فلسفه ازدواج – ویکیپرسش

این توجه به جهتمندی و مراحل معین تاریخ در اوایل قرن بیستم شکل جدیدی به خود گرفت. اشپنگلر و توین بی تاریخ را همچون روند یگانهای تصویر کردهاند که تمدنها بر بستر آن از مراحل جوانی، پختگی و کهولت میگذرند. در مقابل این نگاه، مکتب کلیگرایی معتقد است انسانها ذاتا یکسان هستند، چه در مصر باستان چه در بروکلین اکنون، بنابر این وظیفه تبیین تاریخی کشف یکسانی انسانهای بی شمار در گذشته و حال است. از اين رو اگر چيزی رنگ هواپرستی يا ظلم و بی عدالتی بخود بگيرد كافی است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست . او اگر چه از پیروان عارف کاتالان «رامون لول» (Ramon Llull) (1232/33-1315/16) و کیمیاگر آلمانی «هاینریش کورنلیوس آگریپا فون نتتسهایم» (Heinrich Cornelius Agrippa von Nettesheim) (1486-1535) ناامید شد، اما تحت تأثیر ریاضیدان آلمانی «یوهان فولهابر» (Johann Faulhaber) (1580-1635) یکی از اعضای جامعه عرفانی رزریکوسی قرار گرفت.

کار او در اثر نسبتاً کوتاهی مانند رساله فی الحدوث فشرده تر، اما در الشواهد الربوبیه و به ویژه در اسفار مفصّل است. یکی از شبهاتی که امروزه در جامعه ما مطرح میشود این است که هدف اصلی حکم حجاب حفظ عفت و حیا است، اما برای حفظ عفت و حیا لزوماً نیازی به پوشاندن موها و گردن نیست؛ پوشش یک زن میتواند خالی از هر گونه جلوهگری جنسی و تبرّج باشد اما درعینحال منطبق با پوشش شرعی نباشد. اما درست از همین نقطه حرکت فلسفی آغاز و تحقیق فلسفی شروع می شود.

این جنبه از روایت تاریخی مسائل فلسفی زیادی نیز بر میانگیزد، مثلا اینکه آیا این داستانها بنیان معرفتی دارند یا نه؟ طبق این تعریف ـ چنانكه بعضی تصریح كردهاند(4) صفات ناپایدار و غیرراسخ در نفس، مثل غضب شخص بردبار و یا صفاتی كه ازروی تفكر و تأمل صادر میشوند، مانند بخششِ بخیل، از دایرة اخلاق و ارزشهای اخلاقی بیرون میروند، اما از طرفی، هم شامل فضایل اخلاقی میشود و هم رذایل اخلاقی.

اما باید گفت رابطه ما با گذشته صرفا رابطهای معرفتی نیست، بلکه گاه عاطفی و عملی نیز هست. توجه کنید که این ایدهها مسائل فلسفی مهمی را در بر میگیرد که در فلسفه تاریخ طرح خواهند شد؛ مسائلی مانند تفسیر کنشهای انسانی با معنی، تبیین علّی، جایگاه دانش تجربی درباره گذشته و جایگاه اقرار به «معنی» درباره وقایع تاریخی بزرگ. در کدام دیار است که یک پرسش فلسفی حتی پس از آوردن پاسخ استدلالی (argumentative) اما باز همچنان استقلال و هویت پرسشی خویش را حفظ میکند؟ اما برای ملاصدرا که به جز عقل، اهل عرفان بود و به مفاهیم آیات قرآنی می اندیشید، این پرسش پیش می آمد که با حرکت در عرض، چگونه می شود مثلاً این سخن خداوند را فهمید که می فرماید« یومَ تُبدّل الارضُ غیرَ الارض» ؟

این مفهوم با مفاهیمی چون عمل انسانی، تغییر، تأثیر شرایط مادی در امور انسانی و واقعه تاریخی مرتبط است و امکان «کسب تجربه از تاریخ» را پیش روی ما قرار میدهد. همه انسانها بر اساس فطرت توحیدی خلق شده اند که تعریف و حدود و ثغور آن در روایات آمده است از جمله شناخت توحید، نبوت و امامت از جمله معارف فطری شمرده شده است که در وجود همه انسانها حضور دارد. هدف همه این رویکردها تصویر یک نهایت و نظم بنیادین و نهفته در حوادث و آشفتگیهای ظاهری وقایع تاریخ است.

فلسفه در پی یافتن تصویری کلی از عالم است و بر حسب نتایجی که می گیرد، این تصویر را رسم می کند. به همین دلایل، فلاسفه به طور کلی همه بر آن بوده اند که مطالعه و بررسی و نقد و تحلیل نظریات و عقاید و افکار و دلایل آن ها، مهم و با ارزش است. ميگفت شما که در آستانهي این بحران قرار گرفتهاید چرا خودکشی نميکنید و معتقد بود آن چیزی که نمیگذارد بیماری که شديداً درگیر بيماري است خودکشی بکند، مسئلهي معناست. تصور اینکه هنگام بیان عبارت «فلسفه تاریخ» به سنت فلسفی خاص اشاره میشود، تصور غلطی است؛ چون مکاتب مطرح در این حوزه به ندرت با هم به تفاهم میرسند.

در سنت فلسفی انگلیسی، اصالت با تجربه، فهم متعارف از پدیده ها و منطق است. یعنی نقیض انسان، انسان نیست و نقیض حیوان نیز، حیوان نیست یا همان غیر حیوان است. پرواضح است كه این كار جز با غور و تعمق در مباحث فلسفة اخلاق امكانپذیر نیست. آقای حلبی از فلسفهدانان قدیمی ایرانی است و توانسته این کتاب نسبتاً خوب را از راه ترجمه و تألیف در دو جلد به چاپ برساند. البته در فلسفه های جدید غرب، رابطة بین فلسفه و علوم منسجم تر شده است، آنجا نیز فلسفة علم ساخته شده و از طریق فلسفة علم، رابطة بین فلسفه ها و علوم بیشتر ملاحظه می گردد و حتی به تعبیری آنها از طریق مدل سازی توانسته اند فلسفه خود را در چگونگی شناسایی ترکیبها توسط علوم مختلف نیز جریان دهند.

۴-در کشور ما، نزد برخی از اهالی فلسفه، عموما فلسفه مترادف با تعریف و نگاه هگل به فلسفه است. از طرف دیگر ، برخی فیلسوفان قاره ای از جمله اعضای مکتب فرانکفورت، در ۱۹۶۰ به امریکا مهاجرت یا از آن دیدن کردند. پس از آن، با مهاجرت فیلسوفان قاره ای دیگر چون هابرماس یا ریکور به امریکا جریان فلسفه ی قاره ای، در خارج از مرزهای جغرافیایی اروپا نیز با اقبال مواجه شد. از طرف دیگر فلسفه تاریخ بین اروپائیان و انگلیسی ـ آمریکاییها و بین هرمنوتیک و پوزیتیویسم در حال کش و قوس است. پس قابل حرکت( همانکه پیش از این آن را موضوع نامیدیم) از حیث قوه بودنش امری بالقوه است.

این تلاش صورتهای مختلفی به خود میگیرد؛ مثلا میتوان گفت تاریخ اراده الهی را پیش میبرد، یا اینکه طرحی بزرگ (که ممکن است دوری، غایتمند یا خطی باشد) در تاریخ وجود دارد، یا اینکه تاریخ هدف مهمی را دنبال میکند (مثل نگاه هگل به تاریخ که طبق آن تاریخ به دنبال ظهور آزادی انسان است). سپس به همین ترتیب پیش می رود. سپس اروکسیماخوس پزشک پیشنهاد داد دربارۀ خدای عشق یا اروس به وصف و سخن بپردازند! پرسش این است که آیا تمام فیلسوفان اصلی فلسفه ی تحلیلی دارای تبار انگلیسی و یا امریکایی هستند؟ اما این تعریف بسیار گمراهکننده است؛ زیرا تاریخ را دارای نظم و ساختاری میداند که در عالم واقع دارای آنها نیست.

اگرچه دکارت هیچ فلسفه سیاسی ننوشت، اما توصیه سنکا (حدود قرن 4 قبل از میلاد) را برای پذیرفتن نظم عمومی امور، تایید کرد. در حوزة علوم نظری (مثل ریاضیات و طبیعیات)، نیز ردپای فلسفه پیداست. امروزه نیز فلسفه ی تحلیلی در میان انگلیسی زبانان رواج بیشتری دارد و تعداد کسانی که زبان اول آنها انگلیسی است و به فلسفه ی تحلیلی می پردازند بیش از دیگران است. ۱۱-نازیسم دو تاثیر مهم بر فلسفه ی تحلیلی گذاشت. آیا فلسفه ی تحلیلی یک فلسفه ی انگلیسی- اتریشی است؟ در نتیجه واژه ی انگلیسی اتریشی را به معنایی که از فلسفه ی تحلیلی مراد می شود وفادارتر می دانند.

سنت طولانی و اغلب آلمانی تفکر به تاریخ همچون یک کل و روند قابل درک وقایع، ساختارها و جریانها نگاه میکند که فلسفه تاریخ برای آن ابزاری تفسیری است. نحله ی رمانتیسیسم متعلق به سنت قاره ای است و در مقابل سنت روشنگری سربرآورده است. اوخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، دو نحله ی فلسفی در اتریش وجود داشت: جریان علمی – تجربی (حلقه ی وین) و جریان رئالیسم.

بدین ترتیب، تفاوت فرهنگی جاری در یک جغرافیای خاص را نمی توان مبنای تعریف یک نحله ی فلسفی داشت. بنابر این انتخاب واحد و قالب تحلیل از لحاظ تاریخنگاری بسیار مهم و درخور توجه فلسفی است. در این صورت مرزبندی کنونی میان این دو رویکرد فلسفی شکل نمی گرفت. همچنین میتوان تحقیقات تاریخی را به عرصه جفرافیا و جمعیتشناسی کشاند و در نتیجه بر تاریخ اقتصادی نواحی مرکزی انگلیس، بریتانیا، اروپای غربی یا اوراسیا متمرکز شد. وقایع و کنشها در گذشته رخ دادهاند، فارغ از اینکه ما به آنها توجه کنیم یا نه، اما ساماندهی آنها مثلا در روایتی در مورد «بیداری دینی» یا «تشکیل یک دولت مستبد» متضمن یک ساختار تفسیری در مورد آنهاست که ذاتاً به علایق مشاهدهگر وابسته است.

دیدگاهتان را بنویسید