فلسفه تحلیلی چیست؟

در اين نگاه معرفتي، تعليم (سپس تاويل) مهمترين راه انتقال در اين نگرش است و اصليترين معلم و آموزگار اسما به انسان خداوند تبارك و تعالي است. البته گروهي هم معتقدند كه نظر به زبان عمده اين آثار بايد از «فلسفه عربي» ياد كرد چنانكه مثلا عنوان اصلي كتاب معروف حنا الفاخوري و خليل الجر «تاريخ الفلسفه العربيه» است و در مقابل مثلا ايرانيان تاكيد ميكنند كه اگر بخواهيم به وجه قومي اين سنت معرفتي تاكيد كنيم بايد آن را فلسفه ايراني بخوانيم چون نامآورترين و اصليترين چهرههاي آن يعني فارابي، ابنسينا، خواجهنصير، شيخ اشراق، ميرداماد، ملاصدرا، حاج ملاهادي سبزواري و علامه طباطبايي، ايراني هستند و به دليل سيطره زبان عربي به عنوان زبان غالب علمي، آثارشان را به اين زبان مينوشتند ضمن آنكه در آثار برخي از آنها، رگهها و نشانههاي مهمي از انديشه ايراني (يا به تعبيري ايرانشهري) و حكمت باستاني ايراني مشهود است.

سؤالات مربوط به نتیجه زندگی هدفمند در حوزه مباحث آن قرار می گیرند. علتي كه قبلاً ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده ي مخالفان پوشيدگي زن قرار گرفته است. رهبانیت و عزلت نمایانگر تحقیر زن است. لاَ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ «(واقعه/۷۷-۷۹)؛ این کتاب یعنی قرآن کریم که صاحب کرامت است در کتابی است که کنان و حجاب دارد و مکنون است و اگر کسی پاک نباشد به او اجازه نمی دهند که دستش به قرآن برسد و اگر بخواهد قرآن را لمس کند، ملائکه او را دور می کنند و نمی گذارند به ساحت قرآن نزدیک شود.

او نخستین کسی است که در نوشته های خود از وجوه مشترک میان فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی سخن گفت و در عین حال تفاوت آنها را با فیلسوفانی که در اروپا متصل به فلسفه ورزی مشغول بودند مورد بررسی قرار داده است. زیرا ما به واسطه ایدههای درستی میتوانیم قوانین را نیز مورد ارزیابی قرار دهیم. این نکته در مورد مردان هم صدق می کند و مرد بهترین شریک جنسی برای زن است. بنابراین برخی تصور کرده اند که فلسفه ی اینکه در اسلام و تقریبا در ادیان الهی؛ زنان ملزم به رعایت پوشش و حجاب و پرده نشینی هستند، بخاطر این است که در نظر این ادیان، انسان با معاشرت با زن و انس با او، از یاد خداوند غافل می شود و نمی تواند مراحل تقرب و عرفان الی الله را بخوبی بپیماید!

ندارند. البته اين بدان معنا نيست كه قرآن با پديده زمان آشنايي ندارد، بلكه «بر عكس، قرآن تصور مشخصي از زمان دارد». «در درون شيوه انديشه عربي به طور كلي جاي هر گونه عليت درونبود خالي است» در تصور اسلامي به جاي اين علل اربعه، خالق از عدم مطرح ميشود، امر باري كه بر خلاف علل زمانمند يوناني، درونماندگار نيست، بلكه متعال است و جهان را به يكباره خلق ميكند. فلاطوري معتقد است، برداشت رايج عرفاني از اين كتاب كه با ربط دادن واژه «مشرق» به «محل اشراق و نور» صورت ميگيرد، خطاست و برعكس ابنسينا، ميخواست شيوه انديشهاي متناسب با شيوه انديشه قرآني بنا نهد.

از نظر او ابنسينا با تفطن به اين موضوع، دريافت كه فلسفه رايج اسلامي غيرموزون و غيررضايتبخش است و به همين دليل قصد داشت حكمت مشرقيه را بنا بگذارد، فلاطوري معتقد است، برداشت رايج عرفاني از اين كتاب كه با ربط دادن واژه «مشرق» به «محل اشراق و نور» صورت ميگيرد، خطاست. چرا که نخستین حکیم، یعنی خداوند تعالی در کتاب عزیزش از آن سخن گفته و او راستگوترین حکیمان است. به عبارت دقيقتر از ديد فلاطوري «اين فلسفه ديگر نه يوناني صرف بود و نه قرآن صرف و نه آميزه و التقاطي از آن دو بلكه يك جريان فكري مستقل و ويژهاي بود كه از برآيند آن دو به وجود آمده بود».

