فلسفه زندگی چیست؟

بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهٔ باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد. و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشستهاند و امید ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکی نیست که اگر اظهار تجملات و زینت خود نکنند، نزد نامحرمان جامههای خود را از تن برگیرند و اگر بازهم عفت و تقوای بیشتر گزینند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.

در نگاه مسیحیت گویا فطرت آدمی در وهلهی اول با عزوبت سازگارتر مینماید و ازدواج برای افرادی تشریع شده است که نتوانستهاند عزوبت همراه با عفت را تأمین نمایند. به نظر می رسد، باید نام حادثه ای را که در فلسفه غرب پیش آمد، «آشوب فکری» بگذاریم؛ زیرا جریان انقلاب علمی که در غرب اتفاق افتاد، معیاری برای فکر کردن بود؛ مثلاً آن ها به منطق ارسطویی معتقد بودند و بعضی از ایشان که متدین بودند، به اصول دینی اعتقاد داشتند، اما پس از انقلاب علمی، تجربیون منطق ارسطویی و حدود و قیود دینی را به طور مطلق نادیده گرفتند و کنار گذاشتند.

در حقیقت رهبر عزیز انقلاب اسلامینیز، امروز در جایگاه نظریه پرداز تمدن نوین اسلامیبا استفاده از این ابزار مهم، در حال ایجاد بنای رفیع تمدن نوین اسلامیهستند. اخلاق دکارت ضد یانسنیستی و ضد کالوینیستی بود به این دلیل که وی معتقد بود که نعمت لازم برای رستگاری را میتوان به دست آورد و انسانها فضیلت مند هستند و هنگامی که تمام تلاش خود را برای یافتن و عمل به حقیقت به کار میگیرند، به نجات میرسند. تلاش و همت دلسوزانه و خیرخواهانه شما برای اصلاح جامعه و تحقق امر به معروف و نهی از منکر که از اهداف انبیا و امامان علیهم السلام بود، شایسته تقدیر و تحسین است.

او با نگاهی بیرون از جهان اسلام، تلاش میکند مباحث پیچیده فلسفی را به زبانی روشن و امروزی به نمایش بگذارد. هدف فلسفه اخلاق نیز با این توضیح روشن میشود؛ یعنی معقول سازی نظام اخلاق دینی که نظام حق، ومطابق با فطرت الاهی انسان است. از مهمترین آثار او غیر از این كتاب، میتوان به تعلیقه بر شرح منظومه حكمت سبزواری مهدی مدرسآشتیانی و ترجمه جلد اول كتاب بسیار مهم و خواندنی «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی» نوشته برتولد اشپولر (1990-1911 م.) مستشرق شهیر آلمانی اشاره كرد. وقتی فشار برداشته شد، مثل فنری که آزاد گردد و مدت های مدید غیر طبیعی حرکت کند نظام فلسفی غرب نیز به حالت طبیعی برنگشت.

2. ر.ك: محمدباقر المجلسی، بحار الانوار، ج67، باب 59، ص372، ذیل حدیث 18. عدهاى از فیلسوفان اخلاق غربى نیز در تعریف فضایل اخلاقى گفتهاند: ملكات یا ویژگىهایى هستند كه كاملاً ذاتى نباشند؛ همة آنها باید دستكم تا حدى بهوسیلة تعلیم و ممارست و یا شاید با موهبت به دست آمده باشند (ر.ك: ویلیام کی. نکتهی سوم بحث تعیین موضوع است که بر اساس توانمندی و علاقهی پژوهشگر باید باشد. در معرفت شناسی، هر کدام راهی را پیش گرفته اند و به فرمایش استاد ممدوحی، هیچ کدام معیار ثابتی ندارند تا بر اساس آن معیار، بگویند این حرفی که ما می گوییم درست است و از آن دفاع می کنیم.

حالا که با شهود این مسائل مطرح شد، حکمت اشراق می گوید: من بر همان مشهودات خودم برهان اقامه می کنم. منتها خصوصیت حکمت متعالیه، این است که در مقام طرح مسئله و همچنین در مقام نتیجه استدلال و ملاحظه نتیجه، توجه به وحی هم دارد علاوه بر اینکه به عقل و شهود هم توجه دارد. ما در استدلال های خود، مبنا را بر اصول بدیهی می گذاریم که هیچ گونه شک و تردیدی در آن نیست و بر این اساس رشد می کنیم و به بالا می آییم، اما غربی ها این مبنا و معیار را زیر سؤال بردند و گفتند: ما عقل را آن چنان که حالت تجزمی داشته باشد، نمی پذیریم؛ چون احتمال خلاف در آن وجود دارد.

وی ادامه داد: اگر تأکید شما بر این است که مد و استایل چون کلماتی غربی هستند حتماً مفهوم نهفته در آنها باید غربی باشد، ما مخالف هستیم. آنها یا به سمت نسبیت رفتند و یا به سمت شک و یا چیزهایی که لازمه اش نسبیت و شکاکیت است، هرچند خود به این لوازم التفات نداشتند. حکمت اشراق می گوید: درست است که ما استدلال عقلی می کنیم، ولی استدلال عقلی باید با عقلی صورت پذیرد که منور است به نور شهود؛ یعنی صاحب این عقل باید مراتب شهود حقایق هستی را تا یک حد نصابی پشت سر گذاشته باشد و چیزهایی را از آن عالم دیده و شهود کرده باشد.

منتها فرقی که هست این است که مشّائین معمولاً طرح مسئله را از همان عقل می گیرند؛ یعنی اقتضای این مکتب فلسفی مکتبی که ارسطو پایه آن را گذاشت این است که مقام طرح مسئله را با فکر و اندیشیدن دنبال می کند و در مقام اثبات هم استدلال می کند. اگر ما بخواهیم در مکاتب فلسفی غربی و در اصول و مسائل اساسی آنها دقت کنیم، اصول و اساسی که به درد می خورد و واقعا پایه است و با فطرت عقلانی بشر ارتباط دارد، در این مکاتب کمتر به چشم می خورد.

در احکام تقسیمی، تقسیمات و احکام اقسام را بیان می کنند به طوری که واقعا این فلسفه به انسان یک جهان بینی ارائه می دهد. آنچه می بینیم، گرایش های مختلفی است در باب معرفت شناسی و نه ارائه یک نظام فلسفی که نشان دهد راجع به هستی از اینجا شروع و به اینجا ختم می کنیم. آیت اللّه مصباح: البته برخی از آنها گرایش های عقلی دارند. آیت اللّه ممدوحی: از بیانات حضرت استاد، آیت الله مصباح بسیار استفاده کردیم. در جوامع غربی اختلاف نظرها بسیار شدید و گسترده بود و هیچ ضابطه ای نداشت، ولی در عالم اسلام، اختلافات بیشتر در روش ها بود و غالب اختلافات فلاسفه در مسائل جزئی و ظنی پیش آمد و در مسائل اصولی چندان اختلافی با هم پیدا نکردند.

حین اقامت او در بهداری، یکی از زندانیان، میخائیلوف ـ مردی که به جنایاتی بسیار منزجرکننده محکوم شده است ــ به مرض سل میمیرد. بنده به عنوان شرح و تقریر فرمایش استادان معظم، عرض می کنم که غرب در دوران اخیر، چون معتقد شد به اینکه معرفت شناسی مقدم بر هستی شناسی است، دیگر آن نظام فلسفی را امروز ندارد. تدريجا كلمه «فيلوسوفيا» بر عكس كلمه «سوفيست» كه از مفهوم «دانشمند» به مفهوم «مغالطه كار» سقوط گرفت، از مفهوم «دوستدار دانش» به مفهوم «دانشمند» ارتقاء يافت و كلمه «فلسفه» نيز مرادف شد با دانش. فلسفه ی تحلیلی هم زمان با ایجاد جریان علمی – تجربی در اتریش آغاز شد.

بنده در جلسه ای با یکی از فلاسفه غربی که مدت ها در ایران بود، این مسئله را در میان گذاشتم که نظام فلسفی اروپایی، پس از رنسانس یک قرار لجبازی را با مباحث عقلی گذاشت؛ درست مثل اینکه وقتی درجه حرارت بدن کسی به چهل برسد، اگر تب او هم قطع شود، باز هم به حالت طبیعی برنمی گردد. از این رو، در جوامع غربی، مکاتب فلسفی و نظریّه ها و دکترین های زیادی گسترش پیدا کرد. دستگاه کلیسا به سختی تأکید داشت که باید حتما معتقد به نظام عقلانی و فلسفی یونانی باشند.

