تربیت فرزند از دیدگاه امام سجاد(ع)

شما باید این اطمینان را داشته باشید که امور تربیتی ساده، اما عملی برای فرزندپروری و تربیت فرزندانتان وجود دارد که با بکار بستن آنها می توانید در کمال آرامش، فرزندپروری و تربیت فرزند موفقی را تجربه کنید و بکار ببندید. تلاش کنید انتظارات معقولی از کودک ، همسر و خود داشتهباشید. کلبرگ نیز با تأکید بر رویکرد تحولشناختی، روشهای تربیت اخلاقی را نیز متأثر از آن میداند و بر این باور است که این رویکرد از آن جهت شناختی است که تعلیم و تربیت اخلاقی نیز شبیه تعلیم و تربیت عقلانی ریشه در برانگیختن تفکر خلاق کودک درباره مسائل اخلاقی و تصمیمگیریهای اخلاقی دارد.

این گروه معتقدند که تکرار ادبی متون مقدس فینفسه ارزشهای مقدس و اسرارآمیزی را حمل میکند که چیزی فراتر از معنای تحلیلی پیامهای مقدس است. این تنوع خود البته ناشی از تنوع در تعابیر مربوط به مفهوم تربیت اخلاقی، توقعی که ما از آن داریم و مسائل و مشکلاتی که تعلیم و تربیت اخلاقی و ارزشی از آن رنج میبرد، میباشد. البته قبل از پرداختن به رویکردها و روشهای تربیت اخلاقی و ارزشی تذکر این نکته نیز لازم است که تفاوت در روشها و رویکردهای تربیت اخلاقی را باید ناشی از تفاوت در پارادایمهای مربوط به هر یک از روشها و رویکردها دانست.

در زبان انگلیسی ( و زبان های مشابه اروپایی) دست کم چهار واژه را در این باره می توان یافت: syche، soul، spirit، mind. «عند اکرمکم عند الله اتقیکم » نتیجه این که: خداوند بسیاری از خطابهای خود را متوجه «ناس» و بعضاً اهل کتاب نموده و خطابها را منحصر در «ایمانداران» ننموده است، زیرا پروردگار با کتاب و نبی مرسل خود میخواهد، خاکیان را از ناسوت به لاهوت برساند. را بشناسیم و اینکه نمونههای اعمال درست و نادرست کدامند، خود سؤالات اساسی و بنیادینی هستند که اگر بخوبی پاسخ داده شوند، میتوان روشها و رویکردهای مناسب را نیز تدوین نمود.

«و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» «به طور مسلم گروه بسیاری ازجن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلهایی دارند که با آن (اندیشه نمیکنند) نمیفهمند و چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند، آنها همچون چارپایانند بلکه گمراهتر، اینان همانا غافلانند (زیرا با اینکه این همه گونه امکانات هدایت دارند، بازهم گمراهند)».

شایان ذکر است که کاربست پسوند سازگاری با نگرش دینی برای گروه دوم از تعریفهای برون دینی، آشکارا به این معناست که این دسته از تعریفها، نسبت اینهمانی با تعریف قرآنی تربیت ندارد، بلکه این نسبت بیشتر از حد همسویی، خویشاوندی و تقارب نیست. این مکتب فلسفی مخالف هر دو جریان فوق است (پراگماتیسم و فلسفه تحلیلی). تربیت کودکان از نظر امام بر دو پایه استوار است: احترام به کودک و اختیار دادن به او، همراه اعمال محدودیت­های کمتر در رفتار آنان، که به رشد و پرورش قدرت تفکر و شخصیت و خلاقیت وی منجر می­گردد.

چنانچه اسمیت در بحث تمایز بین ارزشها و اخلاقیات بر این عقیده است که در تئوری جدید ارزشها، بین علم اخلاق (Ethics) و فرااخلاقیات (MetaEthics) و بین اخلاق هنجاری (Normative) و اخلاق تحلیلی (Analytic) و ارزشها (Values) تفاوتهایی وجود دارد. او معتقد است که بین ارزشهای شخصی (Personal) و عمومی (Common) تفاوتهایی وجود دارد که باید روشهای متناسب هر کدام را در نظر گرفت. اما مسئله دیگر مورد توجه هودسن توجه به کیفیت تحقق تربیت اخلاقی است که او به نقل از اوستین (Austine) بیان میکند که تربیت اخلاقی زبان خاصی را داراست که زبان فوق باید با استفاده از روشهای مناسب تربیت اخلاقی به کار گرفته شود.

