اخلاق در قرآن

افراد چنین جامعهای ـ که خدا و معنویت در آن حضور ندارد ـ هرگز از زندگی لذّت نمیبرند، بلکه هرگز احساس حیات نمیکنند؛ زیرا لذت حیات، هنگامی است که با کرامت همراه باشد. حیات واقعی را انسان آن گاه مییابد که به دستورات شرع گردن نهد؛ زیرا در آن هنگام است که حیات را احساس میکند و از آن لذت میبرد، چه این که حیات در پرتو شریعت، از کرامت و والایی انسانیت برخوردار است. حیات، در انحصار ماده نبوده، دارای جنبه مادی و معنوی میباشد؛ زیرا انسان،خود تنها موجودی مادی نیست و ترکیبی از جسم و روح است، به گونهای که از یکدیگر جدا شدنی نیستند، از این رو، نمیتوان جنبههای معنوی حیات را نادیده گرفت و به آن تنها با دید مادی نگریست.

آنها سعادت را در دست یافتن به لذایذ زندگی مادی میدانند و اخلاق که جنبه معنوی دارد، از این دیدگاه مردود شناخته شده است. هدف از اخلاق، رسیدن به کمالات معنوی و دست یافتن به مقام والای کرامت انسانی است که در آفرینش برای وی منظور گردیده است. آن گاه در وصف آنچه خدا و رسول میگویند ـ یعنی شریعت ـ با عنوان «لما یحییکم» یاد میکند؛ یعنی در پیروی از شریعت، دست یافتن به حیات است. قرآن مجید این اقدام خیر خواهانه را برخاسته از ایمان دانسته می فرماید : به بندگان که ایمان آورده اند بگو : نماز را برپای دارند و از آنچه روزی داده ایم ، پنهان و آشکار ، انفاق کنند پیش از آن که روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی .

منطق قرآن بر آن است که انسانها در اصل آفرینش از یک گوهرند. به علاوه خواهیم گفت که قرآن، راه رسیدن به این هدف را کاملاً روشن ساخته، و طریقه دستیابی به این مقصد نهایی را بخوبی هموار نموده است، و با ترغیب و تشویق کامل، انسان را به سوی هدفش سوق داده و رهنمون گشته است. در برابر، به کار بردن خوی در زبان فارسی، که از خو گرفتن اخذ شده، و طبع ثانوی انسان را فراهم میسازد و قابل تغییر میباشد، میرساند که ایرانیان اخلاق را حالت اکتسابی دانسته، که بر اثر تربیت خانواده و جو حاکم به دست میآید.

در جای خود یادآور میشویم که انسان خود سرنوشت ساز خویشتن است و خود اوست که آینده خود را، خوب یا بد، با تلاشی که انجام میدهد، میسازد. تکلیف و تحمیل به نفس ـ یا به دیگری ـ اگر از حد طاقت درگذرد، به عمل تبدیل نمیشود و یا استمرار نمییابد و در موارد بسیار، آسیب میرساند همانگونه که آغاز تمرینِ وزنهبرداری با وزنههای سنگین به ستون فقرات، صدمه وارد میسازد و یا دستکم، رغبت و اشتیاقِ استمرار آن را از بین میبرد. همین تکلیف، دلیل بر آن است که انسان، خود نقش مؤثری در راه رسیدن به هدف دارد و گرنه محال است که خداوند تکلیفی کند که راه رسیدن به هدف آن تکلیف بسته باشد، یا انجام آن تکلیف ممتنع باشد.

خلق و خوی، حالت نفسانی است که در اعماق وجود آدمی نفوذ دارد ـ یعنی ساختار درونی او را شکل داده است ـ به گونهای که رفتار او که متناسب با ساختار درونی اوست بآسانی انجام میگیرد؛ زیرا وفق طبیعت شکل یافته او میباشد. اینکه محور فعالیتهای تربیتی چه موضوعی باشد رویکردهای تربیتی مختلفی پدید آمده است، زیرا مربیان بزرگ با درک درست این اصل، بنای تمرکز تبلیغی و عملیات روانی خود را روی مهمترین موضوع از نظر خود نهادهاند. همین حالت یا صفت راسخه (نفوذ یافته) را در اصطلاح مَلَکه گویند؛ زیرا سراسر وجود انسان را فراگرفته و بر ساختار درونی او سلطه کامل یافته است.

یا آن که صفات نفسانی اکتسابی و تغییرپذیر بوده، اساسا بر اثر تربیت خانواده و جامعه و پیروی از عادات موروثی، حاصل گشته، قابل تبدیل میباشند؟ امّا دانشمندان اسلامى روى تعديل و برابر كردن غرايز و مبارزه با نفس و تهذيب صفات دروني كار كرده اند. اگر شخص با فراگرفتن اين دانشها به اسرار آفرينش بيش از پيش پي ببرد و اينها را مقدمهاي براي خداشناسي قرار دهد و خداپسندانه به كار گيرد.

بحث پیرامون اخلاق، مسائلی را با عنوان پیشفرض یا اصول موضوعه میطلبد، که پایه و مبانی علم اخلاق را تشکیل میدهد، از جمله مسائل: استطاعت و اختیار، سعادت و شقاوت، حسن و قبح عقلی، هدف از بعثت انبیاء، نقش فطرت و عقل، و مسأله خلود در حیات، که برخی به اجمال و برخی بتفصیل مورد بحث قرار میگیرد. آیه خطاب به مؤمنان است تا آنچه را که خدا و رسول میگویند، از جان و دل پذیرا باشند؛ یعنی آن را کاملاً باور داشته، برنامه زندگی خویش قرار دهند. کسانی که خدا را باور داشتند، و بر این باور استقامت ورزیدند، فرشتگان رحمت بر آنان نازل گشته، نوید آرامش میدهند.