از ديد فلاطوري مسلمانان در خوانش فلسفه يوناني دچار كژفهمي نشدند بلكه آن را بر مبناي انديشه قرآني خواندند و نتيجهاي به دست آوردند كه از بنياد با فلسفه يوناني متفاوت است: «همه جا قرآن مبناي بنيادين فكري از ارجحيت برخوردار بود». از ميانه سده دوم هجري به علل و دلايل سياسي و اجتماعي، مسلمانان با حمايت برخي خلفاي عباسي (منصور و هارون) و خاندان بني موسي به ترجمه متون علمي سپس فلسفي يوناني با واسطه ترجمههاي سرياني و عبري يا با مراجعه مستقيم به اصل يوناني روي آوردند. البته در اين ميان به دو نكته بايد توجه كرد: اولا اينكه فلاطوري خود تاكيد ميكند كه قرآن يك كتاب فلسفي نيست و ادعاي ارايه شيوه انديشه مشخص و معيني را- چه به طور مستقيم و چه به طور غيرمستقيم- ندارد ثانيا روشن است كه تفسير فلاطوري از قرآن تنها يك شكل از تفسير اين كتاب است و قطعا نگاههاي ديگر به نتايج مهمي از اين متن مقدس خواهند انجاميد.

او در ابتداي كتابش ضمن اينكه در پانوشت تاكيد ميكند، «اسلام به عنوان يك دين هيچ فلسفهاي فراهم نياورده است لذا از اين نظر فلسفه اسلامي نداريم»، از «شيوه انديشه اسلامي» استفاده ميكند و معتقد است اين شيوه يا طريق تفكر، چنان فلسفه يوناني را تغيير شكل داده كه به دليل عينياش، «ناچاريم آن را فلسفه اسلامي بناميم تا مرزهاي آن را با فلسفه مغرب زمين مشخص كنيم». بدين منظور او شيوه نگرش به جهان واقع را از منظر قرآن مورد بررسي قرار ميدهد و معناي مفاهيم بنيادين فلسفه يوناني را در قرآن ميجويد. از آنجا که مبانی معرفتشناسی از مهمترین ریشههای شکلگیری هر جریان فکری است، مقاله حاضر سعی دارد مبانی معرفتشناسی اگزیستانسیالیسم خداباور (با تکیه بر آراء کییرکگور، یاسپرس و مارسل) را در مقایسه با مبانی معرفت-شناسی علامه طباطبایی، مورد بررسی قرار دهد.

اين تصور، تصوري مكان گونه است، يعني از ديد انديشه قرآني زمان ظرفي است كه وابستگي به مظروف ندارد. استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شکل چادر مشکی، به دلیل سادگی و ایجاد یکدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، میتواند از بُعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در کاهش تقاضاهای مدپرستی بانوان داشته باشد؛ البته به شرط اینکه خود چادر مشکی دستخوشِ این تقاضاها نگردد. از آنجا كه تقريباً همه محصولات صنعتي به جزء آنها كه مربوط به رفع نيازهاي ضروري هستند، فقط منابع ايجاد راحتي و لذت ميباشند، فلسفه از جهت فايده بخشي ميتواند با بسياري از صنايع رقابت كند؛ به ویژه زماني كه ميبينيم عده كمي به صورت تمام وقت به پژوهش فلسفي اشتغال دارند شايسته نيست از صرف شدن بخش كمي از استعدادهاي آدمي براي آن دريغ ورزيم، حتي اگر آن را فقط منبعي براي ايجاد نوعي خاص از لذت بيضرر كه ارزش فينفسه دارد (نه فقط براي خود فلاسفه بلكه براي آنها كه از ايشان تعليم مييابند و اثر ميپذيرند) بدانيم.

اما با فرض قبول يا عدم قبول اين ديدگاهها، در هر صورت، سنت فلسفه اسلامي در دل خود مكتبها و نحلههاي گوناگوني را پي افكند كه مهمترين آنها از ديد متتبعان تاريخ فلسفه 3 مكتب يا نحله يا جريان مشايي، اشراقي و حكمت متعاليه هستند. مهمترين مفهوم از ديد فلاطوري «زمان» است، مفهومي كه به تعبير آگوستين تا پيش از مداقه و تعريف به ظاهر بديهيترين و آشناترين امور به نظر ميرسد اما وقتي در پي چيستي آن برميآييم، سخت مبهوت و حيران ميشويم. به آن لغو و بيمعناست.

