بهرحال صحت و سقم این تحقیق به اندازه کافی می تواند اهمیت و ارزش مفهوم ارسطویی کاتارسیس را که صدها سال بر اندیشه غربی و تصور انسان از پالایش و تخلیه احساسات غالب بود به چالش بکشد. محمدتقی جعفری این مرحله را مرحله «خود طبیعی» می­نامد و آن را برای انسان فوق­العاده تاریک و مبهم و درخور حیوانات ارزیابی می­کند (همو، بی­تا، ص118). این تولیدات نقطه مقابل تولیدات طبیعت که دست انسان در آن ها نقشی ندارند قرار می گیرد و هر فعالیت انسانی را که منجر به ساختن چیزی شود را شامل می شود.

یوهان گوتفرید هردر نظر کاملا متفاوتی در مورد ماهیت و موضوعات و انگیزههای انسانی دارد. جدیداً علاوه بر مفاهیم کلاسیک علم اخلاق مانند نیکی، خوبی، خوشبختی، عدالت و آزادی موضوعات جدیدی نیز به کاوشهای فیلسوف اخلاق اضافه شدهاند مباحثی مثل محیط زیست، اقتصاد و سیاست های مربوط به جمعیت. تاریخ دقیق گفتار دوم این بخش یعنى «اخلاق کمونیستى مکتب اخلاقى راسل» مشخص نیست ولى آنچه مسلم است این گفتار نیز دراواخر حیات پربرکت آن متفکر شهید انجام گردیده است. در انتها کوشیده ام از خلال نظریات افلاطون و ارسطو درباره هنر و مفهوم میمه سیس، حدس بزنم در صورتی که این دو در زمان ما می زیستند و سینما را می شناختند آن را چطور تحلیل می کردند.

در تحقیقی که انجام شده دو گروه کودک را که هر روز مدت زمان معینی را به تماشای فیلم های کارتونی می پرداختند انتخاب و یک گروه را در معرض تماشای فیلم های کارتونی خشن و گروه دیگر را به تماشای فیلم های غیرخشن نشاندند. ارسطو نظریه مُثُل را نمی پذیرد چون ((اولا به نظر ارسطو این نظریه در ارائه هر نوع تحلیل و تبیین از هستی عاجز است و صرفا ماهیت اشیاء را به عالمی دیگر نسبت می دهد و ثانیا نظریه دوگانگی افلاطون عملا هر ارتباطی بین عالم محسوس و جهان ایده های معقول را ناممکن می سازد.)) (لاوین،1383).

پرسشی که چندین سال است ذهن روان شناسان و جامعه شناسان را به خصوص بعد از وقایعی همچون کشتار کلمباین و حادثه ای که در سینمای نمایش دهنده آخرین فیلم بت منThe Dark Knight Returns اتفاق افتاد مشغول کرده این است که آیا ارتباطی بین خشونت روی پرده سینما و خشونت بازتولید شده در سطح جامعه وجود دارد یا خیر؟ شباهت این تصور با بسیاری فیلم ها و داستانی های علمی تخیلی زمان ما، مثل ماتریکس (واچوفسکی، 1999) نشان از ذهن نبوغ آسای موسس آکادمی دارد. لازم به ذکر است در آن زمان موسیقی و رقص به طور جداگانه وجود نداشتند و همه در دل هنر نمایش تعریف می شدند که تمام آن را هنر شاعری می گفتند.

او همچون افلاطون هنر را تقلیدی می پندارد اما بر خلاف افلاطون، آن را نه نکوهش و رد، که می ستاید. در واقع به نظر افلاطون، با مثالی که در مورد تختخواب می زند، ((دنیای محسوس خود رونوشتی از دنیای معقول است و نجار ایده مُثُلی تختخواب را تقلید و به شکل تختخواب محسوس می سازد. در مورد دیگر به بحث طولانی و دقیق آرتور وُلدرن توجه کنید که میگوید چیزی به عنوان «دیوار بزرگ چین حقیقی» وجود ندارد. از این رو که پاسخ هر فرد برای انتخاب غذای مناسب به طبیعت او و دیگر مسائل وابسته است راه نیل به سعادت را نیز نمیتوان بهطور کلی تعیین کرد.

دیدگاهتان را بنویسید