علی اکبر رشاد پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

برای نمونه، ازنظر فارابی انسان مرکب از دو جوهر است: یکی از عالم خلق و دیگری از عالم امر. ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۳، ص۳۳۸. این تفسیر نشان میدهد احترامی که در این مسئله بیان شده است باید در اثر برخورد با افراد دیگر حاصل شود و کسی نمیتواند ادعا کند که به واسطه آزادی شخصی نمیخواهد از این احترام برخوردار باشد؛ زیرا این آزادی شخصی با حکم حجاب که یکی از حکمتهای آن حفظ احترام است، مقید شده است.

یکی از مهمترین دغدغههای متکلمان و فیلسوفانی که تلاش کردهاند تا با بهرهگیری از آموزههای فلسفی به تبیین و تفسیر معقولی از تعالیم دینی بپردازند، مسئله معاد و زندگی پس از مرگ است. بدون شک «soul» نیز ترجمه دقیقی از پسوخه نیست؛ اما بهلحاظ معنایی به آن نزدیکتر است؛ چراکه نسبت به «mind» چندان اصطلاحی فلسفی تلقی نمیشود. واژه یونانی «پسوخه» که در آثار افلاطون مشاهده میشود، معمولاً در زبان انگلیسی به «soul» ترجمه میشود که ازلحاظ معنایی، ارتباط نزدیکی با واژه «mind» دارد (Benson, 2006: 278) افلاطون در محاوراتش مباحثی درباره نفس مطرح میکند که از جهاتی شبیه به پژوهشهای فیلسوفان مدرن ذیل عنوان «فلسفه ذهن» است؛ اما تلقی افلاطون و فیلسوفان مدرن از نفس متفاوت است؛ نخست اینکه واژگانی را که افلاطون مطرح میکند، مشکلات ترجمهای مختلفی برای فیلسوفان مدرن بهوجود آورده است؛ برای نمونه، همین واژه پسوخه دقیقاً همان معنایی را نمیرساند که فیلسوفان مدرن از واژه «mind» قصد میکنند.

ازنظر افلاطون، هر موجود زندهای حتی گیاهان نیز دارای پسوخه هستند؛ (Plato, 1997 b: 1277) درحالیکه فیلسوفان مدرن چندان با این دیدگاه موافق نیستند. 2. نفس دارای سه جزء است. پس بهگمان ابنسینا، نفس دارای دو حیثیت است: حیث ذات و حیث فعل. بهنظر ژیلسون، ابنسینا با ارائه تبیینی برگرفته از دیدگاههای افلاطون و ارسطو، برای این مشکل چارهجویی کرد؛ زیرا اینکه وی میگوید نفس در مقام ذات مفارق است، سخنی افلاطونی است و اینکه میگوید نفس در مقام فعل متعلق به بدن است، سخنی ارسطویی است.

بههمین ترتیب، واژگانی مانند «reason»، «intelligence» و «spirit» نیز ترجمان نادقیقی از واژگان افلاطونی «logos»، «thumos» و «nous» هستند که معادل معنایی دقیقی در اصطلاحشناسی فلسفی مدرن ندارند. شناخت نفس از مباحث مهم فلسفی است که همواره مورد توجه فیلسوفان و حکیمان، چه در غرب و چه در سنت اسلامی بوده است. افزون بر این، بیشتر فقها این مسلک را پذیرفتهاند و این قاعده را قبول کردهاند که: «الشّرع معلّل بالمصالح» و بر این اساس، عقل را در شناخت بخشى از علتهای احکام و مصالح و مفاسد آن، موفّق دانستهاند هرچند که در بخش دیگر، تعبد را لازم شمردهاند؛ زیرا در شرع، اموری به عنوان سبب حکم و یا شرط و مانع براى حکم معرفى شده است که علت مناسبت آنها براى ما روشن نیست.

او با برقراری تمایز میان حیث ذاتی نفس با حیث فعلی آن، بهگونهای برای مسئله حیات اخروی چارهاندیشی میکند. ازسویدیگر، ابنسینا برای برون رفتن از چالشی که ارسطو در آن گرفتار شده، با تفکیک حیث ذاتی و حیث فعلی نفس تلاش میکند در تبیین حیات پس از مرگ، با تناقض پیش روی ارسطو مواجه نشود. گرچه از آغاز تاریخ فلسفه, فیلسوفان بسیاری درباره هنر و زیبایی به بحث و ارائه دیدگاه های خود پرداخته اند, اما تا پیش از بومگارتن, بحث های فلسفی درباره هنر و زیبایی به عنوان شاخه مستقلی از فلسفه قلمداد نمی شد و ذیل مباحث دیگر مطرح می شد.

در واقع افلاطون شاید در مواجهه با سینما آن را به این دلیل رد می کرد و سینماگران را نیز به همراه شاعران و نقاشان از آرمانشهر خود اخراج می کرد که سینما فرمی ایدئولوژیک نه برای بیان حقایق و وادار کردن تماشاگر به تعقل، که برای حقیقی جلوه دادن خواست کارگردان و غرق ساختن تماشاگر در اوهام است. و اما هدف واقعی حیات: «هدف حیات طبیعی در مکتب دین آماده شدن برای ورود به حیات حقیقی ابدی است که از همین زندگانی شروع میشود. توجه به هدف دوم ازاینجهت است که نفس ازنظر ارسطو در کتاب درباره نفس، «کمال اول برای جسم طبیعی آلی» است و منظور وی از کمال، همان صورت و منظورش از کمال اول چیزی است که نوع بدان تشخص پیدا میکند و شیء در حد ذاتش بهوسیله آن کامل میشود.

برخی از فیلسوفان اخلاق، معتقدند كه فلسفه اخلاق، بهنحوی، شامل هر سه نوع پژوهش اخلاقی میشود. چنانچه گفته شد، بر اساس مکاتب مختلف فلسفی و هدف هر مکتب و یا هدف هر فیلسوف، روشی متفاوت با روش دیگر فلاسفه و یا مکاتب فلسفی به وجود آمده که متناسب با اصولی است که آن فیلسوف یا آن مکتب فلسفی پذیرفته است.مثلا اگر عقیده یک فیلسوف این باشد که فقط با تعقل محض می توان به حقیقت رسید، روش او فقط شامل استدلال عقلانی خواهد بود؛ اما اگر در کنار تعقل، به اشراق و نوعی شهود و مکاشفه درونی نیز ایمان داشته باشد و آن را نیز برای نیل به خقیقت عالم لازم بداند، روشش دیگر فقط استدلال عقلی نخواهد بود.ما در این جا برخی از روش های اساسی فلسفه را ذکر می کنیم: روش استدلالی یا قیاسی روشی است که عمدتا در فلسفه به کار می رود و هر گاه صحبت از روش اصلی فلسفه می شود، همین روش مد نظر است.

در نهایت اینکه، افلاطون در برخی محاورات خود، مانند گرگیاس، جمهوری و فایدروس از باور به تناسخ نفوس سخن میگوید و اسطورههایی را مطرح میکند که در آنها وضعیت آدمی قبل از تولد و پس از مرگ به تصویر کشیده شده است. ازآنجاکه هریک از دیدگاههای ارسطو و ابنسینا درباره ماهیت نفس تا اندازهای متأثر از دیدگاه افلاطون درباره نفس است، در ادامه ابتدا نگاهی اجمالی به ماهیت و تعریف نفس ازنظر افلاطون خواهیم انداخت و سپس بهتفصیل از دیدگاههای ارسطو و ابنسینا در این بحث و نتایج این دیدگاهها در مسئله زندگی پس از مرگ سخن خواهیم گفت. ازسویدیگر، فلاسفه اسلامی اصل تعریف ارسطو را پذیرفتهاند؛ اما برای اینکه در تبیین حیات اخروی و اثبات آن دچار مشکل نشوند، در جزئیات دیدگاه وی درباره جایگاه نفس و بدن و ارتباط میان آن دو چندان با وی موافق نیستند.

اگر هم دیدگاه ارسطو را میپذیرفتند، در اثبات حیات اخروی دچار مشکل میشدند. ارسطو نیز مانند هر متفکر اصیل دیگری در آرا و اندیشههای خود دچار تحول شده که این بهویژه در اندیشههای او درباره نفس بهخوبی قابل پیگیری است. دین به مثابه برنامه و روش اخلاقی به واسطه عدهای افراد که خود را مرتبط با خداوند معرفی میکردند به مردمان ارائه شد. در احادیث بیان شده است یا اگر پیشرفت علم بیانگر فایده یک حکم الهی است این به این معنا نیست که دلیل اصلی صدور این حکم همین بوده و خداوند به این منظور این وظیفه را بر عهده مسلمانان گذاشته است، بلکه تنها میتوان از آن به عنوان “حکمت” یک حکم الهی یاد کرد.

