بهترین و زیباترین اشعار عارفانه مولانا

تنهایی اگر از انزوا سرچشمه بگیرد و در روح لطیف شاعر رخنه کند، باعث سرودن اشعار زیبای غمگین خواهد شد. مرا به نام کوچکم، صدا کند، نمی کند! من انتظار دارم او وفا کند، نمی کند! آخر چطور انتظار کسی که نیست را بکشم؟ ممکن است کسی اینجور فکر کند که خب، اگر چنانچه ما آمدیم از اول تا آخر غزل، اخلاق گفتیم، دیگر حالا این چه جور غزلی است؟ شما چه شعر عاشقانه غمگینی میشناسید؟ امید است مطالعه این مطلب باعث علاقهمندی شما عزیزان به اشعار مولانا و مطالعه آثار بیشتری از این عارف و شاعر بزرگ ایرانی شود.

در رابطه با این مطلب همچنین مطالعه مطالب مجموعه شعر کوتاه غمگین و مجموعه بیش از ۴۰ متن دلتنگی و تنهایی را نیز به شما همراهان ستاره توصیه میکنیم. محتوای کتابهای دوره دوم عبارت است از احساس مرگ، احساس تاریکی و شب اضطراب و پریشانی و عدم رابطه با دیگران و تلاش برای ایجاد این رابطه، یادآوریهای دوران کودکی و آرزوی آمدن آن به خاطر صمیمیتی که در آن بود. از آن جمله است اشعار عاشقانه مولانا که شور و جنون عشق را به جان هر شنونده ای میاندازد. در این مقاله با بررسی شعر زنان (پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، طاهره صفارزاده) که هر کدام تقریباً به دورهای از تحولات اجتماعی ایران تعلق دارند، به وجوه افتراق و اشتراک آنان با شعر مردان معاصرشان (محمدتقی بهار، سهراب سپهری، علی موسویگرمارودی) پرداخته و از بررسی این مقایسه به سطح فکری شعر شاعران مرد میپردازیم.

یکی از بارزترین ویژگیهای اشعار دیوان او این است که در آنها خبری از مسائل عیاشی و عاشقانه که شعر فارسی سرشار از آن است، نیست، او بیشتر به این مسائل پرداخته که به هم میهنان خود یاد بدهد تا به چه صورت یک زندگی پاک و عاقلانه و سعادتمندی را دنبال کنند. توصیف فصلهای سال و جلوههای گوناگون طبیعت، یکی دیگر از موضوعهای مکرر در دیوان بهار است در حالیکه در دیوان پروین به توصیف فصلها و طبیعت کم پرداخته شده است قدرت خارقالعاده پروین در شرح عواطف قلب و عوالم معنی است و هر جا که به وصف منظرهای طبیعی پرداخته ضعف تخیل و فقد دید زیباشناسی خود را آشکار کرده است.

ای در دل من، میل و تمنا، همه ی تو! به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید… پروین در اشعارش چند باری بیشتر به عشق اشاره نکرده لکن نه آن عشقی که در مکتب لیلی و مجنون درس میدادند. اشعار او بیشتر تعلیمی است. مخدوم، شمس ِ دین است. فهرست مطالب ۱-اتحاد علم و عرفان ۲- یگانگی ناظر و منظور ۳-بیو پلاسما و هاله انسانی ۴-خلا انیشتین و خلا دیراک ۵-کوانتوم اندیشه انسان و نوترینو ۶-مکانیک موجی و اندیشه های مولانا ۷-رفتار شناسی ذرات بنیادی از دیدگاه مولانا ۸-شناخت شناسی همه شهودی مولانا ۹-هندسه کیهانی و مولانا ۱۰-ماده از دیدگاه متا فیزیکی ۱۱-یگانگی بزرک فیزیکی و عرفانی عالم ۱۲-اتحاد انسان باعالم هستی ۱۳-حرکت به سمت نور از لحاظ فیزیکی ۱۴-پیام فرهنگی طبیعت ۱۵-انرژی های شفا بخش و پزشکی جادوئی ۱۶-پیام فرهنگی طبیعت در جهان کلان یا عالم اکبر هنگامي كه انسان در اشعار نغز و ژرف و شگفت اور مثنوي معنوي و ديوان كبير شمس غور مي كند ، خود را در اقيانوس عميق از احساس ، عرفان ، فلسفه ، دانش طبيعي ، اشراق و دل آگاهي و جذبه و سرور سرمدي مي يابد.هرچه در اين درياي ژرف پائين تر برويم و از روي عشق و علم و آگاهي آنرا بكاويم ، مرواريدها و در و گوهر هاي بيشتري به دست مي اوريم .

معنی: وقتی در فصل بهار نمایان می شوی از چهره حق (که خودت هستی) نقاب را کنار می زنی. او بیشتر نگران وظایف مادری است وقتی از اندیشهها خسته میشود، بیاد لطف خدا میافتد و قطعه لطف حق را مردانه میسراید و خواننده را با حقایق و افکاری بالاتر آشنا میسازد، و در همان حال نیز از وظیفه مادریش دست بر نمیدارد و باز هم مادری است نگران نفس، اهریمن را که روح آریایی با آن وجود دوزخی کینه دارد، همه جا در کمین جان پاک آدمی میداند، تشکیل خانواده مهربان و سعادت آرام و بیسر و صدا را نتیجه حیات میپندارد.

