فلسفه حجاب در نماز

پژوهش «تبیین فلسفه زندگی در قرآن کریم و دلالتهای تربیتی آن بر سبک زندگی»؛ بهکوشش فاطمه محمدی (مجری طرح)، دكتر سوسن کشاورز (استاد راهنما) و دكتر عباس شیخ شعاعی (استاد مشاور) انجام شده که بهوسیله دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1394 منتشر شد. نقش استاد راهنما و مشاور در اینجا از این جهت پررنگ میشود؛ به همین دلیل است که معمولاً در بحث پایاننامهها در آن کارگاههای پایاننامهای توصیه میکنند که استاد راهنما و مشاوری که میخواهید انتخاب کنید بسیار مهم است. برخی از فیلسوفان در جواب این پرسش ها می گویند که اگر این سوالات در ذهن انسان پیش آید دیگر نمی توان به زندگی فکر کرد و بایستی از زندگی دست کشید مانند این که تعدادی در حال جا به جا کردن وسایلی هستند و اگر به آن ها بگوییم که چرا این وسایل را جابه جا می کنید همه باز می ایستند و دیگر نمی توانند کاری انجام دهند؛بر اساس سخن برخی از فیلسوفان زندگی نیز چنین است و اگر پرسش های من کیستم و برای چه زندگی می کنم در ذهن به وجود آید دیگر زندگی نمی توان کرد.

اما در مورد شکل ازدواج و نحوه زندگی در ابتدا کلامى از این دو معصوم که الگوى تمام همسران و زوج هاى جوان باید باشد و هست برایتان نقل مى کنیم: حضرت على(ع) مى فرماید: «هیچ گاه فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند و او را به هیچ کارى مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده نساخت. فلسفه زندگی از دسته فلسفه هایی است که از پرسش هایی مثل من چه کسی هستم و برای چه بایستی زندگی کنم و ادامه دهم گریزان نیست و به آن ها با ملایمت پاسخ خواهد داد برای مثال فردی بزرگی مانند تولستوی که دارای مقام و شهرت،ثروت کلان بود اما مسئله مرگ به سراغش آمد و او را در هم ریخت که من برای چه زندگی می کنم و چه کسی هستم بنابراین باید بدانید که در هر درجه و منصبی که باشید سوالات فلسفه ذهن شما را درگیر خواهد کرد.

او حقیقت مرگ را بلوغ و پختگی حیات آدمی معرفی میکند؛ گویی بدن در دوران حیات، حالت غنچه بودن را سپری می­کرده و با فرارسیدن مرگ، این غنچه شکوفا خواهد شد (همو، 1381، ص186). وی به­صراحت اعلام می­کند که اگر اخلاق و دین را از زندگی حذف کنیم، حیات ورشکسته خواهد شد. به باور او، اگر دو عنصر عقل و وجدان در درون انسان تکامل یابد، «من» انسانی قابلیت پذیرایی روح ملکوتی الهی را در خود ایجاد خواهد کرد؛ ولی اگر این­دو در درون انسان کارشکنی کنند، انسان به پست­ترین موجود عالم تبدیل خواهد شد (همو، 1362ب، ج4، ص750).

درمیآید. در کیفیت انشعاب علوم، اشاره شد که قسمتی از انشعابات بهوسیله محدود کردن دایره موضوع و با افزودن قیودی به عنوان موضوع مادر، حاصل میشود. آنها برای معنادار کردن رنج و سختی­هایشان، آرمان زهد را پرورانده­اند تا از این طریق برای تحمل رنج و سختی­هایشان معنایی داشته باشند؛ بدین صورت که انسان تمامی رنج­های بشری را ناشی از گناهی دانست که گریبان­گیرش شده و برای رهایی از رنج و گناه، زندگی زاهد مآبانهای در پیش گرفت. نام دیگر لذت گرایی شادخواری است که هدف زندگی در آن تنها خوشی و شادمانی کردن است و آخرتی بدون هیچ و پوچ دارد و در این دیدگاه سخن از آخرت و مقصود بی فایده خواهد بود.

