فلسفه علم چیست؟

مثلاً در دین اسلام، خداشناسی از اهمیت ویژهای برخوردار است و به ویژه مسئله توحید مهمترین و با ارزشترین آموزه دینی است و به همین دلیل، كفر و شرك مهمترین كبایرند. به باور محمدتقی جعفری، اگر انسان­ها بتوانند خود را از زنجیر عوامل طبیعت، زنجیر عوامل تثبیت­شده در جامعه و تقلید کورکورانه و تعصب نابجا در مورد آنها، زنجیر عدم درک قانون تحول و زنجیر خلط قوانین و مقررات نظم اجتماعی با قوانین عالی روح و جان انسان­ها برهانند، در حیاتی بامعنا خواهند زیست. ریشه در سرشت و طبیعت انسان دارد .از این رو”انسان” از صبحگاه آفرینش پیش از آن که دستور یا حکمی از ناحیه دین یا جامعه داشته باشد ، خود به خود به سمت نوعی “پوشش و حجاب”گرایش داشته است.

وی با مطرح کردن این سوال که آیا فلسفه حجاب به غیر از این بود که زیباییهایمان را جای دیگری به نمایش بگذاریم و معیارهای زیبایی نیز در تعریف ما متفاوت بود؟ حجاب زن مال خانواده نیست تا اعضا خانواده رضایت بدهد. تا اینجا معلوم شد كه فلسفه اسلامی، به معنایی كه ذكر شد، امكانپذیر است، اما آیا چنین فلسفهای داریم؟ در چنین موضوعاتی فیلسوف متدین باید دو حكم متعارض را گردن نهد. «دگرگوني بنيادي فلسفه يوناني در برخورد با شيوه انديشه اسلامي»، عنوان «رساله استادي، عبدالجواد فلاطوري است كه در سال 1973 ميلادي برابر با 1352 هجري شمسي براي احراز مقام استادي تسليم دانشكده فلسفه دانشگاه كلن آلمان شده است».

حتی در قرآن آمده است: «یَومَ یُنفَخُ فی الصُّورِ فَتَأتُونَ أَفواجا» (نباء: 18) ذیل این آیه، در مجمع البیان روایاتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که «تأتون افواجا» یعنی افراد با چهره های مختلف محشور می شوند؛ هرکس با چهره ای. پاسخ مشكل نیست. فرض كنید كه این فلسفه، به جای اسلام، در دامن دین زردشت رشد كرده بود و به تعبیر دقیقتر، فرض كنید فیلسوفانی كه چنین فلسفهای را پدید آوردهاند ـ با داشتن همان دستمایه اولیه ـ زردشتی بودند. فرض میكنیم كه در این موضوعات حكم دین صریح و قطعی و غیرقابل تأویل باشد. لازم نیست در اینباره بیش از این توضیح دهیم.

با نگاهی گذرا به قرآن و روایات میتوان دریافت كه مثلاً خداشناسی، به ویژه مسئله توحید، و پس از آن مسئله معاد، از آموزههایی هستند كه اسلام برای آنها بیش از هر امر دیگری اهمیت قائل است. گمان نمیكنم كسی تردیدی در صحت شق دوم داشته باشد و گمان نمیكنم كسی از اسلامی بودن یك فلسفه انتظاری بیش از این داشته باشد. روزه داری، فلسفه و حکمت فراوان دارد، بدون تردید دوایی است شفابخش که برای بیشتر مرض های روحی و اجتماعی، حفظ بهداشت و صحت بدن فواید زیادی دارد.

برای نمونه، با چه معیاری داوری میکنیم که سامان امروز همان سامانی است که دیروز با او به کلاس رفتم؟ شكی نیست كه تأثیرات چهارگانه بالا مانند تأثیر در مقام داوری نیستند تا فلسفه را از مقام فلسفیاش خلع كنند. سؤال این بود: آیا به غیر از تأثیر آموزههای وحیانی اسلام در مقام داوری در فلسفه، كه مستلزم تناقض است و مردود میباشد، تأثیرات حقیقی دیگری برای آنها متصور است؟

کسانی که در این میدان ها حضور می یابند، سه گروهند؛ یکی کسانی که برای شرکت در بازی حاضر شده اند. امام رازی، كتابی بزرگ، در نه جلد، به نام المطالب العالیه من العلم الالهی، تألیف كرده است كه سه جلد اول آن به خداشناسی اختصاص دارد. فیلسوف متدین به همه آموزههای دین ایمان دارد و از جمله به آموزههای هستیشناسانه آن. برای پاسخ دقیق به این سؤال، باید همه مسائلی از فلسفه اسلامی را كه از آموزههای اسلام به یكی انحای سابقالذكر تأثیر پذیرفتهاند معرفی كنیم و نحوه تأثیر را نیز نشان دهیم.

در حکمت یونان قدیم طبقهبندی علوم وجود داشته است و در این طبقهبندی رتبه ای هم برای ما بعد الطبیعه والهیات قایل بوده اند و بعد نیز نسبتی بین الهیات و ما بعد الطبیعه و سایر علوم برقرار میکرده اند. در کشفها، ما الزاما به طبقه بندی احتیاج نداریم، ولی در ادراکات و در تعلیم و انتقال این امر، ضروری است. از منظر او زندگی بی­معناست، ولی باید به استقبالش رفت و به آن آری گفت و آن را تحمل کرد. محمود غزنوی، فرمانروای خراسان به کشتار معتزله و شیعه و اسماعیلیه و قرامطه پرداخت و آنان را به دار آویخت و گروهی را زندانی کرد و به اصحاب حدیث دستور داد بالای منبر، آنها را لعن کنند (خطیب بغدادی، همان، ج4، ص 37 و 38؛ ابن اثیرالجزری، بیتا، ج7) و تمام کتابهای مربوط به فلسفه و نجوم و اعتزال را سوزانید (همان).

حکمت و درس دیگری که از تمرین و مشق روزه برای انسان روزه دار حاصل می گردد، خودسازی و حصول اعتماد به نفس انسانی و امانتداری برای روزه داران واقعی است که برای آنها می آموزاند تا در هیچ حالتی از احوال و تحت هیچ شرایط به حقوق و اموال دیگران ولو ناظر و محافظی هم در بالای اموال آنها حضور نداشته باشد، تعرض و تجاوز ننمایند و به هیچ صورتی و در هیچ زمان و شرایطی این حق را به خود نداده تا به حقوق و اموال و نوامیس دیگران دست درازی و تعرض کنند.

پس همینكه گزارهای مضمونی هستیشناختی داشت و فیلسوف برای اثبات صدق آنها استدلال عقلی معتبری ارائه كرد كافی است برای اینكه فلسفی باشد، خواه غرض از طرح و حل این مسئله دفاع از دین باشد یا كسب وجاهت یا دریافت پول یا نوعی تفریح یا غیر اینها. مثلاً تأثیر این امر را در فلسفه اسلامی میتوان با مقایسه این فلسفه با فلسفه ارسطو، كه دستمایه فیلسوفان مسلمان است، دریافت. برعکس در این بحث یک تفاهم عمومی وجود دارد و آن اینکه تفسیر کمتر از واقعیت قطعی است و در مورد یک مدرک تاریخی سؤالهای تاریخی و منطقی متعددی میتوان پرسید.

مثلاً میان لاانسان و لاناطق نیز مانند انسان و ناطق، نسبت تساوی وجود دارد. او خدا را تحت عنوان «واجب بالذات» اثبات كرده است و علاوه بر اثبات خدا، مسئله توحید را نیز به دقت بررسی و ثابت كرده است و علاوه بر این، مباحث كلی صفات و اثبات تك تك صفات و نیز مباحث افعال را تفصیلاً مطرح كرده است. آشكار است كه برای فیلسوفی كه به چنین دینی متدین است نیز بررسی چنین مسائلی از اهمیت بیشتری برخوردار است و در نتیجه، در این مسائل هم تحقیقات بیشتری میكند و هم دقت بیشتری به خرج میدهد. اما حكم عقل، علیالفرض، نتیجه استدلال است و ممكن نیست نتیجه استدلال را كاذب و مقدمات و صورت آن را صادق و معتبر دانست، پس در چنین مواردی فیلسوف فیالجمله به مغالطی بودن استدلال پی میبرد و با جستوجو و تحقیق بیشتر چه بسا خود یا فیلسوفان همكیش او به وجه مغالطه دست یابند و بدین ترتیب، خطایی تصحیح شود و اشتباهی رفع گردد.

دیدگاهتان را بنویسید