در قرآن «اسم» (نه به معناي نوميناليستي) به جاي «مفاهيم كلي» مطرح ميشود و دست يافتن به علم و يادگيري اسما تنها با ياري خداوند ميسر ميشود. پس از نهضت صنعتی در غرب، این مسأله به صورت تفکیک دین از علم مطرح شد؛ در حالی که آیین محمدی این طرز تفکر را رد میکند. مسائل عمده وجود یعنى اصالت وجود، وحدت وجود، وجود ذهنى، احکام عدم، امتناع اعاده معدوم و همچنین مسأله جعل، مناط احتیاج شىء به علت، اعتبارات ماهیت، معقولات ثانیه فلسفى، برخى اقسام تقدم، اقسام حدوث، انواع ضرورتها و امتناعها و امکانها، برخى اقسام وحدت و کثرت، حرکت جوهریه، تجرد نفوس حیوان، تجرد برزخى نفس انسان علاوه بر تجرد عقلى، جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا بودن نفس، فاعلیت بالتسخیر، وحدت نفس و بدن، نوع ترکب ماده و صورت، وحدت در کثرت قواى نفس، بازگشت ارتباط معلول به علت به اضافه اشراقیه، معاد جسمانى برزخى، بُعد رابع بودن زمان، قاعده بسیط الحقیقه، علم بسیط اجمالى بارى در عین کشف تفصیلى.

استاد مطهری تصریح مینماید که اهل حکمت و معرفت و علما و حکمای اسلام به حق استنباط کردند که طرح مسائل توحید از سوی قرآن، دعوت به غور در عمق و ژرفای این حقایق است و قرآن نمیخواهد که ما صرفًا با لقلقة زبان این کلمات را بر زبان آوریم بلکه میخواهد حقایق اینها را درک کنیم.(۵۵) ابن ترکه در تمهیدالقواعد در باب توحید چنین مینویسد: مسئله توحید بر اساس تحقیق اهل مشاهده و حسب آنچه اهل تحقیق از صاحبان کشف و عیان، بیان داشتند جز با کشف و شهود میسر نیست.

شاید بزرگترین تفاوت نگاه «فیلسوف» و نگاه مردم عادی در این باشد که او قادر به ارتباط با چیزها بدون عینک عادت و در نتیجه کشف وضع جدیدیست؛ و از آن جا که برای فیلسوف تا جایی که شرایط تاریخیِ زمانهاش اجازه دهد، چیزی به نام امر بدیهی وجود ندارد، نگاهش همواره کنجکاو و تازه است؛ از این بابت او همانند کودکیست که نسبت به جهان و چیزهای پیراموناش به راستی دچار احساس شگفتی میشود و با انبانی از پرسش درصدد شناسایی و یا کشف آنهاست… بیشتر اگزیستانسیالیسم یک از جریانهای مهم معاصر در فلسفه غرب است و معمولاً با دو طیف خدامحور و الحادی شناخته میشود و مهمترین موضوع مورد بحث آن هستی انسان و تأکید بر اختیار اوست.

این بحث ابعاد و زوایای مختلفی دارد و یکی از این ابعاد تحکیم پوشش عفاف و حجاب در خانوادههاست. این مقاله بیان میدارد که مبانی معرفتشناسی اگزیستانسیالیسم ریشه در اومانیسم دارد و مسئله شناخت یک اتفاق کاملاً شخصی است که با تجربه ذهنی و روشهای پدیدارشناسانه صورت میگیرد در حالی که معرفت شناسی علامه ریشه در آموزههای عقلانی و وحیانی اسلام دارد و بر روش عقلانی و منطقی استوار است و معرفت، حقیقتی مطابق با واقع و مستقل از ادراک و ابزار ادراکی انسان است. ارسطو بیان مى کند که غایات بسیارند; چون اعمال و فنون و دانش ها بسیارند.

در دوره او و پس از او مترجمان نامداري چون حنين بن اسحاق (260-194 ه.ق.) و پسرش اسحاق و خواهرزادهاش حبيش و شاگردش عيسي بن يحيي آثار زيادي را عمدتا از ارسطو و پيروان نوافلاطونياش به عربي ترجمه كردند. گروهي ديگر اصطلاح «فلسفه اسلامي» را به دليل مذكور يا با هر استدلال ديگري نميپذيرند اما از فلسفه بودن آنچه انديشمنداني چون كندي، فارابي، ابنسينا، سهروردي و ملاصدرا پديد آوردهاند، دفاع ميكنند و معتقدند آثار و افكار اين متفكران، به لحاظ موضوعي و روشي يا يكي يا هر دو، فلسفه است.

اما به هر حال اهميت كار فلاطوري در اين است كه كوشيده همچون علامه طباطبايي قرآن را با خود آن فهم كند و در مواردي كه به تفاسير مراجعه كرده عمدتا آثار مفسران نخستين(مثل طبري) و لغتشناسان قديمي عرب را مد نظر قرار داده است، يعني آثاري كه تا سر حد امكان از تاثير انديشههاي يوناني و غيرعربي بري هستند. در اين ميان آثاري هم از فيلسوفان بزرگ يوناني توسط مترجمان نامداري چون يحيي(يوحنا) بن البطريق ترجمه شد. اما امروز مشخص شده كه اين متن در اصل برگزيده يا ترجمه آزاديبخشي از تاسوعات(نه گانههاي) فلوطين است. اما به دور از ذات رحمن و رحیم خداوندی است که جهان خلقت به حال خود رها کرده شود.

دیدگاهتان را بنویسید