او حتی درباره ارزش و اهمیت حیات در موارد بسیاری به قرآن و روایات گوناگون از ائمه اطهار(ع) استناد میکند و معتقد است انسان باید قبل از هرگونه قضاوت و داوری درباره حیات، سرچشمه اصلی آن را بشناسد؛ زیرا به باور او چیزی که آغازش درک نشود، خودش را نمیتوان فهمید و چیزی که خودش فهمیده نشود، نمیتوان از هدفش سؤال کرد (همان، ص88). تاکنون خواستگاران بسیاری داشتم ولی به علت اینکه فلسفه ازدواج را درک نمیکنم تا حالا به هیچ کدام جواب ندادهام. این علت تا به آن حد مورد نظر اسلام است که روایات نقل شده از اولیای دین، فرزندآور بودن را از صفات شایسته زنان برای ازدواج میشمارد (عندلیب، 1422ق: ج1، ص140) و فرزند داشتن را مایه برکت میداند.

بنابر آنچه گفته شد، محمدتقی جعفری دین را مهم­ترین عامل کشف معنا در زندگی انسان­ها معرفی میکند و برای تمامی عوامل و عناصر جان و حیات، جایگاه انسان در عالم هستی، رسالت انسانی و ایدئال­های اعلای انسانی، معنایی دینی درنظر می­گیرد. نیچه معتقد است ازآنجاکه نمیتوان هستی را به­وسیله عقل شناخت و برای آن منشأ ثابتی درنظر گرفت، باید هستی را صیرورت نامید (Heidegger, 1987, p.65). ولی از این دو مهمتر این است که ما میخواهیم بهتر زندگی کنیم، خوب زندگی کنیم، زیبا زندگی کنیم، با ارزش زندگی کنیم؛ يعني کیفیت زندگی برای ما مهم است.

و ما قاتل قاتلان چگونه میخواهیم خود را تسلی دهیم! حال که حقیقت فی نفسه شیء را نمیتوان شناخت، نیچه «اراده معطوف به قدرت» را جایگزینی مناسب برای اراده معطوف به حقیقت معرفی می­کند. نیچه این معناتراشی انسان­ها را اشتباه می­داند؛ زیرا به باور او آرمان زهد چیزی جز پشت پا زدن به زندگی زمینی و اشتیاق به مرگ و نفرت از حواس و شادی و زیبایی برای انسان به ارمغان نمیآورد (نیچه، 1377الف، ص214-213). او مرگ هراسآور و تباه­کننده را مرگ به­دست عوامل و پدیده­های طبیعت میداند.

وی فضای رشد دین و دین­داری را فضای ضعف خارق­العاده اراده و اختیار، و خاستگاه آن را ترس و توهم بشر میداند (نیچه، 1377ج، ص321-319). اما در دین های دیگری مثل هندوییسم و بودایی و همچنین برخی دین های آفریقایی این باور بر تناسخ است و آن ها را می توان اینگونه یافت که زندگی مراحل مختلفی دارد و پست ترین مرتبه آن نیستی و به ترتیب جمادات،انسان و بالاتر از انسان که خدا قرار دارد شمرده می شوند که در ادیان بودا این مراحل را نیروانا می خوانند. او با تأکید بسیار بر عقل و وجدان، انسانِ منهای این دو عنصر را به انسان بیدلِ بیقلب تشبیه میکند (همو، 1379الف، ص202).

او با آرمان­های زاهدانه و ارزش­های والای اخلاقی مبارزه می­کند و آنها را ویرانکننده هستی انسان معرفی مینماید و با تأکید «اراده معطوف به قدرت» را توصیه میکند. در مورد اینکه هدف فلسفه زندگی انسان چیست دیدگاه های متفاوتی وجود دارد که در ادامه به بیان تک تک آن ها پرداخته ایم. ما در ادامه به بیان دیدگاه های مختلف در مورد فلسفه زندگی و تعریف اصلی آن خواهیم پرداخت. اما زندگی معنادار از دیدگاه نیچه امری کاملاً متفاوت با حیات معنادار در دیدگاه جعفری است. این دیدگاه فلسفه زندگی منشا آن نگرش یونانی است و برخی از فلاسفه با به کار بردن قواعد منطق به همراه براهین تعریف سعادت را بیان کرده اند.

محمدتقی جعفری از آلبر کامو به­عنوان یکی از نویسندگان فرانسوی یاد میکند که در مورد هدف زندگی کار کرده، ولی غفلت او از دین به­عنوان مهم­ترین عامل معنابخش به زندگی، وی را به پوچی کشانده و در آخر به این نتیجه رسیده که «مذهب است که پاسخ آن برای هدف زندگی به قوت خود باقی است» (همو، 1381، ص591). جعفری انسان دین­دار را عهده­دار رسالتی الهی می­داند که عبارت است از «احساس تعهد و ابلاغ و اجرای حقایق عالیتر از وضع موجود، یا کوشش برای ادامه آن حقایق از یک منبع بالاتر به انسان­هایی که نیازمند آن حقایق میباشند» (همو، 1362الف، ج1، ص42).