به یقین، کسانی رستگار هستند که دین را باور داشته، آن را پذیرفته باشند. پس راه رسیدن به کمال انسانی، باور صحیح داشتن و عمل نیک انجام دادن است و این همان «تقوا» است که عبارت است از: پروا داشتن خدا، و تعهد در رفتار و کردار. چنین جامعهای تنها در اندیشه خوردن و آشامیدن و پرداختن به فریبهای زندگی است، و هیچ گونه عاطفه و انصاف و احساس کرامت انسانی، در این جامعه وجود ندارد؛ همچون درندگان و چپاولگران، از هرگونه جنایت و تجاوز، رویگردان نیستند و با دست خویش، زندگی را به جهنمی سوزان مبدل میسازند و خود در آن آتش میسوزند و میگدازند.

چگونه مهارتهای رهبری اخلاقی را در خود ارتقا دهیم؟ بنابراین پیش فرض که اخلاق پیامدگرای اخروی بدیل همه ی مکتب های اخلاقی دیگر است ، در پاسخ به پرسش های چهارگانه ی فوق می توان گفت : بله ،انسان بدون فرمان الهی نمی تواند اخلاقی داشته باشد . از این رو، خداوند به انسان عقل و قدرت اندیشه داده، و دست او را در انتخاب اصلح باز گذارده است، تا بتواند استعداد و شایستگی خود را به فعلیت برساند و از این راه، مقام خلافت الهی را، که در حوزه ابداع و سازندگی اوست، جلوهگر سازد و امانت خداوندی را که در فطرت او به ودیعت نهاده شده، تحقق بخشد.

از ظاهر این سخن میتوان نتیجه گرفت که قبل از پیامبر (ص) هم اخلاق وجود داشته و انبیای الهی اخلاق را مطرح کردهاند و ارزشها و ضد ارزشهای اخلاقی را به بشریت آموختهاند. اما علاوه بر آن، باید به قصد قربت هم انجام شود. مهمترین شرط پذیرش اعمال صالح آن است که با سنت الهی، موافق باشد و آن گونه که خدا خواسته، انجام گیرد و از بدعتها و آلودگیها پاکیزه باشد؛ از جمله آلودگیها، خودبینی و خودپسندی و تحقیر دیگران است. با توجه به آیات قرآن کریم معلوم می گردد غایت نهایی و مطلوب بالذات انسان در کارهای اخلاقی سعادت، فوزو فلاح نهایی است که اشاره به برخورداری او از بالاترین سرورها و شادابی ها به لحاظ کمی و کیفی دارد.

شوخی کردن بدون رعایت حد و مرزهای آن، آفاتی درپی دارد. ستم کردن یا فخر فروشی مواردی هستند که نشان دهنده ی اینند که یک شخص چقدر می تواند ضعیف النفس باشد! همچنین از آنجا که انسان اختیار تأثیرگذاری بر روابط کلان حاکم بر جامعه و نیز توان نقش آفرینی در تاریخ را دارد سخن از وظایف اخلاقی انسان نسبت به ساخت جامعه و مناسبات میان نهاد های مدنی و نیز نسبت به تاریخ بشری و تمدن آینده ناروا نیست و در قلمرو مباحث اخلاقی می گنجد از این رو توجه تفصیلی به این حوزه و جدا کردن آن تحت یک عنوان مستقل مناسب است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «اَلْمِزاحُ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛ شوخی، آبرو را از بین می برد.» همچنین ممکن است شوخی موجب کینه توزی شود، چنان که امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «اَلْمِزاحُ تُورِثُ الضَّغائِنَ؛ شوخی، کینه ها را درپی دارد». جامعهای که در آن، خدا و معنویت فراموش شود، در حقیقت، کرامت انسانیت به دست فراموشی سپرده شده است. جامعهای که شریعت بر آن حاکم است، در واقع کرامت انسانی بر آن حکومت میکند.

یعنی گرچه به ظاهر ایمان آوردهاید، ولی با جان و دل آنچه را که شریعت برای احیای شما آورده است بپذیرید. در این مقاله سعی کرده ایم که متون زیبا و جذابی در رابطه با اخلاق نیکو را با شما به اشتراک بگذاریم. چه رابطه ای میان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ فضايل و رذايل مربوط به رابطه انسان و خدا در اخلاق بندگي مشاهده مي گردد. بنابراین والاترین و بالاترین هدف در بعثت پیامبران ترويج اخلاق خوب بوده است و پيامبر اسلام که خاتم ­الانبياء هستند براي تکميل اين اخلاق برانگیخته شده­اند و کمی و کاستی­ های آن را تکمیل و ناگفته ­های دیگر انبیا علیهم السلام را بیان نماید و این بدان معنی است که تکامل انسان هدف والای آفرینش خداست.

اخلاق، جمع خُلْق و خُلُق، به معنای خوی و صفات نفسانی است که حالت رسوخ4 یافته باشد، بدین معنی که در اعماق درون نفوذ کرده، به ساختار درونی شکل داده و رنگ و بوی ویژهای به آن بخشیده است. با توجه به این مقدمه، در اخلاق هم صفات نیک و پسندیده و فضیلت بحث میشود و هم از صفات زشت و ناپسند و رذیلت. بدین سان اگر قرآن، این واژه را به کار برده، به عنوان همگونی با زبان قوم بوده، که صفات درونی را با این نام یاد میکردهاند، و این بدان معنی نیست که منشأ این نامگذاری را هم باور داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید