اخلاق اجتماعي و چگونگی ظهور و افول آن در جامعه (1)

وی با بیان اینکه «در نگاه به دیندارای ضعف هستیم» عنوان کرد: افراد فقهمدار در مواجهه با افراد جامعه حتی در مساله امر به معروف و نهی از منکر هم متاسفانه با غالب شدن فقه عمل میکنند و از اخلاق همراه با گفتار نرم استفاده نمیکنند، در حالی که اگر اخلاقمداری حاکم باشد با رفتاری نرم و لطیف پیام خود را میرسانند. اخلاق در دین اسلام جایگاه عظیمی دارد؛ در حدیثی آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم.

با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است ، به عنوان پذيرش اسلام ، به مدينه سفر كردم ، پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مسجد بود ، در آن جا به محضرش رسيدم ، سلام كردم ، جواب سلامم را داد و پرسيد : كيستى ؟ روح بلند آن حضرت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح می داد . آورد ، ولى هنگام آوردن آن ها اصول اخلاقى را رعايت نكرد ، و آن ها را از كنار جنازه هاى كشته شدگان يهود حركت داد ، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيارناراحت شد و صورتش را خراشيد ، و خاك بر سر خود ريخت ، و سخت گريه كرد .

حال آنکه در جامعه امروز ما از پارهای اصول اخلاقی دور شده ­ايم و در زندگي روزمره­مان اخلاقستیزی مي­کنيم و فضایل اخلاقی را زیر پا مي­ نهيم. أحسن خلقك للناس؛ از حضرت معاذ بن جبل روایت است كه آخرین وصیت آن حضرت هنگامی كه پا در ركاب اسب گذاشته بودم این بود كه اخلاق خود را برای مردم نیك بگردان. به شدت داعیهدار بحث اخلاق بودند و خود را اخلاقی جلوه میدادند. پیامبر اسلام(ص) که خودشان نمونه رفتار و اخلاق نیکو برای مسلمانان بودند، با مردم با خوشرویی رفتار میکردند، حتی به کودکان سلام میدادند و با یاران، نزدیکان و همه مردم با خوشاخلاقی رفتار میکردند؛ آن حضرت در این باره فرمودهاند: با برادرت با گشادهرویی برخورد کن.

پیشتر گفته شد که اسلام دین رأفت و رحمت و اخلاق است، البته مکاتب مادی بشر هم از اخلاق سخن میگویند. قرآن کریم دین خدا را هماهنگ با فطرت انسان میداند، بر این اساس اگر در دین خدا از اخلاق سخن گفته شده، گویای آن است که اخلاق در وجود انسانها ریشه دارد. لذا به وضوح میبینیم که غربیان عملاً چنان مرزها را برداشتهاند که در بسیاری مواقع خانواده مفهوم خود را از دست داده و بیمعنا شده است. میبینیم که در این نگاه مفاهیم اخلاقی به کلی عوض میشود.

نکته دیگر این است که بخشی از روشنفکران دینی مثل مهندس بازرگان قایل به حسن و قبح ذاتی اعمال و افکار هستند. با وجود قایل بودن به حسن و قبح ذاتی اعمال آیا باز هم میتوان به لیبرالیسم اخلاقی و پلورالیسم لیبرالی قائل شد و آن را قبول کرد؟ از جمله این مبانی، میتوان به اجتماعی بودن انسان، اصالت فرد و اعتباریت جامعه، رابطه متقابل فرد و جامعه و قانونمندی امور اجتماعی اشاره نمود.

با بهرهگیری از مبانی جامعهشناختی و مباحثی چون تکلیف اخلاقی، حق اخلاقی و تلازم آن با تکلیف، همچنین تلازم میان تکلیف و مسئولیت، میتوان اصل مسئولیت اخلاقی انسان را برهانی و بر اساس آن تبیین نمود. از جهت عملی چه ارتباطی میان اینها وجود دارد؟ همانطور که یاد کردیم ، بُخل به معنی خودداری از بذل و بخشش در موارد لازم و ضروری است که بدترین مرحله ی بخل ،خودداری از ادای حقوق واجب الهی و انسانی است ، مانند نپرداختن خمس و زکـــات ، کفارات ، وام ، نفقه ، مهریه و مانند اینها .

3 ـ (وَ لَمَن صَبَرَ وَ غَفَرّ ، إنَّ ذلِکَ لَمِن عَزمِ الاُمُورِ)(8) یعنی :«هر کس صبر کند و ببخشد ، عزم و عظمت می یابد.» این آیه نیز عزم و عظمت را که امر دنیوی است دلیل فرمان صبر و بخشش دانسته است. طرفداران این مکتب معتقدند که دین امری فردی است و نباید در عرصههایی مانند سیاست، اقتصاد، اخلاق، فرهنگِ جامعه و حتی مباحث علمی دخالت داشته باشد.

به نظر میرسد که اخلاق جدای از معارف و احکام نباشد و بسیاری از مباحث آن دو را پوشش میدهد مانند بحث توکل (معرفتی) و نماز (احکام) که ذیل اخلاق بندگی مطرح میشود. ج- وحی؛ وحی الهی هم ما را به سوی اخلاق فرا میخواند. نتیجه این که هر چند عقل و فطرت ما را به پارهای از مباحث اخلاقی رهنمون میشوند، اما بدون شک ما از هدایت انبیاء و اولیای الهی و وحی خداوند بینیاز نخواهیم بود. خدایا چرا برای ما پیامبری نفرستادی که ما را به راه حق هدایت کند، آیات تو را بر ما بخواند، قبل از آن که ما به ذلت و خواری مبتلا شویم؟

آیا این افراد معتقدند که راه تقرّب به خداوند از لگدمال کردن حقوق و کرامت انسانهای دیگر می گذرد؟ برای اشاعه اخلاق اسلامي در جامعه؛ علاوه بر این که خود اخلاقی بودن را تمرین میکنیم و آن را نهادينه مي­کنيم باید در این راه به دیگران نیز کمک کنیم و بدانيم و باور کنيم که هرگز ماديات باعث سعادت افراد نمیشود. حس کنجکاوی و دانشجویی بهطور طبیعی در انسان هست، اما معلمی لازم است تا درس بدهد و تشویق کند تا انسان را به راه انداخته و راه علمآموزی را به انسان بیاموزد.

آیا یک مسلمان به صفت یک فرد مسلمان می تواند به نحوی سازگار از ساخت سیاسی لیبرال (و نه لزوماً نظریه سیاسی لیبرالیسم) دفاع کند؟ ـ بهنظرم امروز ما در حوزه اخلاق دینی باید به این پرسش مهم جواب دهیم که آیا به عنوان یک مسلمان میتوانیم ساخت سیاسی ای را به رسمیت بشناسیم که در آن حقّ انتخاب و اختیار انسانها محترم شمرده میشود یا خیر. بنابراین ممکن است کسی در علمِ اخلاق خبره و عالم باشد، ولی در عمل آنچنان که میباید بدان پایبند نباشد. توضیح دو نکته ضروری است؛ اول آن که: مراد از کسانی که با خدا بیگانهاند کسانی نیستند که دشمنی و مخالفتی با خدا و خداپرستی دارند، بلکه مقصود جریان فکری است که با خدا کاری ندارد و دوم این که: مراد از غرب همه مردم مغربزمین نیستند، زیرا در میان غربیان بسیاری پیرو ادیان آسمانی و خدا پرستند.

دیدگاهتان را بنویسید