شورای عالی انقلاب فرهنگی

با این همه تلاش شاگردان و شارحان ابنسینا، در دل آنچه حسین معصومیهمدانی، مکتب ابنسینا میخواند، توانست اندیشههای او را زنده نگه دارد، نه فقط در تمدن اسلامی که در ترجمهشان به زبانهای اروپایی، به گونهای که در تاسیس آنچه بعدا فلسفه جدید خوانده شد، اثرگذار باشد. از طرف دیگر برخی فیلسوفان قاره ای از جمله اعضای مکتب فرانکفورت، در ۱۹۶۰ به امریکا مهاجرت یا از آن دیدن کردند. برای هر کدام از شما آیین و طریقی قرار دادیم.

دنبال کردن این وجه اندیشههای ابنسینا برای پژوهشگران بسیار سخت است، زیرا در خیلی از موارد وقتی ابنسینا کسی را نقد میکند، از او اسم نمیبرد و بدون ذکر نام به بیان نظر او و نقد آن میپردازد. به هر حال اینها خطوط اصلی اهمیت جایگاه ابنسینا در فلسفه است؛ بدون اینکه بخواهم وارد نظریات خاص ابنسینا در مسائل مختلف بشوم. نیز معلوم شد که بهترین مناسبتهایی که بین مسائل مختلف لحاظ میشود و ملاک تمایز علوم قرار میگیرد، مناسبت موضوعات آنهاست؛ یعنی مسائلی که موضوعات آنها اجزاء یک کل یا افراد یک کلی را تشکیل میدهند، بهصورت علم واحدی درمیآیند.

در ستون کناری نیز مختصری از نوشتار رضا داوریاردکانی، استاد نامآشنای فلسفه را ملاحظه میکنید که به منظور ارایه در جلسه مذکور ارایه شده است. بیاطلاع از متون فلسفی هم نبودم و کم کم تحصیل میکردم. استاد جعفری ایمان به خدا را با منطق بشری در هم آمیخته بود. 7. ۷- رمضان سال نهم هجري بازگشت پيروزمندانهي رسول خدا صلى الله عليه وسلم از غزوهٔ تبوك. برای درک اهمیت این دوره از لحاظ علمی و فلسفی، میتوان به سه چهره بزرگ علمی در تاریخ تمدن اسلامی اشاره کرد که هر سه در این دوره یعنی نیمه دوم قرن چهارم تا نیمه اول قرن پنجم هجری زندگی میکردند: ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (۴۴۲-۳۶۲ هـ .ق.)، ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا و ابوعلی محمد بن حسن بن هیثم بصری (۴۳۰-۳۵۴ هـ .ق.).

همچنین بنا به قرائنی میتوان گفت که ابنسینا با کسانی که قبل از خودش بودند، چندان بر سر مهر نیست، مثل ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب مُسکویه رازی (۳۲۰یا۴۲۱- ۳۲۶ هجری) یا بوالحسن محمد بن یوسف عامری (۳۸۱-۳۰۰ هـ .ق.) صاحب کتاب «السعاده و الاسعاد فی السیره الانسانیه» یعنی کسانی که میخواستند یک نوع فلسفه التقاطی درست کنند، میخواستند پاسخ نسبتا آسانی به مساله دین و فلسفه بدهند. یکی از تمهای اصلی فلسفه ابنسینا که شاید بتوان گفت در جاهایی اوج کار او محسوب میشود، این است که به نحوی در داخل سیستم فلسفی خودش جایی برای مفهوم نبوت پیدا کند.

لاهیجی، بهطور کلی، علم کلام را علمی میداند که به متکلمین قدرت میدهد تا بتوانند از شریعت دفاع کنند. در حالیکه ابنسینا اصلا توجهی به ارسطو ندارد. بنابراین برای تعیین جایگاه او در تاریخ فلسفه بیشتر باید به دنبال این بود که ابنسینا خودش را مدیون چه کسانی میداند، شیوه کارش چطور است، با چه کسانی موافق و مخالف است. اینان دیر یا زود راهی را که در پیش گرفتهاند، به پایان خواهند رساند و بالاخره موفقیت نصیبشان خواهد شد؛ زیرا کوشش آنان در سمت موافق جریان قوانین هستی است. به همین دلیل فیلسوفان بزرگ یونان که بزرگتر از ارسطو و افلاطون و متفکرتر از آنها بودند یعنی هراکلیتوس، پارمنیدس، انکسیماندر، طالس، انکسیمنس -که به آنها پیشسقراطی میگویند-مهمترین موضوعشان فوسیس یا طبیعت بوده.

جسم: جوهری است که از ترکیب ماده و صورت حاصل گشته. ما در عالم اسلام فیلسوف بزرگی چون ابن رشد داریم که کار خودش را توضیح ارسطو میداند و تقریبا عمده آثارش به صورت شرحها و تلخیصهای آثار ارسطو است. صورت: به جوهر جسمانی که حال در ماده است، صورت میگویند. فرمود: «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَة»؛ در جریان سید الشهداء هم فرمودند به اینکه «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیح»؛ شیعه اگر در جریان کربلا یک آهی بکشد، این مثل «سبحان الله» است، ببینید که بین ماه مبارک رمضان و محرّم چه تناسبی هست! خود ابنسینا هم در ساختن این تصویر از خودش که فردی خودآموخته بوده، موثر است.

از این ده جلد، چهار جلد به منطق، سه جلد به طبیعیات و یک جلد به متافیزیک اختصاص دارد. اما کاملاً قابل قبول است که در متن دینی درباره حجاب جزئیات و تفاصیلی باشد که عقلِ مستقل از وحیِ آدمی هنوز قادر به شناخت وجه حسن و قبح آن نباشد. 3. در فلسفه، معیار بازشناسی امور حقیقی از امور وهمی و اعتباری بهدست میآید. متفکر تنها به دنبال «حقیقت» کلی است و میخواهد به شکلی ریشهای به نفس امور بیندیشد و به همین دلیل از منزوی شدن نمیترسد. به همین دلیل است که تا ابنسینا، میتوانیم سلسله فلاسفه و حکما را از شاگرد به استاد دنبال کنیم.

مسیحیت در کنار «حفظ پاکی»، «نجات و رستگاری» را از جمله علل تشریع ازدواج میداند و اسلام هم در کنار «پاسخ به ندای فطرت»، «آرامش روحی و روانی»، «حفظ نوع بشر» و «رشد و تعالی انسان» را نیز از علل تشریع ازدواج میشمارد. از اینجاست که مفهوم فلاسفه اسلام و نه فلسفه اسلامی پیدا میشود. بنابراین به یک معنا میتوان گفت، اگرچه ابنسینا خودش وارث فارابی است و بسیاری از مسائل را از فارابی گرفته و سبک فلسفهاش، از فارابی اخذ شده، ضمن آنکه فلسفه سیاسی نزد ابنسینا، هیچگاه به غلظت و شدت فارابی مطرح نمیشود، اما به هر حال مسائلی چون مساله نبوت که مسائلی جدید بودند و به هر حال در یک جامعه مذهبی مطرح میشدند، اگرچه با فارابی یک نوع فرمولاسیون (صورتبندی) دقیق فلسفی پیدا میکنند، اما صورتبندی نهایی آنها تا قرنها از ابنسیناست و انتشار این مطالب، از اوست.

نکته دیگر اینکه ابنسینا همچون استاد معنویاش فارابی- فارابی مدتها قبل از ابنسینا میزیسته و هیچ ارتباطی میان این دو نبوده و دلیلی ندارد بگوییم که ابنسینا نزد شاگردان فارابی درس خوانده باشد- اگرچه وارث جریان نوافلاطونی تفسیر ارسطوست، اما خودش مفسر ارسطو نیست. در تفسیر آیه فوق آمده است که آدم و حوا علیهالسلام ، قبل از ارتکاب این خلاف ، برهنه نبودند بلکه پوششی داشتند که در قرآن ، نامی از چگونگی این پوشش برده نشده ، اما هر چه بوده نشانهای بر شخصیت آدم و حوا و احترام آنها محسوب میشده که با نافرمانی ، از اندامشان فرو ریخته است.

فلاطوری با دقت به مفاهیمی چون «وقت»، «لیل»، «نهار»، «آن» و «دهر» این تفسیر خود از مفهوم زمان در قرآن را تشریح میكند. فلسفه زندگی را می توان به فلسفه هایی اطلاق داد که مرکز توجه خود را زندگی قرار داده اند و از جمله فلاسفه ی زندگی می توان نیچه، دیلیای و برگسون را نام برد. در شرق ایران، یعنی در منطقه خراسان و بیهق و منطقهای که الان مرز غربی خراسان قدیم تلقی میشود، بنا به شهادت کتابهای تاریخ فلسفه، به خصوص کتاب تاریخ حکماءالاسلام مشهور به ابن فُندُق مورخ و ادیب قرن پنجم هـ .ق، عده زیادی مطرح میشوند که در واقع متخصص فلسفه ابنسینا بودند.