یعنی فقط وقتی شعر میگویند که شاعر هستند بعد تمام میشود؛ دو مرتبه میشوند یک آدم حریص شکموی تنگنظر بدبخت حسود حقیر. در شعر پروین وارد شده است، از طرف دیگر بعضی نشانههای معنایی هم دیده میشوند که نشانگر روح زنانه و عاطفه مادرانه اوست نظیر درد و اندوههایی که از زبان دختران یتیم بیان میدارد و یا صحنههای گفتگو و مراقبتی از حیوان به عنوان مادر به نمایش میگذارد.

در ایران هم، حتی در سنتی ترین دوره های تاریخی، زنان شاعر قلم را واننهاده و نقش هایی شگرف در گنبد خیال آفریده اند. هر چند که از طرفی خود زنان تمایل به عنوان کردن مسائل سیاسی نداشتن از طرف دیگر نیر محیط اجتماعی ایران نیز برای شکوفایی استعداد زنی جوان مانند پروین که با تربیتی سنتی بزرگ شده بود چندان سازگاری نداشت. دیوار دومین اثر وی وضعی را میرساند که شخص میخواهد تمام محدودیتهای سنتی را درهم شکند. نوع نوشتههای فروغ بسامد برخی واژهها و کاربرد آن در دید اول هر مخاطبی را بر آن میدارد که این احتمال را بدهد که شاعر این قطعات زن است، زنی که در چهار دیوار اسارت خانگی در برابر سنتها و اخلاقیات معمول خانوادگی میایستد و با جسارتی که خاص اوست، تنها احساسات و تمایلات غریزی خود را بر ملا میسازد که می توان گفت هم از نظر تصویر و هم از لحاظ فکر و محتوا، خاص اوست.

12) آیا باور می کنند در میان آن همه اشعار (حدود بیست و شش هزار بیت) که از همه چیز و هر کس نام برده و از داستانهای کلیله و دمنه تا قصه های عامیانه در آن یافت می شود جایی برای معارف و احادیث اهل بیت وجود ندارد؟ فروغ در اشعارش آنچنان صمیمی و صریح حرف میزند که میتوان آن اشعار را نمونهای بارز از “ادبیات شخصی” دانست. در این نوع اشعار شاید بتوان گفت “مهمترین عامل شناخت شعر زنانه از شعر مردانه را باید در نحوه اندیشه و نگرش جستجو کرد” نه “تصاویر و زبان حتی اگر زبان صد در صد مردانه باشد.” غیر از نحوه تفکر، به نظر میرسد تنها حوزهای که میتوان در آن شعر زنانه را از شعر مردانه تشخیص داد حوزه غزل و اشعار عاشقانه است؛ زیرا اینجاست که احساسات و عواطف در حیطه شخصی جلوه میکنند و میتوان جنس گوینده آن را تعیین نمود.

رندی و چو من فاشی، بر ملت قلاشی در پرده چرا باشی؟ از موضوعات مهم دیگر دیوان بهار است اما پروین که ۲۰ سال دوران خلاقیت شاعرانه او دقیقاً همان بیست سال فرمانروایی رضاشاه بود که در طی آن حق آزادی سخن پایمال گشت لذا جبراً از صحنه سیاست و اجتماع کشور بر کنار گشته است. هرچه کوشیدم که خودم را به نشر آن ترجمههای شعر ییتز راضی کنم، دلم بار نداد و چه خوب شد؛ زیرا آن ترجمهها، کوچکترین نشانی از جایگاه خلاقیت ییتز را در زبان فارسی آینگی نمیکرد.

آن نبود. منظور شاعر عشق الهی و به دور از عشقهای مادی است، به همین سبب در هیچ کجای آن، شعری که مصاحبت مردی در آن آرزو شده باشد نمیبینیم و این آرزوها برای پرنده و چرنده این دفتر هم مفهومی ندارد. از بزرگترين شاعران عصر پيامبر بايد از حسان بن ثابت نام برد.او شاعر مخضرمى 5 بود كه«داهيه كبرى»(بلاى بزرگ)قريش خوانده شد،زيرا به تشويق پيامبر آنان را هجو مىنمود.به فرمان پيامبر براى او در مسجد مدينه منبرى نصب كرده بودند و او از آنموضع در حضور حضرت نبى مشركان را هجو مىنمود.و پيامبر به او مىفرمود«اللهمايده بروح القدس»(بارالها او را به واسطه روح القدس مؤيد بدار).پيامبر همواره او راتاييد مىكرد و مىفرمود كه تا وقتى كه به زبان خويش ما را يارى كنى به واسطه جبرئيل مؤيد باشى (6) .

دیدگاهتان را بنویسید