یک انسجامبخشی در مدارج علمی در کمیتهها ضرورت دارد؛ یعنی همانطور که حاجآقای مظلومی زاده بیان کردند: در بخش آییننامه و روش کار نیاز است که بازنگری صورت بگیرد، شیوهنامه تغییر کند، در خود کمیتهها هم به نظرم این اتفاق باید بیافتد. نگاهی گذرا به آثار اخلاقی افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، كانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید میكند. در دهههای اخیر هم، بعضی از اهل فضل و پژوهش، اصرار دارند که بگویند بعد از فارابی توجه به سیاست در آرا و آثار فیلسوفان، کم و کمتر نشده است. فرق آخوند ملاصدرا با شیخ اشراق این است که ایشان یک قدم پا را فراتر می گذارد و می فرماید: ما در مقام طرح مسئله نباید فقط به شهود یا عقل اکتفا کنیم.

نظریهٔ اینهمانی: برابر با این دیدگاه هر گونه از حالات ذهنی با نوعی از حالات فیزیکی (حالات مغزی) همسان است. هر چه به نظر افراد آمده گفته اند و معیاری هم برای آن قرار نداده اند. در عالم اسلام این چنین نبود؛ چون فلسفه های پذیرفته شده همه در خدمت دین و برای استفاده در عقاید اسلامی بود. این بدان معنی است که از آن زمان به بعد هیچ کس نمیتواند ادعای پیامبری خدا را داشته باشد. در واقع درک کامل نظریه ی حرکت جوهری، مشروط به درک مفهوم زمان است آن گونه که ملاصدرا آن را می بیند. آن گاه دایره مکاتب فلسفی چنان گسترش یافت که دو مکتب فلسفی ممکن بود در بیشتر آرا در تضاد باشند و بسیاری از این مکاتب تحت تأثیر به اصطلاح پیشرفت های علمی واقع شدند و روش خود را تغییر دادند.

به نظر ما هم همین است؛ مثلاً نفی قانون علیت و علت و معلول از روی همین لجبازی بود و بسیاری از مسائل فلسفی را این چنین انکار کردند. و پس از اثبات رابطه علیت و معلولیت، سرانجام آیا این سلسله علت و معلول به جایی منتهی می شود که او را «خدا» بنامیم و علت العلل و خالق کل هستی یا نه؟ مهمترین دستاورد این تطبیق عبارت است از اینکه هر دو آیین، تنها راه مشروع تأمین نیاز جنسی، ایجاد نسل پاک و تأمین محبت را در پرتو ازدواج و خانواده میدانند؛ با این تفاوت اساسی که رهبانیت و تجرد نسبت به ازدواج در آیین مسیحیت از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ در حالی که در دین مبین اسلام، تجرد و رهبانیت امری کاملاً مردود است و برخلاف مسیحیت عامل تقرب به خداوند محسوب نمیشود؛ بلکه این ازدواج است که زمینهساز تکامل و تقرب الهی خواهد بود.

گروه اجتماعی: به استناد آيه «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً» که خداوند در آن فرموده است انسان بايد با ازدواج به سه رکن آرامش، مودت و محبت برسد، اولين فلسفه ازدواج رسیدن به آرامش است. بنابراین، میتوان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. مثلاً کسی که وصف زیبایی مناظر طبیعی رامسر را شنیده است، تماشای آن را مطلوب و کمال نسبی من خویش تلقی میکند، ولی هنگامیکه مناظر مزبور را چند بار تماشا کرد بتدریج مطلوبیت خود را از دست میدهد. ج- ترحم به حیوانات، حتی حیواناتی که پلید هستند و آن پلیدی منافاتی با ترحم به آن ها ندارد، مثلاً سگ به جهت داشتن میکروب در لعاب دهانش یا در همه بدنش و یا به جهات دیگری می گوئیم که نجس است، باید از آن اجتناب نمود، این منافات ندارد به این که این حیوان قابل ترحم است.

دیدگاهتان را بنویسید