چیزى که کار این تحقیق را دشوارتر مىسازد این است که فلاسفه اسلامى نه تنها توجهى به سیر تاریخى این مسائل نداشتهاند، احیاناً به علل خاصى موجبات ابهام و اشتباهکارى فراهم کردهاند و سخنان گمراه کنندهاى از این نظر گفتهاند. مولند، 1381: ص37) نزد مسیحیان شعار مذهبی عبارت است از یک عمل محسوس که به موجب تأسیس الهیاش تنها شکل و صورت نیست؛ بلکه چیزی است که در نجات و تقدس انسان اثر دارد.

دکتر شریعتی هم جملهای مشابه دارد و میگوید که من مینویسم تا مخاطب را از سهلانگاری و راحتطلبی بیرون بیاورم. البته باید توجه داشت که ماده اولیه هرگز من حیث هی وجود ندارد، ماده اولیه یا هیولای اولی همیشه با اتّصال به صورت، که علت صوری آن است، وجود دارد. زیرا اگر چه وی در اینجا از فرایند «اجتماعی» بودنِ قدرت ناطقه و یا قدرت تعقل، در شکل گیری خانواده و یا کشور پرده برمیگیرد، اما به دلیل همان نگرش تاریخیِ«غایتگرایانه»ای که دارد (و همانگونه که دیده شد در فلسفه هم خود را ملزم به پاسخ به آن دیده بود)، به سرعت از اصل «اجتماعی بودن قدرت ناطقه (و یا) قدرت تعقل» که بر اساس دقت علمیِ خویش بدست آورده بود، دور میشود و قلمرو اجتماعی ـ سیاسی انسان را تحت شعاع همان «غایتگراییِ» برخاسته از فلسفة خویش قرار میدهد.

ارسطو در کتب منطقی خود نیز گاهگاهی اشاراتی درباره نفس دارد که نشاندهنده تحول فکری او در این دورهها میباشد. در دوره نخست، ارسطو هنوز تحت تأثیر آرای افلاطون درباره نفس قرار دارد. در این دوره میتوان به محاوره ائودموس اشاره کرد. سیر تحول اندیشههای ارسطو را میتوان به سه دوره تقسیم کرد و نوشتههای او را در هرکدام از سه دوره بررسی نمود. اصلاً فیلسوف باید با چشم ملکوتی قدرت شهود حقایق هستی را پیدا کند؛ یعنی درست است که فلسفه، علم به حقایق است از طریق برهان، ولی این روش برهانی را باید بعد از آن به کار گرفت که قدرت شهود پیدا کرد.

ابنسینا با توجه به این تمایز معتقد است کمالهایی که ذات جداگانه دارند، دیگر صورت نیستند؛ چون صورت باید منطبع در ماده باشد؛ درحالیکه پادشاه منطبع در کشور نیست و درنتیجه پادشاه صورت نیست. ازاینرو وی میان کمال و صورت فرق قائل میشود و بر این باور است که هر صورتی کمال است؛ اما هر کمالی صورت نیست؛ چنانکه پادشاه کمال کشور است، اما صورت کشور نیست. تصویری که در هیچ جای دیگری قابل رسم نیست. همچنین در مکاتب الهی، نفسشناسی در صدر معارف دینی آنان جای گرفته است.

البته پرسشها و انتقادهای بسیاری پیشِ روی نفسشناسی افلاطونی قرار گرفته است که بسیاری از آنها همچنان بیپاسخ ماندهاند: آیا میتوان معیارهای مختلفی را که در محاورات درباره ماهیت و فناناپذیری نفس بیان شدهاند، در یک روانشناسی یا نفسشناسی منسجم گرد هم آورد؟ ارسطو یکی از مشهورترین اندیشمندان غربی می باشد که نظریات وی در حوزه های مختلف دانش همچنان محل بحث در میان فلاسفه می باشد. این ها بازی های رسانه های غربی است اما بدانند مردم ما این جیزهایی که آن ها می خواهند نیستند و نخواهند بود و مردم ما پای ایمان و اخلاق و فرهنگ غنی اسلامی شان ایستاده اند و حاضر نیستند ارزش ها را زیر پا بگذارند .

دیدگاهتان را بنویسید