و این رشته از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا اصولی ترین مفاهیم اخلاقی، شخصیتی، اجتماعی، ذهنی و عاطفی کودکان در همان دوران کودکی شکلی می گیرد و بر همان اساس کودکان ما رشد پیدا می کنند و بزرگ می شوند و در دوران نوجوانی و جوانی با مشکلاتی رو به رو می شوند که ما حتی نمی توانیم فکرش را هم بکنیم که ریشه تمام این مشکلات در کودکی فرزندان ما هستند پس اگر ما بتوانیم از کودکی روی فرزندان خود کار کنیم و کودکانی شاد و آرام و سالم را پرورش دهیم فرزندانی سالم چه از نظر جسمی و چه از لحاظ ذهنی و روانی تحویل جامعه خواهیم داد که با مشکلات کمتری مواجه می شوند و می توانند زندگی شادتر و سالم تری را تجربه کنند و در نهایت ما می توانیم جامعه سالم تری را داشته باشیم.

تسریدادن روند تحول عقلانی بر روند تحول اخلاقی کار پیاژه است و به نظر او تحول اخلاقی در روند و توالی منظم و طی مراحلی خاص صورت میگیرد. درباره روشهای آموزش و تربیت اخلاقی نیز تحقیقات فراوانی صورت گرفته است که میتوان به نمونههایی از آن اشاره نمود. در بسیاری از آیات شریفهای که به بیان ربوبیت خداوند پرداخته شده، گاه به تصریح و گاه نیز با اشاره از این موضوع یاد شده است که چون خداوند رب، تربیت کننده و پرورش دهنده تمامی پدیدارها و از جمله انسانها میباشد، پس باید انسانها همانند، همپا و همسو با پدیدارهای تکوینی، فرشتگان و جاندارانی که حق گذار مربی خویشاند، حق گذار خداوندی باشند که مربی آنهاست.

سلسله مراتب غایات خرد اخلاقی که از منظر تربیتی در سلسله پیش نیازهای غایات کلان اخلاقی قرار می گیرند با رویکرد به غایات کلان تربیت اخلاقی ارزش غیری پیدا کرده و الزام ذاتی آنها نیز به الزام غیری تبدیل می گردد و از منظر تربیتی با رویکرد به غایات کلان اخلاقی به صورت بایدهای تربیتی در سلسله پیش نیازهای غایات کلان در می آیند. در این رویکرد طبیعت انسان ریشه در یک سلسله تحرکات غیرعقلانی دارد. در این نگاه، انسان آموزش می بیند و تربیت می شود تا به همه خواسته های خود برسد و همه خواهش های خود را ارضا کند، و این بالاترین مرحله کمال یافتگی بشر در سلسله مراتب تعلیم و تربیت است.

میتوان گفت که «اخلاق» مقصد و غایت حرکت انسان را بازمینماید در حالی که «تربیت اخلاقی» الگو و قاعده این تحول و قواعد حرکت انسان بدان سو را بیان میکند. مطالعات اخلاقی موجود در مدرسه باید عملاً حوزههای وسیعی را دربر گیرد. چنانکه رویکرد پست مدرنیستی در مورد تربیت اخلاقی و ارزشی نیز امروزه به عنوان رویکرد رقیب دیگر رویکردها شناخته شده است. این رویکرد مورد توجه تجربهگرایانی چون لاک (Lock)، رفتارگرایانی چون جان واتسون (Watson) و اسکینر (Skinner) واقع شده است. میکنند. اجرای این شیوه برای بسیاری از کشورها مانند مالزی مایه افتخار است. در دامنه مباحث تربیتی سخن از غایت نیست.

دیگر آنکه در داستان موسی و فرعون، افزون بر تربیت جسمی موسی و آماده سازی امکانات رشد و تقویت بنیانهای فیزیکی که در دستگاه فرعون در حد اعلای آن برای موسی فراهم بود، تربیت معنوی و القای باورِ خداوندی فرعون و ارزشها و سنتهای جامعه فرعونی به موسی (ع) نیز مورد نظر بوده و فرعون ادعا داشته است که موسی را چنان تربیت کرده بود که خدایی خود و سایر سنتها و ارزشهای جامعه فرعونی را به او آموخته بوده، اکنون چرا و چگونه به این باورها و ارزشها پشت کرده است؟

این رویکرد، به عنوان یک نهضت و حرکت، ریشه در نیمه 1960 دارد که نقش مدرسه از آن به بعد این شد که ارزشها را تبیین و تصریح نماید. در دیدگاه دیویی آنچه مهم است (به قول سیدنی هوک SidneyHook)، مرکزیت متد یا روش محوری (CenteralityofMethod) و یا روش تفکر خلاق، هوشمندی علمی و یا تحقیق تجربی میباشد. «همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد.

دیدگاهتان را بنویسید