برای این منظور ابتدا «فلسفه» را تعریف میکنیم و سپس کارکردهایش را از تعریف آن استنباط میکنیم. آشکار است که در رخدادهای علّی، هیچ عامل واحدی به تنهایی برای وقوع یک اتفاق ضروری نیست و نتیجه به وسیله ترکیبی از عوامل وابسته به هم حاصل شده است. اما فکر می کنم خواننده هایی که هنوز کمی فراغت برای انداختن نگاهی کلی تر به جهان و زندگی دارند، از نحوه ی مواجهه ی اثر با فلسفه در زندگی روزمره لذت خواهند برد. نیچه اصل دیگری را هم برای معناداری مرگ انسان­ها ابداع می­کند.

با تصوری که وی از حیات و مرگ ارائه میدهد، نه­تنها مرگ، زندگی را بیمعنا نخواهد کرد، بلکه حیات، تنها با مرگ معنا مییابد. بنابراین وی نه­تنها دین را عامل رکود انسان نمی­داند، بلکه آن را تنها راه هموار و کوتاه و حساب­شده­ای می­داند که با آموزه­های خود، انسان را به­طور هدفمند در مسیری رو به تکامل هدایت خواهد کرد. اندکی تأمل در این معنا، آن را از اثبات بینیاز میسازد. یا برای تبیین نظام اقتصادی اسلام و اثبات برتری آن بر سایر نظامها و سیستمهای رایج اقتصادی، باید به مباحث علمی و عقلی روی آورد.

اگر فایدهای برای وضو، نماز، روزه، خمس یا … او در این نظریه بر این باور است که انسانها باید آن­قدر زندگی را دوست داشته باشند که اگر این جهان به همین صورت بینهایت بار تکرار شود، باز خواهان آن باشند و از این تکرار خوشحال شوند (کاپلستن، 1382، ج7، ص404). یعنی آنکه هر جسمی مرکب از هیولی و صورت و در این صورت امری بالفعل است. او همچنین از پتانسیل الحادی فیزیک و فیزیولوژی ماتریالیستی خود آگاه بود هر چند سعی کرد آن را پنهان کند.

چنین انسانی تفسیری تکاملی از مرگ دارد و مرگ را نه­تنها پایان حیات نمی­پندارد، بلکه از آن معنای حیات استخراج می­کند. محمدتقی جعفری مرگ نگرانکننده را تسلیم شدن در برابر جریانات ناخودآگاه عوامل طبیعی و قرار گرفتن در مجرای جبری خواسته­های حیوانی می­داند (جعفری، 1363، ج8، ص409-408). از آنجا که فلسفههای مضاف، مورد توجه اندیشمندان و فیلسوفان روز دنیاست، صفحه اندیشه همشهری میکوشد تا به مهمترین جریانات رایج در این زمینه بپردازد. این صفحه حاوی کلیه مقالاتی است که بنده در خصوص یکی از مهمترین مسائل فعلی جامعه دانشگاهی نگاشته ام. یکی از این نیازها، نیاز به محبت و مهربانی است.

به باور او وقتی فروغ وجدان در علم تابیده شود، تهذیب نفس شروع می­شود و این سرآغاز ایمان خواهد بود؛ از طرفی مقتضای ایمان، افزایش علم است و هرچه علم بیشتر و کاملتر شود، تهذیب نفس قویتر صورت می­گیرد. از جمله توجه به حال بیچارگان و آشنا شدن به احوال فقرا و مستمندان را افزایش می دهد، چون وقتی که روزه دار در مدت کوتاهی گرسنه می شود و ناراحتی گرسنگی را احساس می کند مسلماً به یاد گرسنگی دایمی فقرا و تنگدستان می افتد که همیشه در ناراحتی قرار دارند و این توجه و آگاهی باعث می شود که به فقرا کمک کند و در حق آنان مهربانی نمایند، چرا که مهر و محبت از درد و رنج نشأت می گیرد و روزه یک شیوه عملی برای تقویت و پرورش مهر و عاطفه در نفس می باشد و هر وقت ثروتمندان نسبت به فقرا و گرسنگان مهر و محبت و بخشش داشته باشند، صفا و صمیمیت در بین طبقات اجتماع به وجود می آید و کینه و حسادت از بین خواهد رفت و گفته ها و نصیحت های خیرخواهانه تأثیرگذار خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید