فلسفه اخلاق – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

سیر فلسفه در اسلام، جزئى از سیر علوم در اسلام است، اعمّ از علومى که در میان خود مسلمین و به وسیله خود مسلمین ابداع و اختراع شد مانند فقه و اصول و تفسیر و حدیث و درایه و رجال و صرف و نحو و معانى و بیان و بدیع، و یا علومى که از جهان خارج از دنیاى اسلام ترجمه شد و جزء علوم مسلمین قرار گرفت مانند طب، نجوم، حساب، هندسه، منطق و فلسفه.

تحقیق و بررسی طبیعی و علمی در مورد علم اخلاق و یافتن آثار و ویژگی های آن در مقایسه با سایر علوم ما را رهنمون می گردد به این که افعال انسان ها را از جهات گوناگون مورد مداقه قرار دهیم. با نظریه حرکت جوهری، هم این احتیاج دائمیِ( اصلاً دائمی هم نباید گفت، بلکه باید گفت احتیاج ذاتیِ) موجودِ ممکن به خدا توجیه می شود؛ و هم معنی حدوث روشن می گردد. به عنوان مثال ایشان مسئله وجود ذهنی را- که با چند کلمه از ابن سینا شروع میشود بعد مانند یک بهمن رشد میکند تا زمان ملاصدرا بیش از صد صفحه میشود- نسبتا زیبا و خوب به این شیوه تحقیق کردهاند یا در مسئله مرجح حدوث عالم در لایزال به این روش کار کردهاند.

ممکن است به طور طبیعی، این سیر پانزده سال طول بکشد، ولی، اگر به روشی که گفته شد درس بخواند، بدون اینکه فشاری متحمل شود دو برابر درس میخواند و این سیر در طی حدود هفت سال تمام میشود و اگر کسی تخصصی کار کند و روزی دو درس گوش دهد، میتواند در پنج سال بدون اینکه مشکلی پیدا کند به سرمنزل مقصود برسد. کار کردن در فلسفه غرب، برای کسی که هنوز قدرت تجزیه و تحلیل پیدا نکرده است، حتی همراه با نقد استاد، درست نیست. آقاعلی مدرس، شارح ملاصدراست که مرحوم آشتیانی معتقد است در فلسفهورزی، هم ردیف خود ملاصدراست.

حاجی سبزواری، یک شارح خوب حکمت متعالیه است. بر این اساس، ازدواج در مسیحیت یک پدیده طبیعی و صرفاً عملی دنیوی و انسانی تلقی نمیشود؛ بلکه جایگاهی آسمانی و برتر از حیات دنیوی دارد. به نظر او جهان پوچ نیست، زندگی پوچ نیست، بلکه رابطة آدمی و جهان گنگ است. محمدتقی جعفری چون معناداری جهان هستی را لازمه معنادار بودن زندگی انسان می­داند، در یک تقسیم عقلی معنادار، این­دو را با یکدیگر اثبات می­کند.

وی ادامه داد: شاید اغراق نباشد اگر بگوئیم، عملزدگی حاکم بر علوم انسانی، جهان را به طور جد به سمت بیعمقی و حتی بلاهت سوق داده که نشانههای آن را باید در سبک زندگی و فراتر از آن مناسبات اجتماعی حاکم بر جهان مشاهده کرد. پیشنهاد میشود در طول سیر مطالعاتی، متن این کتاب خوانده شود و اگر شخص حوصله نداشت، هنگام مطالعة مباحث ملاصدرا در این زمینه، حداقل به آن مراجعه کند. شخص کمکم که اهل کار شود، اینها را متوجه میشود، البته وقتی کار کند، کم کم استقلال فکری پیدا میکند و در نظر و تفسیر استاد شک کرده، با استاد بحث میکند؛ حال یا متقاعد میشود که خودش اشتباه کرده و استاد درست گفته است و یا به این نتیجه میرسد که واقعا استاد اشتباه کرده است.

اگر کار بدین ترتیب ادامه پیدا کند، شخص صاحبنظر شده و قدرت تحلیل پیدا میکند. تا وقتی انسان صاحبنظر نشده است، ذهن او منفعل است، شکاکیت را قبول کرده، باور نمیکند که ممکن است فیلسوفان اسلامی هم حقیقت را گفته باشند. اما در دین های دیگری مثل هندوییسم و بودایی و همچنین برخی دین های آفریقایی این باور بر تناسخ است و آن ها را می توان اینگونه یافت که زندگی مراحل مختلفی دارد و پست ترین مرتبه آن نیستی و به ترتیب جمادات،انسان و بالاتر از انسان که خدا قرار دارد شمرده می شوند که در ادیان بودا این مراحل را نیروانا می خوانند.