محیط زندگی ابنسینا، از شرق ایران تاریخی شروع شده و در حدود همدان متوقف شده است. البته فرصت به معناي تحقق آنچه انسان از آن فرصت جست وجو مي کند، نيست؛ اراده و دنبال گيري و خواست و حرکت ما را لازم دارد. اما شاگردانش عمدتا به طرف شرق ایران رفتند. استیلای عباسیان بر بنی امیه به پیشروی رو به شرق امپراطوری اسلامی، و انتقال پایتخت از دمشق به بغداد منجر شد. ما شخص فارابی را به عنوان یک چهره بزرگ داریم، اما نمیدانیم اگر ابنسینا بعد از فارابی نمیآمد، چه چیز از فارابی به عنوان فیلسوف باقی میماند. او در رسالهای که به عنوان «رساله سرگذشت» معروف است و بخش عمدهای از آن از زبان خود اوست، از دوستان و همکارش یاد میکند، اما از اساتید بحث چندانی نیست.

پوشش و عفاف از آن جهت که امری فطری و برای حیات اجتماعی انسان ضروری است، در ادیان و مذاهب الهی دارای جایگاه خاصی است. عین این کار را در مورد انشعابات جزئی علوم نیز میتوان انجام داد؛ مثلاً مسائل مربوط به همه حیوانات را علم خاصی قرار داد که موضوع آن «حیوان مطلق» یا «حیوان بما هو حیوان» باشد، و سپس احکام خاص به هر نوعی از حیوانات را در علمهای خاص دیگری مورد بحث قرار داد. اخیرا با انتشار مجموعه پروژه بزرگی که یک محقق انگلیسی پارسی از هند، به تدریج در مییابیم که شارحان ارسطو چه کسانی بودند و ابنسینا به چه کسانی پاسخ میداده است.

ابوالحسن بیهقی صراحتا میگوید این ابوالعباس لوکری که خودش اهل منطقهای در افغانستان امروز بود، در انتشار فلسفه ابنسینا در خراسان نقش بسیار موثری داشت. بهمنیار احتمالا نخستین کسی است که تلاش کرده براساس آثار ابنسینا متنی بنویسد که سهلالوصولتر باشد. درست است که خود ابنسینا از شرق ایران بود و احیانا در آنجا آموزشهای فلسفی دیده بود، قطعا آنجا مدارس یا مکاتبی بوده است، اما در آن زندگی پرماجرایی که احتمالا با آن آشنا هستید، بیشتر دوران کاریاش را در مرکز و غرب ایران سپری کرد. این نکته از اشاراتی که به کارهای اینها دارد، روشن میشود. آنچه نزد همه انسانهای مؤمن و کافر وجود دارد، قدرت ادراک و فهم و محاسبه و سنجش است که به میزانی که اولیای جریان حق در هدایت انسانها، این قوه را در انسانها مورد خطاب قرار می دهند یافته های آن حجت است.

یعنی آثاری دارد که خیلی اندیشیده شدهاند، مثل اشارات که به یک معنا شخصیترین اثر اوست و آثاری هم دارد که نسبتا سادهتر هستند، مثل نجات که خلاصه شده برای استفاده گروه وسیعتری هستند. اگرچه اكثر خانم های ايرانی بدحجاب، بي عفت نيستند اما واقعيت اين است كه پيام بدحجابي در نگاه مردان به بي عفتي معنا مي شود و كوچكترين بي احتياطي از طرف زنان بدحجاب به معناي بي عفتي نزد مردان تعبير مي شود. نگاهی به متون عرفانی و غیرعرفانی سدههای ششم و هفتم ه.ق به خوبی نشاندهنده نگاه منفی سایر جریانهای فکری- سیاسی- اجتماعی به دیدگاههای فلسفی و در راس ایشان ابنسیناست.

ابنسینا زندگی نسبتا کوتاهی داشته و اطلاعات ما راجع به اساتید او، یعنی کسانی که نزد ایشان فلسفه آموخته، زیاد نیست و در واقع بسیار کم است. اینها است که به یک انسان خداپرست و مؤمن اطمینان مى دهد که آفرینش او هدفى بس عظیم داشته، که باید بکوشد و با نیروى عقل و علم آنرا بیابد. فیلسوفان اولا یک گروه اجتماعی بودند که به عمده مذاهبی که در آن زمان وجود داشته، تعلق داشتند.

دیدگاهتان را بنویسید