به باور او، انسان از روی نیازهای روانی خود به­صورتی دروغین و خودفریبانه جعل معنا کرده و برای هستی معنایی غایی و مطلق درنظر گرفته است و از این طریق سعی داشته تا همواره با معنادار جلوه دادن عالم به آرامش برسد (نیچه، 1377ب، ص35). است و ملاصدرا هم این مباحث را در الهیات مطرح کرده است؛ البته لازم نیست در ابتدای سیر مطالعه شود، وقتی مباحث ملاصدرا در این موضوع مطالعه میشود، به این کتاب نیز مراجعه شود، چون، ملاصدرا ناظر به مباحث ابن سینا بحث میکند و در واقع خیلی از حرفهایش، حرفهای ابن سیناست.

خلاصههای فخر رازی خوب است به طوریکه بیان وی، بهتر از ابن سینا فهمیده میشود، البته نباید به اشکالات آن توجه کرد، در کار تحقیق و هنگام مطالعه آثار ملاصدرا نوبت به اشکالات میرسد. فخر رازی هم در المباحث المشرقیه، ابتدا مباحث ابن سینا را خلاصه کرده، بعد اشکال میکند. بر اساس دیدگاه برخی عارفان; همچون ابن عربی, عالَم خیال است. او قاضی عدلیه و اواخر هم مستشار دیوان کشور بوده است، ایشان هم در فرانسه تحصیل فلسفه کرده بوده است.

پس از مطالعهی کتابهایی که در بالا معرفی کردم، سعی کنید این کتاب را تهیه کرده و مطالعهاش کنید. برای نمونه، درد در جانداران دیگر میتواند بی آنکه عصب برانگیخته شود رخ دهد. برای نمونه، چقدر از رحیق مختوم در شرح جلد اول اسفار میتواند در دوازده واحد حکمت متعالیه گنجانده شود؟ بعد از اینکه شخص سیر یاد شده را گذراند، میتواند وارد مرحله تحقیق شود. در مرحله بعد و در کار تحقیقی باید به متن اشراق مراجعه شود. موارد یاد شده فرضیههای لرزانی از علوم طبیعی شمرده میشود که پیوسته در حال دگرگونی و تکامل هستند و طراحان آنها نیز اعتراف دارند که این فرضیهها فاقد قطعیت هستند هنگامی که فرضیة تکامل انواع در مجلات شرقی مطرح شد، سیر پرسش به حوزههای علمیه و مراکز دینی روانه شد که این فرضیه که پیدایی نوع انسان را مولد اصل تکامل انواع میداند، با کتابهایی آسمانی و نظریة خلقت انسان در آنها چگونه تطابق مییابد؟

چنین فلسفهای تنها در صورتی معقول و مقبول تلقی میشود که از بوته داوری عقلی سرفراز بیرون آید. مسئله علمی مانند توپ در زمین فوتبال است که با فعالیت و دویدن یک تیم یازده نفره، به موقعیت گل میرسد، هرچند یک نفر توپ را به گل میفرستد، ولی یک گزارشگر خوب باید فعالیت همه تیم را برای به ثمر رساندن گل گزارش کند. ویا این که قرن ها مردم فکر می کردند که زمین ثابت است و همه کرات آسمانی به دور آن می گردند. وی می گوید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ» حبیب من، اقرار کن بگذار مردم هم بدانند تو هیچ کاره هستی.

آنچه را که مهم است این است که با روزه تقویت می شویم. يكي از مهمترين نتايجي كه در اثر ازدواج حاصل مي شود بيرون رفتن فرد از مدار فرديت خود و شكسته شدن نسبي اما قابل توجه حصار نفسانيت انسان است ، ازدواج توأم با توجه به يك فرد ديگر ـ كه تا بحال غريبه بوده و يا حكم نامحرم داشته است ـ مي باشد و اين امري است مهم ، چرا كه تا بحال جوان ما بجز وجود خود و آمال و آرزوهاي خود فكري ديگر نداشته است ، اما بواسطه ازدواج ، يك نفر ديگر نيز در مدار برنامه ريزي و توجه او قرار مي گيرد و حاضر است از وجود خود و داشته هاي خود به ديگري نيز عطا كند و بواسطه محبت و دوستي كه ايجاد ميشود (( من )) وجودي فرد گسترش يافته و از مدار صرف خودبيني خارج مي گردد و تلاش براي آسودگي ، رفاه و آسايش يك نفر ديگر حكايت از بزرگ شدن روح فرد مي كند چرا كه وي ، يك نفر ديگر را تحت لطف قرار مي دهد و بواسطه وي يك نفر ديگر زندگي راحت تري را تجربه مي كند .

علاوه بر اینها، برخى مسائل در دورههاى قبل جزء منطق یا طبیعیات شمرده شده و در منطق یا طبیعیات از آنها یاد مىشده است اما در دوره اسلامى تدریجاً جا عوض کرده و در ردیف مسائل فلسفه اولى قرار گرفته است از آن رو که آنها را در قلمرو فلسفه اولى دانستهاند یعنى از احکام و عوارض «موجود بما هو موجود» دانستهاند نه از معقولات ثانیه منطقى و نه از عوارض جسم طبیعى.

دیدگاهتان را بنویسید